حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در این میان تحقیقات انجام شده و تجربیات به دست آمده در عرصه مدیریت ، این نکته را به جد مورد تایید قرار داده است که آنچه بیش از خصوصیات فردی و تلاش های شخصی مدیریت اهمیت دارد، بهره مندی از الگوی مدیریتی کارآمد و متناسب با نظام فکری ، فرهنگی و دینی جامعه است . بر این اساس پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، مطالعات بسیاری در زمینه مدیریت بومی و اسلامی انجام شد؛ اما آنچه بیشتر مورد بحث قرار گرفت ، اثبات ضرورت مدیریت اسلامی متناسب با فرهنگ و تاریخ ایران بود. برای مثال ، چنین عنوان شد که مدیریت ، هنر اندیشیدن و ارائه راهکارهایی به منظور تحقق اهداف سازمان ، با بهره گیری از امکانات موجود است و از آنجا که اهداف سازمانی تابع نظام باورها و ارزش های فردی و جمعی است و مدل های تعریف شده غربی به طور عموم مبتنی بر پیش فرض های غیردینی بوده و با مولفه های فرهنگی و ساختار ارزشی جامعه اسلامی همخوانی ندارد، نمی توان از الگوهای مدیریتی وارداتی بی چون و چرا استفاده کرد.
دستیابی به نظریه یا الگوی مدیریتی اسلامی ، مستلزم تاملات روش شناختی در 3حوزه شناخت قالب و محتوای اسلام ، استنباط نظریه از متون دینی و اثبات یا تایید نظریه و حتی اقناع دیگران نسبت به انسجام منطقی و کارآمدی عینی نظریه بوده و سوالات مطرح شده ، تنها بخش کوچکی از سوالات روش شناختی است که در این زمینه باید پاسخ داده شود. البته تذکر این نکته نیز ضروری است که هرچند مشخص شدن مبانی روش شناختی در این زمینه ، از حیث منطقی ، بر انجام هر گونه تحقیق دیگری تقدم دارد؛ اما از حیث عملیاتی هیچ گاه انجام تحقیقات علمی متوقف بر تدوین دقیق و کامل مبانی روش شناختی نشده ؛ بلکه در پرتو تعاملات میان محققان هر یک از حوزه های علمی و فیلسوفان علم و روش شناسان ، هر دو گروه نگرش خود را در حوزه کاری خویش ارتقا می بخشند.
وقتی مدیر سازمانی با این مساله روبه رو می شود که چگونه می توان سازمانی را از وضع موجود به وضع مطلوب وآرمانی راهبری کرد، چنین مدیری در اولین گام باید شناخت دقیقی از کارکنان خود به دست آورد تا بتواند به دقت ارزیابی کند که چرا هریک از کارکنان به گونه ای خاص رفتار می کند، پس از آن و در صورت لزوم ، مدیر باید نوع نگرش کارکنان را تغییر دهد تا در نهایت بتواند رفتار آنها را درراستای تحقق اهداف سازمانی جهت دهد. بی شک طی این مسیر با بهره گیری صرف از روش های کمی ، که مبتنی بر تفکیک فاعل شناسا و موضوع شناسایی است ، ممکن نیست و دستیابی به لایه های زیرین و معنای دقیق رفتار کارکنان ، مستلزم همدلی با آنها و بهره گیری از روش های کیفی در تحقیق است . در پرتو چنین تحقیقی است که می توان تشخیص داد کارکنان ، هویت شخصی و معنای زندگی خود را بر چه مبنایی تعریف کرده اند و چنانچه دین در هویت دهی و معنابخشی به زندگی کارکنان نقش اساسی ایفا کرده باشد، مدیرمی تواند با بهره گیری از دستورهای دینی ، در مسیر تغییر شناخت ، تقویت عواطف و جهت دهی رفتار کارکنان در راستای اهداف سازمانی برنامه ریزی کند. به بیان دیگر تنها در صورتی که بخش اصلی هویت و معنای زندگی کارکنان بر پایه دین شکل گرفته باشد، می توان انتظار داشت که مبارزه با فساد اداری و تقویت اخلاق سازمانی از طریق تقویت ایمان و باورهای دینی و تغییر نگرش کارکنان و دیگر مدیران نسبت به کار و مسوولیت بر مبنای این ایمان و باور، کارساز باشد.
اما مدیری که خود از شناخت صحیح و تعهد کاری بالایی برخوردار است ، چگونه می تواند شناخت و تعهد کاری را در کارکنان خود افزایش دهد و رفتار آنها را در مسیر تحقق اهداف سازمان جهت دهی کند؟ و در این مسیر، بروز چگونه شخصیت و رفتاری نقش آفرین خواهد بود؟ با مراجعه ای به متون دینی در می یابیم راهکارهایی در این زمینه پیشنهاد شده که رفق و مدارا و پرهیز از برخوردهای آمرانه و مهم تر از همه جدیت و سبقت مدیر در انجام فعالیت های سازمانی ، از جمله راهکارهای پیشنهادی دین است . از سوی دیگر، مدیر می تواند برنامه هایی را به منظور تقویت باورهای دینی کارکنان و مدیران میانی خود تدارک بیند تا افزایش تعهد کاری نسبت به سازمانی که اهداف آن بر اساس بینش ها و ارزشهای دینی تنظیم شده است را به همراه آورد.
برای حل مساله مورد بحث نه تنها باید منتهای همت خود را در عرصه تحقیق بر مبنای روش قابل اطمینان به کار گرفت ، که باید از دستاوردهای دیگر اندیشمندان مدیریت در عرصه جهانی و بخصوص در جهان اسلام بهره گرفت و تحقیقات علمی را در پرتو تقابل با واقعیت های عینی جامعه ، اصلاح و تکمیل کرد؛ که این مساله خود مستلزم گسترش و تعمیق ارتباط موثر با مجامع علمی و سازمان های اجرایی خواهد بود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....