حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آن وقت یک مشت مرفه بیدرد مثل جناب شتر هتلشان را هم از همین حالا رزرو کردهاند تا مبادا خدای نکرده بیجا و مکان بمانند. هرچقدر هم بهش میگوییم خب ما را هم ببر، قول میدهیم در تمام طول سفر تو را نویسنده بزرگ صدا کنیم نه شتر، به خرجش نمیرود که نمیرود. اصلا چه معنی میدهد آدم در ایام عید برود سفر؟ خب بنشیند مثل ما پای تلویزیون و آنقدر فیلم تماشا کند که چشمهایش از کاسه بزند بیرون... چی؟ باید بروید؟ خوش میگذره؟ کی میشینه توی خونه؟ خب حالا که باید بروید ببینید روی باربندی، توی صندوق عقبی، جای اضافه ندارید ما را هم با خودتان ببرید، قول میدهیم در تمام مدت سفر همین جور برایتان شیرین زبانی کنیم، جانم؟ اصلا بیخیال سفر شدید؟ چرا؟ به شیرین زبانیهای ما که ربطی ندارد؟
بگذریم، احتمالا سرکار خانم «بارون» برایمان نامه نوشتهاند و از ما پرسیدهاند که آفتاب میشویم یا نه؟ راستش بارون جان ما اصولا خیلی با روزهای آفتابی حال نمیکنیم. البته منظورت را هم از این سوال نفهمیدم.
دروغ چرا؟
اما کوروش خان نامه تو هم رسید و دلمان برایت کباب شد. اصولا عشق و عاشقی بلای خانمانسوزی است. جواب سوال تو را اما ما نمیتوانیم بدهیم. نه که بلد نباشیم، خیلی هم خوب بلدیم ولی راستش اینجا یک جانوری هست به اسم شترگاوپلنگ که به این جور سوالها او جواب میدهد. ولی اگر از ما میپرسی ما میگوییم از طریق خواهری، کسی، حلقه مورد نظر را بفرست و بعد با خیال راحت برو سربازی که شاعر الان نه، ولی دو سال دیگر میفرماید کوچه تنگه؟ بله! و باقی قضایا.
اساواس، هم نامه نوشته و چند تز درباره پشهها صادر کرده که برایتان مینویسم. آقا چی شد این آدرس؟ بعد میگن چرا خالی میبندین، جایزه نمیدین، خب بفرست این آدرس پستی رو. اینقدر هم گیر نده که اسمت رو چرا انگلیسی نمینویسم، مگه من تهاجم فرهنگیام که خارجکی اسمت رو بنویسم؟ تو هم بهتره این اسمت رو هر چه زودتر عوض کنی. آخه خداوکیلی اینم شد اسم؟
استاد «دیوونه» هم برامون دوباره نامه نوشتند و فرمودند مشغول نگارش یک داستان جنایی هستند. استاد خیلی خوبه، شاید تو واقعا واقعا شدی یه نویسنده بزرگ، نه مثل بعضیها به زور دعوا و دگنک! انصافا همین ژانر رو ادامه بده شاید بالاخره ما هم یه نویسنده جنایینویس خوب پیدا کردیم.
یه آقای شیکی هم توی یه نامه شیکتر یه چیزهایی برامون نوشته که حیفمان آمد چاپش نکنیم. اسم این آقا «من وحید نیستم... گاو مش حسنم» هست و نوشته: «دوران کودکی خود را به خاطر دارید؟ بازیهای، شیطنتها، ترانهها و... حتما بازی «اتل متل توتوله» را هم میشناسید یا حداقل یک بار بازی کردهاید... آنجا که چگونگی تشکیل سه شخصیت اصلی یعنی اتل، متل و توتوله و سوابق هنریشان مورد سوال قرار میگیرد و همچنان بر هیچ کس روشن نیست که مخاطب این شخصیتها در مقام پاسخ به سوال گاو حسن چه جوره؟ کیست و آیا تا به حال از خودر پرسیدهاید گاوی که نه شیر داشته و نه محل دوشیدن شیر پس چه کسی و اصولا کدام شیر را برده هندوستان؟ شما میتوانید پاسخهای گزینهای خود را از بین نمونههای زیر انتخاب و ارسال نمایید.
1 - افشین قطبی که تخصص در بیرون آوردن و نشان دادن دل و جیگر انواع شیر دارد.
2 - مرحومه دایانا عروس فقید ملکه انگلیس که احتمالا در حال بردن همان شیر بوده و (جانم... نخیر... چشم) خودش تصادف کرده و مرده.
3 - نادر شاه افشار که گفته بود برمیگردم.
4 - اون جلو رو میبینی ! بانک... و خیلی تا هم ماشین... میده. آدرس رو هم بلد نیستم. ول کن دیگه... گرگه ول کرد این ول نمیکنه... وای کرگدنه رو چیکار کنم؟.... نه... من اتاق شماره سه رو میخوام... .
اگر شما هم مثل ما سردرد گرفتید بروید یک لیوان آب خنک بخورید تا بعد ببینیم با این جناب چیکار باید بکنیم.
ای نگین و نسیم، و البته نسیم، همدرد عزیز، میبینم که خواهرزاده محترم تو هم از همان بدو ورود به زندگانی چنان روی مخت اسکیت کرده که فکت اومده پایین، خب، خب موفق باشی. راستش با خواندن نامهات کلی کیف کردیم چون فیالواقع به یاد ایام جوانی خودمان افتادیم.
به هر حال به خودت و خانم دکترهای دور و اطرافت بگو خسته نباشند اینقدر خودشان را تحویل گرفتهاند و قربان صدقه خودشان رفتهاند. البته ما هم یقین داریم که شماها حتما خانم دکترید... (باور کردی؟) یاه، یاه، یاه، خنده فرمودیم!
باز هم برایمان بنویس. منتظریم.
مریم حسن خلج هم کلی از خودش خوشحالی صادر فرموده که جواب نامهاش چاپ شده، بابا مردم چه گناهی کردند تو راه افتادی توی شهر با یه روزنامه زیر بغل که ایها الناس بیاین اسم منو ببینید! حالا واسه این که دوباره خوشحال بشی جواب نامهات را چاپ کردیم دخترم، برو خوش باش!
خب صونا خانم میبینم که راه به راه لیوان میشکنی میاندازی گردن خواهرزادهات!!! واقعا گفت تو شکستی؟ دمش گرم! توی خونه ما ولی برعکسه، من میشکنم میاندازم گردن خواهرزاده ام. چون اگه واقعا اون این کار رو بکنه قربون دست و پای بلوریش هم میرن ولی اگه مسلم بشه که کار، کار ما بوده که... ای هوار. درباره اون ماجرای شل سیلور استاین و اون چیزها هم باید بگم اتفاقا خیلی کار خوبی میکنی. خب اینم خودش یک جور ارتباطه. فقط دستت درد نکنه ما رو هم یه جوری توی این فهرستت جا کن، ثواب داره.
خب، همین حالا که ما داریم اینها را مینویسیم تمام خانهمان شده عین دسته گل مگر اتاق ما که همچنان وسطش سگ و گربه در حال بزن و بکوب هستند.
به همین دلیل مادر محترم چشم دیدن مان را ندارد و فیالواقع ما را به چشم یک لکه ننگ بر دامن تمییزی و انضباط مثال زدنی خانواده نگاه میکند.
البته مثل این که خدا بخواهد وروجک جان هم کشیده به خودمان و ما از این بابت بسیار بسیار خوشحال میباشیم. چون اصولا با هیچ کجا مثل اتاق ما حال نمیکند و وقتی میبیند که کاغذ از سر و روی اتاق بالا میرود خودش هم دست به کار میشود و امر مهم و دلانگیز کاغذ پرانی از نوع پارهاش مشغول میشود. حالا اینها را گفتیم که بگوییم همین جور که از پیاده رو رد میشوید به یاد داشته باشید که مای بیچاره بعد از نوشتن جواب نامهها باید برویم و اتاق مان را تمییز کنیم، خدا وکیلی آدم چقدر باید سختی بکشه؟
واقعا توی زندگی با چه مصائبی باید روبهرو بشه، اگر راهی چیزی برای در رفتن از زیر خانه تکانی پیدا کردید سریعالسیر ارسال کنید که ما خیلی احتیاج داریم. البته چندتایش را خودمان بلدیم. مثلا سرطان گرفتن در 8 دقیقه! یا کور شدن به مقدار لازم. تا هفته بعد، عزت همگی زیاد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....