حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
لحظههای پراضطرابی را در روز اعدام پشتسر گذاشتی. این را همه میدانند، میتوانی توضیح دهی در آن زمان دقیقا چه حالی داشتی؟
خیلی سخت بود. حتی یادآوری خاطرهاش هم عذابآور است. خیلی سخت بود، تمام اعضای بدنم میلرزید. میترسیدم. ضربان قلبم بالا رفته بود، قدرت حرکت نداشتم و حتی برای این که روی صندلی اعدام بروم سربازها کمکم کردند. هر یک ثانیه برایم یکسال میگذشت، به زبان آوردن آن لحظات بسیار سخت است.
زمانی که اولیای دم اعلام رضایت کردند چه احساسی داشتی؟
واقعا غیرقابل وصف است. باورم نمیشد. فکر میکردم این تصورات ذهنی من است. صداها را درست نمیشنیدم و تا چند ساعت بعدش باورم نمیشد که زنده هستم. هنوز هم خواب آن سحرگاه شوم را میبینم.
به هر حال جرمی که انجام دادی، جرم بزرگی است و باید مجازات آن را تحمل میکردی. تعریف کن چطور مرتکب قتل شدی؟
قبول دارم جرم بزرگی بود، نمیدانم چطور شد که قبول کردم مرتکب قتل شوم. فکر نمیکردم چنین مجازاتی در انتظارم باشد. خیلی سخت بود، اما از اولیای دم ممنونم که چنین گذشت بزرگی کردهاند. البته خواسته آنها هم خواسته بزرگی است و خانواده من تلاش خود را برای برآورده کردن آن آغاز کردهاند. امیدوارم با ساختن مدرسهای که آنها خواستهاند روح فرزندشان شاد شود.
چرا مرتکب قتل شدی، چه دشمنی با مقتول داشتی؟
من او را نمیشناختم، فقط میدانستم شوهر دختری است که از نوجوانی عاشقش بودم. من در دام آزیتا افتادم و چنین جنایتی را رقم زدیم. اگر آزیتا مرا تحریک نمیکرد، هرگز دست به چنین کاری نمیزدم.
گفتی آزیتا عشق دوران نوجوانیات بود، اما او ازدواج کرده بود. چرا وارد زندگیاش شدی؟
زمانی که با آزیتا آشنا شدم 19 سال بیشتر نداشتم. دوستش داشتم و میخواستم با او ازدواج کنم، حتی به خواستگاریاش هم رفتم، پدرش مخالفت کرد و سماجت من تاثیر نداشت. سرانجام پدر آزیتا دختر جوانش را به زور به عقد مردی در آوردکه اصلا او را دوست نداشت. آزیتا بارها این مساله را به پدرش گفته بود اما این مرد برای این که من و آزیتا را جدا کند، دست به چنین کاری زد.
چرا به دنبال آزیتا رفتی و خودت را از زندگی او خارج نکردی؟
این آزیتا بود که به دنبال من آمد، او شوهرش را دوست نداشت و با من درد دل میکرد. من هم چون دوستش داشتم، ناخودآگاه به سمتش کشیده شدم. بنابراین با او در تماس بودم.
این رابطه چقدر ادامه داشت؟
بعد از چند ماه آزیتا جدا شد، اختلاف او و شوهرش خیلی بالا گرفته بود. وقتی جدا شدند، رابطه من و آزیتا دوباره جدی شد، این برای من فرصت دوبارهای بود تا آزیتا را به دست آورم. عده او که تمام شد به خواستگاریاش رفتم. فکر میکردم دیگر این بار مخالفتی وجود نداشته باشد، اما پدرش باز هم مرا از خانهاش راند و باز هم ماجرای ازدواج اجباری آزیتا برای بار دوم تکرار شد. به فاصله چند ماه پدر آزیتا دوباره او را بدون رضایتش شوهر داد.
پس مردی که تو به قتل رساندی، شوهر دوم آزیتا بود؟
بله، متاسفانه من آن مرد را کشتم. بعد از ازدواج دوم آزیتا باز هم رابطه ادامه داشت. این خواست آزیتا بود. او از شوهرش راضی نبود و میگفت که از زندگی با او در عذاب است، من هم که همچنان فکر میکردم باید آزیتا را نجات دهم پیشنهاد کثیف او را پذیرفتم و تصمیم گرفتیم شوهر آزیتا را بکشیم.
چه شد که آزیتا اعتراف کرد و تو دستگیر شدی؟
آزیتا اول قتل را گردن گرفت، اما پلیس متوجه شد که او تنها نبوده، به همین خاطر من هم مجبور شدم به قتل اعتراف کنم و واقعیت را بگویم.
اما در جلسه محاکمه منکر شدی؟
من فهمیده بودم که اشتباه کردم، آزیتا مرا دوست نداشت چون در بلایی گرفتارم کرده بود که مجازاتی جز مرگ نداشت به همین خاطر منکر شدم. فکر میکردم اینطور میتوانم رها شوم.
اولیاء دم از تو خواستند برای رهایی از اعدام مدرسه بسازی، آیا میتوانی این کار را بکنی؟
پدر و مادرم تلاششان را کردهاند، پدرم همه اموالش را فروخته تا زمین بخرد و کارهای آن را انجام دهد. ما دو هفته بیشتر فرصت نداریم، این فرصت کمی است و من امیدوارم پدر و مادرم بتوانند این کار را بکنند. خانواده مقتول با این کارشان درس بزرگی به من دادند. امیدوارم که بتوانم این گذشت بزرگ را جبران کنم. اعدام کردن من چیزی را عوض نمیکرد، اما خواسته خانواده مقتول زندگی هزاران کودک را تضمین میکند.
جوانان بسیاری هستند که مانند تو در عشق شکست میخورند، همه چیز را تمام شده احساس میکنند و دست به کارهایی میزنند که عواقب خطرناکی دارد. درباره این مساله چه توصیهای به آنها دارید؟
سرنوشت من و امثال من درواقع توصیه به این جوانهاست. نباید فکر کنند رفتن دختری که عشقشان بوده پایان زندگی است. باید به زندگی خود ادامه دهند و هرگاه فکر انتقامگیری به سرشان زد بدانند که عاشق نبودند، به خدا توکل کنند و یک زندگی عاشقانه را از وی بخواهند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....