نگاهی به دو فیلم اکران شده در سینماها

روایت عشق ، سنگ و ملودی

زاگرس ، عشق سنگی : جغرافیا گاهی اوقات از شمایل فیزیکی در اثر دراماتیک خارج شده و در لوای یک کاراکتر در برابر آدم های محوری درام قدعلم می کند. تاریخ سینما از این آثار جغرافیا محور به خود بسیار دیده است که برخی از آنها جزو فیلم های قابل اعتنای هنر هفتم محسوب می شوند. کشور ما با التفات به اقلیم های گوناگونش ، ظرفیت بالقوه ای برای بهره وری از جغرافیای محیطی و گره زدن آن به درام دارد. به هرحال ، فیلمسازان این دیار ترجیح می دهند از اقلیم های متنوع و ظرفیت های گوناگون جغرافیایی در حد یک مکان تصویری صرف و گاه کارت پستالی بهره ببرند.
کد خبر: ۱۶۳۱۸۶

طرح کارون 3در دل دامنه های زاگرس به قولی حکایت سنگ و آب و آهن بود که با تلاش نیروهای بومی به سامان رسید. به هر روی ، هل دادن درام و تزریق رخداد به دل یک فرآیند خشک عمرانی صنعتی به آسانی رقم نمی خورد. زاگرس ملودرامی شسته رفته و اتوکشیده است که تمام مولفه های ژانر را در لایه های داستانی خود رسوب داده . در واقع دو ریسمان صنعتی و عاطفی در این فیلم با هم در حال زورآزمایی دیده می شوند؛ البته آنچه در فیلم اصل است ، همان تعریف داستانی ملودرام است که مناسبات و بده و بستان آدم ها گاهی در سطح مانده به لایه های عمقی نمی رسد.

دریچه داستان با آمدن رئیس جدید به منطقه عملیاتی ساخت سد به روی مخاطب گشوده می شود. طبق سنت و عرف رایج در جامعه ما که همه اتفاق های خوش یمن و گاه بدون حساب و کتاب در دقیقه 90سر و شکل می گیرد، رئیس جدید نیز در یک ضرب الاجل 90روزه باید سد را برای افتتاح برساند. از همین مقطع ، مناسبات و مراودات آدم های حاضر در داستان با دور تند به غلتک می افتد. در این چرخه مناسباتی ، رئیس تازه وارد با مدد یک حادثه دراماتیک و خوشایند هم دانشگاهی سابق و عشق قدیمی خود را در ردای یکی از مهندسان ناظر زیارت می کنند. در این وانفسای زمانی گذشته پروانه ای و همچنین رمانتیک این 2با اهرم جدل و چانه زنی گفتاری مرور می شود. در این شفاف سازی دوجانبه درمی یابیم جناب رئیس ، خانم مهندس جوان را که مانند 20سال پیش جوان مانده به رقیب و همکلاسی دیگرش تورج صولت (کیهان ملکی ) واگذار و به صحنه های کارزار هجرت کرده است . از سوی دیگر، گروه برای راه اندازی ژنراتورها به یک مهندس کاربلد و باسابقه نیاز دارد که با امدادهای بدلی دراماتیک و از روی یک اتفاق فرخنده ، جناب مهندس صولت به ژنراتور فنی و همچنین رمانتیک قصه مونتاژ می شود. حضور این مهندس ، زخم های پروانه ای و عاطفی تازه ای که با همسر سابقش هنگامه زندی در چنته داشته در دایره درام می گسترد که در نهایت این زخم ها دوا و درمان می شود و با چند پیمانه اخم و ادا و اشک ، استحکام کانون خانواده بسان سدی که همزمان به سامان می رسد، مقبول و تو دل بروتر می شود.

جناب مهندس کیهانی (کیانیان ) نیز از برکات و ثمرات مولفه های ژانر ملودرام بی نصیب نمی ماند و دوزار هم ایشان در دایره مراودات پروانه ای قصه کاسب می شوند. این کسب و کار هم با تعبیر خواب مادر ایشان در منطقه سدسازی در شمایل و ریختار یک دختر وجیه المنظر بختیاری محقق می شود. به هر حال ، ژنراتور عشق و عاشقی در فیلم زاگرس با ولتاژ بالا در حال خدمات رسانی به کارکتراهای داستان است . به موازات آماده سازی سد که در حد پرسه زنی شخصیت ها در محیط است ، آدم ها به عاقبت بخیری و توفیق اجباری وصال نیز نائل می شوند. در این مسیر سهمگین غلبه بر سنگ و آهن و آب فقط شیرمحمد (بابک حمیدیان ) فلک زده سرش بی کلاه مانده به دلیل درست شدن قافیه درام ، به سد محکمی چون مرگ اصابت کرده و تنها کلاه ایمنی اش را به یادگار می گذارد.

زاگرس دست کم این حسن را دارد که بیننده با بخش مختصر و اندکی از معضلات و دشواری های طرح های عظیم عمرانی صنعتی آشنا می شود، چون بیشتر مردم در اخبار روزمره فقط می شنوند که فلان مدیر یا دولتمردی طرحی را افتتاح کرده است . عظمت و ابهت چنین طرح هایی در حد همان اخبار نیم بند در اذهان باقی می ماند. سینما و تلویزیون با اهرم داستان خیلی راحت می توانند این توفیقات عمرانی صنعتی را در معرض قضاوت عموم بگذارند. متاسفانه فیلمسازان ما رغبتی به ساخت چنین آثاری ندارند، زیرا شائبه تبلیغی و سفارشی بودن آنها را تهدید می کند. از سوی دیگر، بیشتر مدیران نیز تمایلی به زیر ذره بین گذاشتن فعالیت های عملیاتی سازمان خود را ندارند. شکل ایده آل برای مقامات عالی همان بریدن روبان و افتتاح طرح های مختلف است . اما آنچه ارزش و اعتبار چنین حرکت هایی را دوچندان می کند شفاف سازی و دادن اطلاعات جزیی تر با استفاده از جادوی سینما است . به هر روی در شکوفایی تمام این طرح ها، انسان های شریف و سربازان گمنامی زحمت می کشند که جملگی دارای آلام ، رویاها و گرفتاری های گوناگونی هستند که با رصد کردن آن می توان هم داستانی را روایت کرد و هم این افتخارات را با اهرم هنری چون سینما به ثبت رساند و برای آیندگان به یادگار گذاشت.

همیشه دست یک مرد در کار است

ملودی : انگشت گذاشتن بر خصلت ها و عواطف مشترک جمعی چون غیرت ، شرف ، مرام ، معرفت و... از زمان تنفس سینما در این مملکت به عنوان دستاویزی برای خلق شخصیت های اغلب تیپیکال و همچنین توخالی ، مورد بهره وری فراوان سینماگران قرار گرفته است.

جهانی که آدم های فیلم «ملودی » در آن پرسه می زنند، فقط در و دیوار جغرافیایش به زمانه حاضر شباهت دارد و سکنات و بده وبستان های شخصیت های این معجون ، میان واقعیت فانتزی هجو و... در سرگردانی سیر می کنند. بر پیشانی این فیلم ، نام ملودی حک شده است ؛ اما مخاطب این بانو را در میانه های فیلم زیارت می کند. ملات و بنمایه داستانی این فیلم بیشتر مناسب یک سریال بلند تلویزیونی است تا یک اثر جمع و جور سینمایی.

یک دوجین شخصیت در ملودی پرسه می زنند که فیلمساز مانده این آدم های رها شده در خلا داستان خود را چگونه به سرمنزل مقصود برساند. در بدو امر، گردونه فیلم با استعانت از قواعد نخ نما شده فیلم های دختر پسری به گردش درمی آید. اشکان (شهرام حقیقت دوست ) پسری آسمان جل و علاف است که به لیلا، دختر عزت خان (ایرج نوذری ) که مردی چشم پاک و ناموس پرست است تعلق خاطر پیدا می کند. پس از گردش کوتاه مدت فیلم در این سازمان غیرت و ناموسی در یک چرخش تحمیلی عزت خان یک دل نه صد دل با داشتن 3دختر دم بخت ، عاشق خواهر خواستگار دخترش ملودی می شود. در این شلم شوربای داستان و مراودات پروانه ای آدم ها که تنور عشق و عاشقی گرم و آتشین است ، عمه خانم ، خواهر عزت خان که گیسوان سپید کرده و جای مادربزرگ دخترانش است در یک عملیات فانتزی و مضحک به اصول و مرام خانوادگی پشت پا زده و با پرنده فروش پیر محله وارد مذاکرات رمانتیک می شود. از آنجا که این مضحکه عشق و عاشقی ، چند پیمانه نمکش بالا زده و مزه آن به شوری می زند، شوهر سابق ملودی توسط فیلمساز به دیگ ملتهب داستان اضافه می شود تا مردهای باغیرت فیلم در یک اجماع فیزیکی و عملیات بزن بهادری ، لاشه چند فقره چک را از چنگ شوهر سابق در شمایل منجی رهایی بخش دربیاورند. به هر روی همیشه در چنین موقعیت های خطیری در سازمان فیلم های فارسی برای زهره چشم گرفتن از خاطیان و حمایت از بانوان مکرمه دست وزین یک مرد در کار است.

قاعده و اسلوب تحقیر تماشاگر به هر حال در چنین فیلم هایی که سازندگان مشخصی دارند و سال هاست به راه خود ادامه می دهند، تغییرناپذیر است . در معجون های اینچنینی که به عنوان فیلم های سرگرم کننده و مخاطب پسند به پیشانی سینمای ایران سنجاق می شود، اصل بر این است که در دیگ جوشان ، قصه فیلم کمدی فانتزی تراژدی هجو، هزل و... با ملاقه کارگردان هم زده شود؛ البته اهمیتی ندارد که داخل این دیگ چه آشی عمل می آید، آنچه اصل است خود دیگ و آتش زیر آن است که سال های متمادی روشن و پایدار باشد.

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها