داستان علمی- تخیلی‌

مرد ‌چاله‌ها

قبلا به نظرش رسیده بود لیر دیوانه است. کلمات لیر صرفا نظرش را اثبات کرد. «جاذبه برای ارسال سیگنال؟ دکتر لیر! می‌شود لطفا دیگر با این عقاید عجیب‌غریب مزاحم نشوید. من مشغولیت دارم. همه داریم.»
کد خبر: ۱۶۳۴۸۹

این جملات چندان غیرمنصفانه نبود. بعضی از سرگرمی‌های لیر غریب بود. ژنراتورهای جاذبه. سیاهچاله‌ها. به نظرش ما باید دنبال لایه‌های دایسون 1 می‌گشتیم: ستاره‌هایی که پوسته‌ای مصنوعی گرداگردشان را تماما فراگرفته. او اعتقاد داشت جرم و اینرسی دو مقوله‌ کاملا مجزا از هم هستند: فی‌المثل شما باید بتوانید اینرسی را تماما از یک فضاناو بیرون بکشید و این‌چنین فضاناو در عرض چند دقیقه به سرعت نزدیک به نور برسد. او خیالبافی حیران بود و وقتی دستپاچه‌اش می‌کردند دوست داشت موضوع را منحرف کند.

به چیلدری گفت: «متوجه نیستید. انسداد تابش گرانشی سخت‌تر از امواج الکترومغناطیس است. امواجِ الگودار گرانش را راحت می‌شود آشکار کرد. تمدن‌های پیشرفته‌ کهکشان احتمالا همه با گرانش با هم‌دیگر ارتباط برقرار می‌کنند. بعضی‌های‌شان حتی شاید تپ‌اخترها را مطابق میل خودشان در بیاورند؛ همان ستاره‌های نوترونی چرخان. پروژه‌  اوزما و سِتی دقیقا در همین‌جا دچار خطا شدند: آنها فقط به دنبال سیگنال‌هایی در طیف الکترومغناطیس گشتند.»

چیلدری خندید. «قطعا. لابد رفقای کوچولوی شما هم ستاره‌های نوترونی را دست می‌گیرند تا پیغام‌های شما را بفرستند. خب این چه ربطی به ما دارد؟»

«خب، نگاه کنید!» لیر نوار کاغذ سست و نسبتا بی‌وزن را که از دستگاه کنده بود نشان داد. «این را بالای سیربونیس پالوس گرفتم. به نظرم باید انجا فرود بیاییم.»

«همان‌طور که خوب اطلاع دارید ما در دریای سیمریوم فرود می‌آییم. مریخ‌نورد را زودتر از این حرف‌ها تنظیم کردیم و آماده است که سوارش شویم. دکتر لیر، ما 4 روز را صرف نقشه‌برداری این منطقه کردیم. مسطح است. یک منطقه‌ سبز‌  قهوه‌ای است. ماه بعد که بهار سر برسد می‌خواهیم ببینیم آنجا حیات وجود دارد یا نه! و این‌جا همه همین را می‌خواهند الا شما!»

لیر هنوز هم کاغذ را مثل سپر جلوی او گرفته بود. «خواهش می‌کنم. مدار را طوری تنظیم کنید که فقط یک بار دیگر از بالای آن رد بشویم.»
چیلدری انتخابش این شد که یک بار دیگر، اضافه بر سازمان، مدار را بروند. شاید امواج سینوسی قانعش کرده بود. شاید هم نه. بدش نمی‌آمد به اسم لیر اسباب زحمت همه‌ ما شود و او را احمق نشان دهد.

اما گذر بعدی یک عارضه‌ گرد کوچک را در سیربونیس پالوس نشان داد و آشکارگر جرمی لیر دوباره امواج سینوسی ایجاد کرد.

***

بیگانه‌ها رفته بودند. چند ماه اول اقامت‌مان در آنجا همیشه انتظار داشتیم هر لحظه برگردند. ماشین‌آلات پایگاه خوب و دقیق کار می‌کردند، انگار که صاحبانش همان لحظه آنجا را ترک گفته باشند.

ادامه دارد

نویسنده :لَری‌نیوِن‌
مترجم : حسین شهرابی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها