دکتر کریس کولیس به اتهام به قتل رساندن همسر 38 سالهاش لیزا به 25 سال حبس محکوم شده است. او متهم است لیزا را به مواد مخدر معتاد کرده و همین استفاده از موادمخدر سبب مرگ او شده است. از دو سال قبل که لیزا ناگهان در منزلشان دچار ایست قلبی شد و جان خود را از دست داد همسر او کریس که اکنون مدرک پزشکیاش را از دست داده است به عنوان قاتل معرفی شده است. او متهم است 5 سال قبل از مرگ لیزا که با او آشنا شده و ازدواج کرده بود او را با مواد مخدر و داروهای آرامبخش قوی آشنا کرده و در نهایت سبب مرگ او شده است. ادعایی که طبق آن دادگاه وی را به اتهام قتل همسرش به 25 سال حبس محکوم کرد، اما کریس هرگز آن را نپذیرفت و هنوز سعی میکند تا با اثبات بیگناهیاش هر چه زودتر از زندان آزاد شود.
«زمانی که من با لیزا آشنا شدم دختری 16 ساله از ازدواج اولش داشت. او به من گفت که مشکلات زیادی که با همسر اولش داشت، سبب شده که دچار مشکلات روحی فراوانی شود که استرس یکی از بزرگترین آنهاست. او نمیتوانست به خوبی تمرکز کند و خیلی زود دچار حملههای عصبی میشد. من به خاطر علاقهای که در طول مدت کوتاه آشناییمان به او پیدا کرده بودم با وجود دختر بزرگی که داشت، پیشنهاد ازدواج به او را دادم و قول دادم که هر طور که هست بیماری روحیاش را درمان کنم. اگرچه من دکتر جراح پلاستیک بودم و لیزا را هم چندان نمیشناختم اما در خودم این توانایی را میدیدم که بتوانم او را از منجلاب عصبی که در آن فرو رفته است، نجات دهم. او خیلی زود به ازدواج با من جواب مثبت داد و ما به خانه خودمان نقل مکان کردیم، این بود که متوجه شدم مشکلات روحی او از آنچه که من تصورش را میکردم بسیار بیشتر است و او به راحتی قابل درمان نیست. استفاده از داروهای آرامبخش قوی کاری بود که از روز اول من شاهد آن بودم اما نمیتوانستم در مورد آن کاری انجام دهم چون میدانستم به آنها احتیاج دارد و نمیتواند به راحتی بدون آنها زندگی کند.»
زمانی که دکتر کولیس با ماموران اورژانس تماس گرفت نیمههای شب بود. او ادعا کرد که همسرش به طور ناگهانی نفسش قطع شد و دیگر نمیتواند تنفس کند. اورژانس بلافاصله در آپارتمان محل سکونت این زوج حاضر شد و خانم لیزا را به بیمارستان منتقل کرد. چند ساعت بعد این زن جوان روی تخت بیمارستان جان خود را از دست داد و آنجا بود که پلیس وارد این پرونده شد. آنها تلاش همهجانبه خود را برای پیدا شدن علت اصلی مرگ این زن آغاز کردند و در نهایت پس از انجام شدن انواع آزمایشها و کالبدشکافی جسد مشخص شد که زن جوان بر اثر استفاده بیش از حد از داروهای آرامبخش دچار شوک شده و جان خود را از دست داده است.
دکتر کولیس در ابتدا به عنوان مظنون شناخته نمیشد، اما هر چه اطلاعات در مورد این زوج در پرونده درج میشد شک ماموران پلیس به این مرد بیشتر و بیشتر شده و او را در مرگ همسرش دخیلتر میدیدند. طبق آنچه که اطرافیان لیزا ادعا میکردند او قبل از آشنایی با این دکتر سابقه استفاده از داروهای آرامبخش و حتی مواد مخدر نداشت اما از زمانی که با وی آشنا شد و ازدواج کرد با پیشنهاد این دکتر او رو به استفاده از آنها آورد. در واقع تمامی دوستان و اطرافیان لیزا که از دست دادن او برایشان بسیار سخت و هولناک بود، ادعا کردند که او همسرش را به موادمخدر معتاد کرده و سبب مرگ او شده است. این ادعاها باید توسط پلیس تایید میشد و آنها دست به تحقیقات گستردهای زدند که در نهایت سبب دستگیری دکتر کولیس به عنوان قاتل اصلی لیزا شد.
«ادعاهای اطرافیان ما کاری واهی است. من هرگز سعی نکردم که همسرم را به موادمخدر معتاد کنم یا این که بیش از حد به او داروهای آرامبخش بدهم. من به عنوان همسر او و یک پزشک حق داشتم که برای آرامش او، داروهایی تجویز کنم که برایش مفید بودند. این ادعا که من از روی قصد و با پنهانکاری برای او نسخه تجویز میکردهام و او را مجبور به مصرف داروهای مختلف کردهام، دروغی است که هرگز آن را نمیپذیرم.
من قبول دارم که داروی ضدافسردگی قوی «زاناکس» را به لیزا تجویز کردم تا برای مدت کوتاهی از آن مصرف کند؛ اما قبول نمیکنم که به طور عمد او را با این دارو آشنا کردهام تا بعدها با مصرف بیش از اندازه آن به همراه دیگر موادمخدر و مواد الکلی سبب مرگ او شوم. لیزا، زن بزرگ و عاقلی بود که خودش میتوانست خوب را از بد تشخیص دهد و هرگز رابطه ما به شکلی نبود که بخواهم او را مجبور به کاری کنم. ادعاهای دختر او هم مبنی بر این که من رفتاری خشن و کنترلکننده روی او داشتهام، دروغی بزرگ است. او نمیخواهد قبول کند که مادرش بشدت دچار افسردگی بود و در نهایت به خاطر مصرف بیرویه قرصها و موادمخدر جان خود را از دست داده است.
او هرگز رابطه خوبی با من نداشت و اکنون فکر میکند با شهادت دادن بر علیه من میتواند جبران تنفری که نسبت به من دارد را کرده باشد.» یکی از دلایلی که بعید نیست به محکومیت دکتر کولیس بیانجامد، آن است که زمانی که ماموران اورژانس برای مداوای لیزا به منزل او رفتند، توسط این مرد گمراه شدند.
آنها با تصور این که توضیحات این دکتر جراح در مورد سابقه بیماری لیزا میتواند به درمان سریعتر آنها کمک کند، به حرف او گوش داده و او را به شکل دیگری درمان کردند. در واقع زمانی که ماموران اورژانس از دکتر کولیس پرسیدند که چه اتفاقی برای لیزا افتاده است، او پاسخ داد که همسرش احتمالا به یکی از داروهایی که مصرف کرده است، عکسالعمل آلرژیک نشان داده و به همین خاطر دچار شوک شده است.
این ادعا زمانی که لیزا در بیمارستان جان خود را از دست داد، به طور کامل رد شد. پلیس معتقد است که این پزشک جراح پلاستیک در حالی که میدانسته مصرف تعداد زیاد قرصهای ضدافسردگی قوی در بدن او شوک ایجاد کرده است، اما پزشکان اورژانس را گمراه کرده و سبب شده است که روش درمان در مورد لیزا به اشتباه انجام شود و در نهایت او جان خود را از دست بدهد. با وجود تمامی این مدارک بر علیه دکتر کولیس، او به اتهام ارتکاب به قتل همسرش توسط دادگاه محکوم شناخته شده و راهی زندان شد.
«من تا آخرین روزی که پشت میلههای زندان هستم، سعی میکنم تا بیگناهیام را ثابت کنم. گرچه من 20 سال در جوانی به قرصهای ضدافسردگی اعتیاد داشتم؛ اما هرگز نخواستم لیزا را هم به آن گرفتار کنم. من نقشی در مرگ او نداشتم و از مرگ لیزا عمیقا متاسفم.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: سیبیاس نیوز