آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
ابتدا بگویید چطور شد که دانشگاه را رها کردید و به جبهه رفتید؟
من دانشگاه را رها نکردم ، بلکه در کنار تحصیل به صورت ماموریت به جبهه می رفتم . مثلا اگر قرار بود بخش گوش ، حلق و بینی را بگذرانم به منطقه می رفتم و ترجیح می دادم دروس جراحی عمومی و تخصصی را در مناطق جنگی بگذرانم . در آن شرایط هم از انتقال دانشجویان پزشکی به مناطق عملیات نظامی استقبال می شد و اغلب همراه استاد راهنما به مناطق عملیاتی اعزام می شدم .
پس جنگ فرصت خوبی بود که دانشجویان پزشکی ما بخصوص در عرصه جراحی به تخصص های قابل توجهی برسند؟
ما به عشق امام (ره) به جبهه اعزام می شدیم ، حتی در مصاحبه ای که در سر پل ذهاب با صداوسیما داشتم ، پیام دادم که دوستانم برای خدمت به اسلام و کمک به مجروحان جنگی به منطقه عملیاتی بیایند و طرحشان را بگذرانند.
دانشجوی کدام دانشگاه بودید؟
شهید بهشتی.
اولین منطقه ای که اعزام شدید؟
منطقه نظامی غرب کشور، سر پل ذهاب در کرمانشاه بود.
پیش از جنگ ، عملیات ها بیشتر پارتیزانی و نامنظم و هر لحظه امکان درگیری میان نیروهای خودی و منافقین بود. در آن شرایط حضورتان در منطقه و دانشگاه به چه صورتی بود؟
چهارشنبه ، پنجشنبه و جمعه در منطقه بودم و بقیه ایام هفته را برای تحصیل در دانشگاه به تهران برمی گشتم . در منطقه نظامی برای مداوای مجروحان مرتب بین سر پل ذهاب و کردستان در رفت و آمد بودم . روزی در این رفت و آمدها در ارتفاعات باویسی ، نزدیک قصرشیرین حدود 400تانک عراقی را مشاهده کردم . وقتی به کردستان رفتم به نماینده بنی صدر گفتم گویا عراق می خواهد حمله کند، زیر این تدارکات ، تدارکات حمله است.
چه زمانی بود؟
درست هفته آخر شروع جنگ بود. تا این که ما به تهران رفتیم و آخر هفته وقتی به منطقه برگشتیم ، توپ های دوربرد دشمن ، قصرشیرین را هدف قرار داده و تا سر پل ذهاب پیشروی کرده بودند؛ اما مدتی نگذشت که دشمن عقب نشینی کرد.
شاید احتمال غافلگیری می داد. به هر جهت دشمن به ارتفاعات سر پل ذهاب برگشت . من همراه راننده آمبولانس برای مداوای مجروحان به سمت قصرشیرین می رفتم . راننده مرتب می گفت خطرناک است برگردیم . در همین هنگام متوجه دسته های مردمی شدیم که از سمت نیروهای عراقی به سمت ما می آمدند. اغلب پیرزن و پیرمرد و بچه بودند.
به سمت آنها رفتیم و متوجه شدیم مردم قصرشیرین هستند که به دست عراقی ها اسیر شده بودند.
عراقی ها هم تنها دختران و پسران جوان را با خودشان برده و بقیه را هم آزاد کرده بودند. سپس برگشتیم و به مداوای مجروحان مشغول شدیم . میان مجروحان ، نوجوان کم سن و سال بسیجی بود که مجروحیت وخیمی داشت و سریع به او خون Oمنفی تزریق کردیم و برای عمل جراحی به بیمارستان پشت جبهه منتقل شد. متاسفانه در نیمه راه بنزین آمبولانس تمام شد و او اولین کسی بود که در آن روزها، زیر دست من شهید شد.
حضور مردم منطقه برای امدادگری چگونه بود؟
مردم آواره آنجا بخصوص مردم گیلان غرب که نمی خواستند شهرشان را ترک کنند با توجه به این که شهرشان ویران شده بود، برای کمک به ما ملحق شدند، البته از امدادگری هیچ اطلاعی نداشتند اما با عشق و علاقه در حمل مجروح ، شناسایی مجروحان و شهدا، پانسمان و انتقال مجروحان به بیمارستان های پشت جبهه کمک زیادی به ما می کردند. بعدها مردم در چند کیلومتری شهرستان خانه و کاشانه ای ساختند و زندگی را دوباره شروع کردند اما در جبهه جنوب وضعیت فرق می کرد. در دزفول حدود 22جوان پسر و دختر هجده ، نوزده ساله را برای آموزش کمک های اولیه به من سپردند که با 20جلسه آموزش ، هر کدام توانستند بعدها یک پرستار و بهیار باتجربه شوند و بعضی از آنها مسوول اورژانس های عملیاتی منطقه و تعدادی از آنها هم در حین خدمت شهید شدند.
آیا خاطره خاصی از مجروح جنگی دارید که همیشه از پایداری آن یاد کنید؟
در یکی از بیمارستان های صحرایی جنوب در حال مداوای پسر نوجوان بسیجی بودم که تیر خورده بود و من زخم هایش را بخیه می زدم . او با ذکر حمد و صلوات می خواست مسائل روحی خودش را بپوشاند. همین طور که بخیه می زدم ، شنیدم که میان ذکرش گفت : «خوب شد». دست نگه داشتم و گفتم : «چی خوب شد؟!» گفت : «این که زخمی شدم . چون از این به بعد حال برادرانی را که زخمی می شوند، می فهمم ». دوباره شروع به ذکر گفتن کرد. چند لحظه ای نگذشت که با بغض گفت : «حیف شد». متعجب پرسیدم . «چی حیف شد؟» گفت : چون زخمی شدم ، نمی توانم عملیات را ادامه بدهم.
آیا آماری از تعداد بیمارستان های صحرایی در مناطق عملیاتی وجود دارد؟
بله . برخی آمار اطلاعات نظامی حفاظتی و اطلاعات عمومی از بیمارستان ها وجود دارد.
منظورتان از آمار اطلاعات نظامی حفاظتی ، بیمارستانی خاص برای مجروحان خاص است؟
خیر. به این صورت که ساختمان هایی با ظاهر غیر پزشکی بودند که در زمان عملیات برای پذیرش مجروح بازسازی می شدند. مثلا در منطقه گیلان غرب در یکی از عملیات ها، یک بیمارستان نظامی در منطقه عملیاتی داشتیم و در مجاور گیلان غرب 2استادیوم ورزشی را هم به تخلیه و مداوای مجروحان اختصاص داده بودیم . با توجه به نوع عملیات در مناطق مختلف و با توجه به پیش بینی زمان عملیات ، نوع بیمارستان ها متفاوت بود مثل بیمارستان های سیار و نیمه متحرک شامل کانکس.
آیا در این بیمارستان ها تجهیزات مقابله با بمباران شیمیایی هم در نظر گرفته می شد؟
افسرانی در ارتش پیش از انقلاب بودند که تخصص مقابله با بمباران شیمیایی را در امریکا کسب کرده بودند؛ اما پس از پیروزی انقلاب و بی نظمی ای که در ارتش به وجود آمد، آن افسران به نوعی بازنشسته شدند. به همین دلیل ما سعی می کردیم راه های مقابله با آن را پیدا کنیم که من باتوجه به مجروحان شیمیایی ، تحقیقاتی را انجام دادم و کتابی را در سال 64به چاپ رساندم . خوب یادم است بیمارستان صحرایی 528سومار در دیماه 65مورد تهاجم بمباران شیمیایی قرار گرفت.
البته شبی به ما اعلام کردند که احتمال بمباران شیمیایی از طرف عراق پیش بینی می شود و از من خواستند نیروها را به 2قسمت تقسیم کنم . گروهی را به ارتفاعات و گروهی را به بیمارستان ببرم . فردای آن شب ، هوا ابری شد و بمبارانی صورت نگرفت . روز بعد که آفتابی بود، بچه ها به 2قسمت تقسیم شدند. ساعت 9صبح بود که هواپیماهای عراقی بر آسمان منطقه ظاهر شدند و شروع به بمباران شیمیایی کردند. نوع بمب های شیمیایی آنها به گونه ای بود که در ارتفاعات هم کارآیی داشت . دشمن تمام ارتفاعات و کل منطقه از جمله بیمارستان و همه مناطق را بمباران شیمیایی کرد؛ طوری که نقطه نقطه حجم عظیم شیمیایی را بر زمین می دیدیم . با بلندگو داد می زدم که بچه ها به پایین ارتفاعات بیایید و خودتان را نجات بدهید و بیایید دوش بگیرید. پس از بمباران شیمیایی دشمن تمام افراد را به رگبار می بست . هر جنبده ای را مورد هدف قرار می داد.
تکان می خوردی ، مورد هدف هواپیماها قرار می گرفتی . به همین دلیل تنها کاری که می توانستم انجام بدهم ، این بود که خودم را نجات بدهم . سریع دوش گرفتم و ماسک زدم و خودم را به اولین پناهگاه بیمارستان که به حفره روباه معروف بود، رساندم . آن حفره شبیه کوزه ای در زیرزمین بود و من در آن قرار گرفتم . ساعت 30/11 دقیقه بود که هواپیماها رفتند. سریع به بیمارستان برگشتم و به سراغ مجروحان رفتم . برای مداوای مجروحان مجبور شدم ماسکم را بردارم . هوا آنقدر آلوده بود و مجروحان هم بشدت شیمیایی بودند که من هم شیمیایی شدم . در آن بمباران ، 2تن از پزشکان همکار ما شهید و تعدادی نیز مجروح شدند. وضعیت ناخوشایندی بود. بیمار و پزشک هر دو درگیر شیمیایی بودند. ما با تمام دردی که داشتیم ، باز ترجیح می دادیم از هر کمکی که از دستمان بر می آید، به مجروحان دریغ نکنیم . وضعیت جسمی من به گونه ای شد که مرا هم همراه مجروحان به پشت جبهه منتقل کردند. جالب اینجاست که دکتری که بالای سرمن ایستاده بود، کتاب «درمان مجروحان شیمیایی » نوشته خودم را ورق می زد و به دنبال علائم بیماری و درصدد معالجه من بود. آن روز یکی از زیباترین روزهای مراحل زندگی ام است به دلیل این که از طریق کتاب خودم معالجه می شدم.
چند نوع بمب شیمیایی وجود دارد؟
از نظر نظامی سه نوع صلیب سبز، قرمز و سیاه وجود دارد. مواد شیمیایی سبز، به موادی گفته می شود که دشمن پیش از حمله ، از این نوع بمب استفاده می کند و تلفات می گیرد. چون آلودگی آن ناپایدار است ، از بین می رود و منطقه دوباره امن می شود و دشمن حمله می کند. مواد ترکیبی آن سیانور است . صلیب قرمز به موادی گفته می شود که دشمن قصد حمله ندارد و می خواهد از پیشروی نیروهای تهاجمی جبهه مخالف جلوگیری کند و از بمب «خردل » استفاده می کند. آلودگی نوع قرمز بسیار پایدار است به طوری که حتی نیروهای دشمن نیز پس از آن حمله نمی کنند. براساس مطالعاتی که انجام شده مایع خردل در 13درجه تبدیل به جامد و در 40درجه تبخیر می شود. این نوع بمب با مواد انفجاری مورد استفاده قرار می گیرد و وقتی به زمین برخورد می کند، به صورت قطرات کوچک مایع پخش می شود و محیط را آلوده می کند. در تحقیقات به عمل آمده ، منطقه ای که با این بمب آلوده شده بود را بعد از 3ماه در عمق 30سانتی متری که کندند، عامل خردل هنوز وجود داشت . دشمن برحسب نوع جغرافیای منطقه از بمب های متفاوتی استفاده می کرد. مثلا عملیاتی در شمال غربی کشور داشتیم که رژیم بعث از گازهای اعصاب استفاده کرد، زیرا این گاز در «40-» درجه هم قدرت کارایی داشت و افراد را فلج می کرد. نوع دیگر بمب های شیمیایی صلیب سیاه است که به صورت پودر پوشش گازوئیلی سیاه رنگ در هوا پخش می شود که در جنگ زیاد استفاده نشد.
در عملیات خیبر از کدام یک از این نوع بمب ها استفاده شد؟
در عملیات خیبر، می خواستیم پیشروی کنیم و عراق هم از تمام مواد شیمیایی که دنیا به او داده بود استفاده کرد. وقتی می توانید در مقابل دفاع شیمیایی مقاومت کنید که خود قدرت حمله داشته باشید. یعنی اطلاعات نظامی داشته باشید؛ اگر «دشمن زد تو هم بزنی ». در جنگ جهانی دوم هیتلر با مقدار خردلی که داشت می توانست تمام دنیا را نابود کند، اما به خاطر ترس از امریکا و انگلیس از آنها استفاده نکرد.
ولی هیتلر استفاده کرد. حتی اسنادی هم وجود دارد که خودش هم شیمیایی شد؟
در استفاده آن رعایت کرد؛ زیرا آن هنگام امریکا بمب بیست مونت و انگلیس گاز کلر را اختراع کرده بودند. البته پیش از انگلیس ، آلمانی ها کلر را ساختند. شرکت هایی که به رژیم عراق مواد شیمیایی می فروختند، پس از جنگ تغییر ماهیت دادند و شروع به تولید مواد شوینده و عطر کردند.
با توجه به حجم گسترده مواد شیمیایی در عملیات خیبر، آمار شهدا و مجروحان این عملیات چه تعداد است؟
در هر عملیاتی از نظر نظامی بر حسب این که در منطقه کوهستانی یا دشت باشد و عملیات با حضور پیاده نظام یا پیاده نظام با تانک یا هواپیما باشد و نباشد، همچنین بر حسب تعداد افراد و لشکرهایی که شرکت می کنند یک آمار تقریبی علمی نظامی برآورد می شود، مثلا در این عملیات چقدر زخمی یا کشته داریم ؛ ولی در جنگ شیمیایی قانون خاصی نمی توان برای آن پیش بینی کرد که دشمن از چه موادی و با چه حجمی استفاده می کند. نیروهای خودی چقدر با رزم شیمیایی آشنا هستند؛ زیرا در رزم شیمیایی فرد باید اطلاعات لازم را داشته باشد که چه موقع باید از ماسک استفاده کند. هر اندازه که اطلاعات نظامی شیمیایی کمتر باشد، تلفات بیشتر است . آمار از نظر جنگ شیمیایی بر حسب آمادگی رزمی ماست . یادم است من در زمان جنگ وقتی از پزشک آلمانی خواستم اطلاعات شیمیایی برای من بفرستد، گفت : آموزش شیمیایی مثل نواختن پیانو است . باید بیایید اول نت ها را یاد بگیرید، اما خودمان با تلاش پیگیر نت ها را یاد گرفتیم و درصدد معالجه مجروحان برآمدیم.
سعید مرزبان راد در یک نگاه
دکتر سعید مرزبان راد، متخصص جراحی عمومی و فوق تخصص جراحی قفسه سینه و ریه است.
وی مدیر گروه جراحی دانشکده پزشکی نیروهای مسلح (آجا) است و 8 سال رئیس بیمارستان نیروهای مسلح بود.
دکتر سعیدمرزبان راد، در زمان دانشجویی همزمان با شروع غائله در غرب کشور عازم این مناطق شد و تا پایان جنگ در کنار رزمندگان و همپای آنها در عملیات ها حضور پیدا کرد. وی نویسنده اولین کتاب تخصصی معالجه مجروحان شیمیایی در ایران است . دکتر سعید مرزبان راد در بیمارستان سومار شیمیایی شد. با توجه به مناسبت عملیات خیبر و استفاده حجم گسترده مواد شیمیایی در این عملیات ، به سراغ او رفتیم.
زهرا ابوعلی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....