حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نظر یک میوه خر:
بر این مژده گر جان فشانم رواست
که این مژده آسایش جان ماست
در مقام آرزو: واقعا چی می شد اگر در این خبر، جای «رئیس اتحادیه میوه فروشان » و «نارنگی »، به ترتیب با «رئیس اتحادیه انبوه سازان » و «مسکن » عوض می شد؟
در مقام توضیح : واقعا عالی می شد اگر این طور می شد. می شد حکایت همان بنده خدایی که ماست توی آب دریا می ریخت تا دوغ درست کند. جماعت لبخندی زدند و گفتند: با این کار دوغ درست نمیشه . آهی از سر حسرت کشید و گفت : ولی اگر بشه ، چی میشه !......
به هر حال نباید ناشکری و ناسپاسی کرد. ما مردم قناعت پیشه ای هستیم . به ارزان شدن نارنگی هم راضی می باشیم . کاچی به از هیچی است . به هر تقدیر، نمردیم و بالاخره یک چیزی نسبت به نرخ سال قبلش ارزان شد. کجایند آن عناصر مساله داری که مدام مساله افزایش نرخ تورم را نسبت به سال قبل مطرح می کردند؟
یک سعدی مساله دار:
تنگ چشمان نظر به میوه کنند / ما تماشاکنان بستانیم
یک بعدی مساله دار:
میوه خرها نظر به میوه کنند / ما تماشاکنان جنس ارزانیم امسال با این تواصیف ، علی القاعده نوروز پرمیوه ای خواهیم داشت . به کوری چشم زمستان شدیدا سردمان که ناجوانمردانه قصد داشت میوه های زیادی را دچار سرمازدگی کند. کاری که با برخی از سبزی های قابل خوردن کرد؛ اما کماکان ........آه .....من چه سبزم امروز! / و چه اندازه ننه م خوشحال است / میوه ارزان شده است / همه ارزانی ما: / من ،تو،او،ما و شما و ایشان ...../ کمپلت ممنونیم.
اگر حافظه ام یاری کند، شاعری در این رابطه یک چیز خیلی زیبا و قشنگی گفته است که حیفم می آید آن را برای شما بازگو نکنم . ایشان می فرماید:
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
می شود سیب و خیار و غیره ارزان ، غم مخور!
درگیری فلسفی : علی رغم تعریف زیادی که از شعر قشنگ بالا کردیم ، من ماندم که پس چرا در عمل ، یک مصرعش کوتاه از کار درآمده و یک مصرع دیگرش بلاتشبیه عینهو کش تنبان کلاسیک بلند؟!... نمی دانم اشکال از دلنشینی بهار گلعذار است یا که از ارزانی نارنگی و سیب و خیار؟!..... (هرچه هست ، عیب و ایراد از ماست . لطفا_ شما به گیرنده های خود دست نزنید!).
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....