«مغرور» ... یک ببخشید بزرگ به خود «مقروض» است.
«شخصیت» ... «حضور با شعور» در روابط اجتماعی است.
نقاش، همراه با «نقشی که میکشد»، «انتظار را هم میکشد»!
اگر با تدبیر عمل کنی میبینی «تو، سری» ... نه لایق «توسری»!
وقتی مورد «عیبیابی»... قرار گرفتم، مشخص شد به «عیبجویی» دچار شدهام.
کسی که نمیخواهد هیچگاه «زیردست» باشد، «رو دست» میخورد!
اگر در بازی زندگی «توپ را به تور زدی» ... «گلی به تور زدی».
چون میخواست همه با «سازش» دمساز باشند، اهل «سازش» و تعامل نبود!
«آن سان» زندگی باید کرد، که «انسان» باشیم.
برخی «افکار» انسان را دچار «تهوع مغزی» میکند!
در «بازی زندگی» گاهی لازم است «منطقه بازی» را عوض کرد.
گاهی باید حرف را «مزه مزه» کرد و «خورد».
وقتی «عصبانی» میشوم «اعصابم دست به اعتصاب» میزند!
کوشش کن ... «موفقیت» مدتی در «حجاب تاخیر و تعویق» باقی میماند.
جاذبه و زمینه فراهم شده زمین برای «خودکوشی» است نه «خودکشی»!
گاهی آنقدر «تند میشویم» که فلفل هم به «گردمون نمیرسد»...!
«وظیفه» خوبه ... ولی برای «دیگران»!