«بی صدا فریاد کن » تداعی کننده کابوسی است که فرد برای رهایی از این کابوس هر چه فریاد می کشد راه به جایی نمی برد؛ بار معنایی این عنوان از کجا آمد؟
به نکته درستی اشاره کردید، دقیقا به همین شکل است . داستان «بی صدا فریاد کن » مانند خوابی است که فرد با مصرف قرص های اکس هیجان کاذبی را به دست می آورد تا هم احساس خودش را خالی کند و هم در آن دنیا بدون این که بداند بی صدا فریاد می کند اما کسی صدای او را نمی شنود و این کابوس مانند بختک روی آدم ها می افتد و تا ناکجاآباد آنها را با خود می برد. در ابتدا می خواستم عنوان دو کلمه ای «بی صدا» را روی مجموعه تلویزیونی بگذارم ، اما احساس کردم که جوابگوی ماهیت کلی داستان نخواهد بود؛ در نتیجه کلمه «فریاد کن » را به آن اضافه کردم که به نظرم با ماهیت کلی ماجرا ارتباط تنگاتنگی برقرار کرد.
بختکی که از آن یاد می کنید از کجا و چگونه به جان شما به عنوان نویسنده و کارگردان این مجموعه افتاد؟
این بختک زاییده شرایط اجتماع است ، من از جوانی تمایل به مسائلی مانند مواد مخدر و معضلاتی از این دست نداشتم ولی در حال حاضر وقتی جوان ها را می بینم که به طور فراگیر در حال مصرف این مواد و نابودی هستند، دلم واقعا می سوزد و بر خود واجب می دانم در هر موقعیتی حرف تازه ای در این خصوص بزنم .در نتیجه اگر موضوعی داشته باشم که بتوانم با زبان سینما و تلویزیون قصه هایی از این دست را در جهت آگاهی بخشیدن به موضوع و مسائل حاشیه ای این معضل مطرح کنم ، از هیچ تلاشی فروگذار نخواهم کرد و «بی صدا فریاد کن » هم از همین نگاه و دلسوزی ناشی شد.
داستان قرص های اکس و اعتیاد به آن تقریبا از معضلات جدید در سال های اخیر است ، چطور شد این موضوع را برای کار انتخاب کردید؟
بعد از سریال «خواب و بیدار» دکتر پورحسین مدیر شبکه دوم سیما ساخت «حس سوم » با موضوع مواد مخدر و درگیری پلیس با این مقوله را به من پیشنهاد کرد و قرار شد که حس سوم را در دو اپیزود 20قسمتی بسازم . در «حس سوم » برخلاف «خواب و بیدار» که پلیس و نیروی انتظامی به لحاظ مادی و معنوی حضور مستمر داشت این حضور کمرنگ شد تا اندازه ای که تنها تجهیزات اولیه یک کار پلیسی مانند لباس ، بی سیم و دستبند با تعرفه مشخص در اختیار تولید قرار گرفت و حتی برای مشاوره پلیس که در آن مجموعه حضور داشت ، روزی چهل هزار تومان دستمزد دریافت می کردند. با این شرایط اولین اپیزود 10قسمتی حس سوم روی آنتن رفت اما در ادامه ، ساخت و اپیزود 10قسمت بعدی با مشکلات مالی روبه رو شد و حدود 9ماه کار به تعویق افتاد تا این که بعد از این وقفه بار دیگر تامین اعتبار کردند و شرایط برای ساخت 10قسمت آخر آماده شد اما با گذشت زمان و فاصله ایجاد شده انگیزه ساخت ادامه این مجموعه را از دست دادم و تصمیم گرفتم کار جدیدی آماده کنم ؛ در همان دوران پدیده قرص های اکس و چگونگی مبتلا شدن نسل جوان به این مخدر برای من جذاب و حساسیت برانگیز شد. در واقع آمار رشد مرگ و میر جوان ها بر اثر مصرف قرص هایی از این دست باعث شد تحقیق روی این معضل را آغاز کنم ، این تحقیق زمانی آغاز شد که تنها 4سال از تولد نکبت بار این پدیده گذشته بود. در آن دوران هر قرص با قیمت 12هزار تومان به فروش می رفت از همین رو فکر کردم با توجه به قیمت بالا و تعداد زیاد متقاضیان و در عین حال نبود توان مالی برای خرید آن مسلما افرادی هستند که به فکر تولید تقلبی این قرص ها بیفتند و چون از بحث چگونگی تولید و ترکیب شیمیایی آن اطلاعات علمی ندارند؛ قطعا درصد بالایی از مصرف قرص های اکس به مرگ ختم می شود، به همین دلیل فکر کردم بهتر است وجود قرص های تقلبی هیجان آور را به عنوان هسته مرکزی داستان قرار دهم و به این ترتیب بود که در اردیبهشت 85کار را شروع کردم و هنوز در مرحله پیش تولید بودیم که یک روز به دفتر کار آمدم و دیدم تیم «بی صدا فریاد کن » یک روزنامه در دست گرفتند و با افسوس می گویند که قصه ما لو رفت ؛ وقتی خواندم متوجه شدم که پلیس اعلام کرده 13نفر با مصرف قرص های تقلبی اکس کشته شده اند. من برخلاف گروه خوشحال شدم چرا که کار جنبه مستند هم پیدا کرده بود، بنابراین با این اتفاق بر ساخت «بی صدا فریاد کن » بیش از پیش مصمم شدم ، چرا که مصرف قرص های تقلبی هم زاییده فکر من بود و هم وجود عینی و مستند پیدا کرده بود.
و خلاصه این که طی 9ماه فیلمسازی در 14قسمت «بی صدا فریاد کن » ساخته شد.
تغییر چهره بزهکار یکی از جذابیت های این مجموعه تلویزیونی بود، به این معنا که بزهکار «بی صدا فریاد کن » آدم تحصیلکرده و دنیادیده ای است که دست به تولید قرص های تقلبی می زند. چرا یک آدم تحصیلکرده را برای این کار تصویر کردید؟!
این تغییر نگرش درباره مقوله بزهکاری از سریال خواب و بیدار شکل گرفت و در بی صدا فریاد کن کامل شد؛ به این معنا که پس از پایان «ولایت عشق » به پیشنهاد سردار قالیباف که آن زمان فرمانده نیروی انتظامی بود ،خواب و بیدار را ساختم و وی تنها توصیه اش هنگام ساخت این مجموعه توجه به تغییر نگرش جنس بزهکاری در ایران بود و مدام تاکید کرد که مردم هنوز تصور می کنند نیروی انتظامی همان پاسبان های 50سال پیش و بزهکارهای ما هم همان آفتابه دزدهای سابق هستند اما با توجه به صنعتی شدن جامعه ما شکل بزهکاری هم تغییر کرده و به یک بزهکار صنعتی تبدیل شده اند، در نتیجه پلیس جامعه صنعتی نسبت به گذشته تغییر کرده است و تاکید قالیباف بر همین مطلب بود و می خواست خواب و بیدار را به گونه ای بسازم که چنین تصوری از بین برود و انصافا برای رسیدن به این منظور از هیچ حمایتی دریغ نکرد.
شرایط اجتماعی هر یک از کاراکترها بی توضیح اضافه مبین حال و روز گذشته آنها بود. در شخصیت پردازی هر یک از آنها چه فاکتورهایی را در نظر داشتید؟
یکی از شاخصه های فیلمسازی که هنگام ساخت اثری روی آن بسیار متمرکز می شوم و در عین حال مطالعه فراوانی نیز روی آن دارم و حتی به دلیل اهمیت موضوع در دوره های متمادی آن را تدریس کرده ام ، مقوله فیلمنامه است که شخصیت پردازی از اساسی ترین شاخصه های این رشته از فیلمسازی است . به این معنا که اگر ما شخصیت های خوبی داشته باشیم و بتوانیم آن را بپرورانیم و از ابعاد مختلف آن را بررسی کنیم و بدانیم این شخصیت از چه گذشته ای به زمان حال رسیده و دیدگاه او نسبت به زندگی چیست یا حتی وضعیت روحی و روانی او به چه صورت است ، حتی اگر قصه ای هم وجود نداشته باشد، این شخصیت ها خودشان فیلمنامه را می سازند؛ در واقع یکی از سه روش فیلمنامه همین روش است ؛ روش دیگر به این شکل است که حادثه ای توجه فیلمنامه نویس را به خود جلب می کند و برای آن حادثه شخصیت پردازی می کند و دیگر این که شخصیت هایی پیدا می کنید که آن شخصیت ها جذاب هستند و فیلمنامه براساس آنها شکل می گیرد. روش سوم این است که فیلمنامه نویس موضوعی مدنظر دارد که براساس آن فکر شخصیت پردازی و حادثه سازی می کند که البته از این روش کمتر استفاده می شود. البته خود من در «بی صدا فریاد کن » از روش آخر استفاده کردم ، یعنی مساله قرص اکس ملکه ذهنم شد و براساس آن قصه نوشتم ، مثلا زمانی که شخصیت چنگیز را می نوشتم فکر کردم که این کاراکتر می تواند آدم تحصیلکرده و خارج رفته ای باشد و چنین بزهکاری ای را از آنها به دست آورده است ، حالا شرایط اجتماعی را برای چنین بزهکاری ای مناسب دیده و در ادامه می بینیم که چنگیز دختری دارد که با وجود همه بدطینتی و کینه ای که دارد عاشق مونا است . در نهایت می بینیم که بین دختر و برادر؛ دختر را با کشتن یوسف انتخاب می کند و اساس رابطه این پدر و دختر یکی از سانتی مانتال های فیلم بود. کاراکتر مونا هم ملغمه ای از خوبی ، عشق و بدی است که از گذشته خاطره تلخی دارد. مادری داشته که به دست پدر کشته شده و همین مساله وجود او را از کینه و نفرت پر کرده است . بنابراین هیچ یک از کاراکترهای «بی صدا فریاد کن » سیاه و سفید نیستند و سعی کردم که همه این کاراکترها را با خصلت خوب و انسانی نشان دهم که گاهی بار جنایت آنها زیاد می شود و گاهی هم خوب هستند و به هم عشق می ورزند و در عین حال تلاش کردم که مجموع کاراکترها برای مخاطب باورپذیر باشد و اصولا عنصر باورپذیری تماشاگر دغدغه اصلی من در هنر فیلمسازی سینما و تلویزیون است.
بی صدا فریاد کن موضوع ناشناخته ای مثل مصرف قرص های اکس یا قرص های برنج را برای خانواده ها مطرح می کند که این مصرف به مجموعه ای آموزشی صرف تبدیل نشده ؛ تلفیق این موضوع با روایت ملودرام اجتماعی را از آغاز در نظر داشتید؟
تجربه چندین سال کار کردن در عرصه سینما و تلویزیون این نکته را به من نشان داده به محض این که تم ماجرا و حرف داستان خودش را برجسته کند و به شکل بخشنامه درآید، تماشاچی خود را از دست می دهد، چراکه اگر موضوعی به شکل مجزا از داستان بیرون بزند و به صورت شعار و رویا مطرح شود، مسلما عنصر تاثیرگذاری را از دست می دهد. در واقع محتوا و حرف فیلم باید مانند آبی که نم نم از کوزه تراوش می کند، در ذهن و دل مخاطب جاری شود؛ نه این که مانند سیل بیاید و همه ذهن و دل مخاطب را ویران کند و برای این که شرح بیان معضل اعتیاد به قرص اکس به شعار تبدیل نشود، برادر پلیس را آلوده به این مخدر کردم تا بگویم که مواد مخدر بویژه قرص اکس دوست و آشنا، خودی و غیرخودی نمی شناسد.
چرا چنین تصمیمی گرفتید؟
چون این بزهکاری یک خلاف معمولی نیست ، مقوله ای است که با دانش پزشکی سر و کار دارد و در ارتباط با آدم های خودش است و نکته دیگر این که از طریق یک زن توانستم بار عاطفی داستان را بالا ببرم.
و آخرین سوال این که موضوع قرص های اکس و در نهایت نشان دادن جوانی که با مرگ دست و پنجه نرم می کند بسیار خشونت آمیز است ؛ اما این خشونت در این مجموعه با درامی که در آن به کار گرفته شده بود، خودش را به گونه ای دیگر نشان داد.
برای رسیدن به این منظور از چندین عامل جذاب استفاده می کنند که به نظرم مهم ترین این عوامل لحن و بیان داستان است که این عنصر یکی از مهم ترین عوامل کار است ؛ چراکه اگر ماجرا برای تماشاگر با لحنی سنگین تعریف شود، از اساس بیننده خود را از دست می دهد. من سعی کردم در این مجموعه ماجرایی تلخ ، جدی و البته ویروسی را با لحنی آرام و بدون نکته فرمایشی و آموزشی آمیخته به طنز مطرح کنم.
تجربی کار کردم
زمانی که خواب و بیدار را می ساختم ، هنوز تجربه انجام یک کار پلیسی را نداشتم . در ایران هم نمونه های خوب کار پلیسی و ادبیات پلیسی نداشتیم و تنها شناخت فیلم ها و ادبیات ما، فیلم های پلیسی خارجی بود و در عین حال تلاش می کردم شکلی از پلیس مدرن را نشان دهم ، به همین دلیل در خواب و بیدار سکانس های مستقل و بدون ارتباط به داستان طراحی کردم و لابه لای سریال گنجاندم . اما در طول فیلم متوجه شدم که صحنه های پلیسی که ارتباطی با داستان نداشتند، برای بیننده جذابیتی ندارد؛ اما زمانی که همین جریان پلیسی با داستان ناتاشا و اصغر کوچک گره می خورد، داستان جذاب می شود. از اینجا متوجه شدم با نشان دادن صحنه های بی ربط نمی توان کاری از پیش برد؛ از سوی دیگر جنس سریال حس سوم به نوعی طنز فانتزی بود که این طنز شامل ایرج و همسرش می شود و پلیس ها را به طور آشکار نمی توانستم وارد داستان کنم ؛ چرا که پلیس در سینمای ایران از قداست ویژه ای برخوردار است و نمی توان با آن شوخی کرد. در نتیجه مجبور شدم آنها را جدا کنم . در «بی صدا فریاد کن » از دو تجربه قبلی استفاده کردم و از همان ابتدا مقوله پلیس را با یک خانم که هم دکتر است و هم پلیس ، آغاز کردم.
پریسا ساسانی