فرزندان طلاق، روی لبه تیغ‌

«نبودی پدر، تو نبودی و سیل آمد و همه رویاها را با خود برد. مادر را کشت و خانه را ویران کرد و حالا نیستی، نیستی که ببینی اینجایی که ایستاده‌‌ام پایان خط است. آخر همه چیز. من کتایون، 29 ساله، دختری بی‌مادر هستم. من کتایون، 29 ساله، قاتل پدر و نامادری‌ام هستم. من، کتایون، معتاد، دیگر هیچ نیستم و هیچ ندارم برای چنگ زدن به آن برای بودن.»
کد خبر: ۱۶۲۱۸۹

کتایون دختری 29 ساله است که چندی پیش در اقدامی جنون‌آمیز نامادری‌ و پدر خود را به طرز فجیعی به قتل رساند. او می‌گوید: «سال 66 بود که در دربند سیل آمد و مادرم قربانی آن شد. بعد از آن با پدرم تنها بودم تا این که با فرزانه ازدواج کرد. زندگی با فرزانه برایم سخت بود و همیشه با هم اختلاف داشتیم تا این که سه سال پیش بر سر مساله‌ای مرا آنقدر کتک زد که دچار بیماری مفصلی شدم. بعد از آن هم درگیری‌ها ادامه داشت. روز حادثه نامادری‌ام می‌خواست از خانه بیرون برود که پدرم مخالفت کرد و فرزانه از سر خشم و به تلافی به اتاق من آمد و همه وسایلم را شکست. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم چاقویی برداشتم و او و بعد پدرم را کشتم.»

کتایون در شرایطی مرتکب این جنایت هولناک شد که از مشکلات روحی و روانی رنج می‌برد و همین مشکلات او را به سوی ماده مخدر کراک کشانده بود. مرور گفته‌های این دختر گواهی بر این مدعاست که تک سرپرست شدن وی، نقطه آغازی برای حرکت به سوی تباهی بود. هر چند مادر کتایون در پی یک بلای طبیعی جان باخت اما بسیارند کودکان، نوجوانان و جوانانی که به خواست والدین‌شان و با تصمیم آنها مجبور به ترک یکی از آنان می‌شوند و نادانسته و ناخواسته نخستین گام را به سمت‌ آسیب‌های اجتماعی برمی‌دارند.

مژده، دختری 16 ساله است که  چندی قبل از خانه گریخت و با برچسب دختر فراری بازداشت شد. او می‌گوید: «پدر و مادرم که طلاق گرفتند، آواره شدم. مدتی را پیش مادرم بودم تا او با مردی دیگر ازدواج کرد و دیگر نتوانست از من مراقبت کند. به همین خاطر سراغ پدرم رفتم. او مردی معتاد، بداخلاق و بی‌توجه بود که رفتارهایش آزارم می‌داد. مرا به کتک می‌گرفت، تحقیرم می‌کرد و می‌گفت سربارش شده‌ام. می‌خواست به زور شوهرم دهد تا از دستم خلاص شود، من هم فرار کردم.»

آسیب‌های طلاق‌

هرچند اکثر فرزندان طلاق یا کودکان تک‌سرپرست در مرز بدنامی و بزهکاری زندگی می‌کنند، اما زنان و مردانی نیز که جدایی را به عنوان راهکار زندگی خود برگزیده‌‌اند از این آسیب‌ها به دور نیستند، به گونه‌ای که طبق آمار 30 درصد مجرمان زندانی، ازدواج ناموفق داشته و اکثر آنان فرزندان طلاق هستند.

جذب شدن در باندهای فساد و گرفتاری در دام شبکه‌های قاچاق از جمله آسیب‌های اصلی است که برخی زنان مطلقه را تهدید می‌کند و از سویی از آنجا که مردان پس از جدایی یا فوت همسر دیگر حاضر به بازگشت به خانه پدری خود نیستند، از زندگی مجردی، اعتیاد، فساد اخلاقی و سایر بزه‌ها را ارمغان می‌برند.

ناصر مردی است که همسرش را 4 سال پیش طلاق داد و در پی مشکلات روحی پیش آمده سرانجام دختر 8 ساله‌اش را با دستان خود خفه کرد. او می‌گوید: «پس از طلاق دادن همسرم دچار اختلال روانی تا حد جنون شدم. شب قتل، دخترم را به عروسی پسرعمویم بردم اما چون نمی‌‌خواستم او نیز در زندگی‌اش عذاب بکشد وی را از جشن به خانه بردم و در حمام خفه‌اش کردم.»

فرزندان طلاق‌

ناصر و ناصرها درواقع قربانی اشتباه‌هایی هستند که در تصمیم‌گیری‌های گذشته خود انجام داده‌اند اما آنچه که بیش از این معضل حائز اهمیت است توجه به وضعیت فرزندان طلاق است تا آنان از بزهکاران بالقوه به مجرمان حرفه‌ای تبدیل نشوند و از سویی باید به خاطر داشت همواره دختران به خاطر شرایط روحی و روانی بیش از پسران در معرض آسیب هستند.

سیدضیاء‌الدین فائق  آسیب‌شناس اجتماعی  در این خصوص می‌گوید: «تحقیقات نشان داده است زنان در هر رده سنی بیش از مردان مستعد نگرانی و اضطراب هستند و از سویی امکان پیش‌بینی آینده را با توجه به تجربیات گذشته بیشتر دارند. در واقع طبق تحقیقی که روی افراد 3 تا 60 ساله در هر جنسیت صورت گرفته معلوم شده تاثیر وقایع گذشته در آینده زنان بسیار بیشتر است، بنابراین دخترانی که در کودکی شاهد نابسامانی خانوادگی و طلاق خانواده بودند بیشتر در معرض آسیب قرار دارند و این حوادث در زندگی آینده آنان تاثیر عمده‌ای خواهد داشت.»

از سویی سایر تحقیقات صورت گرفته نیز گواهی می‌دهد فرزندان طلاق بیشترین افراد بزهکار جامعه را تشکیل می‌دهند. کاظم بیرجندی  آسیب‌شناس اجتماعی  در این خصوص می‌گوید: «وضعیت نامناسب اقتصادی والدین پس از طلاق، ایجاد حس خطرپذیری در چنین کودکانی، نبود روابط عاطفی میان والدین و به تبع آن ایجاد خلا‡ عاطفی برای فرزندان، مشاهده خشونت‌های کلامی و فیزیکی در خانه و ... عوامل اصلی است که سبب می‌شود میزان جرم در فرزندان طلاق بیشتر باشد و البته در مواردی نیز پس از فوت یکی از والدین همین شرایط در خانه حاکم می‌شود و نتیجه‌ای مشابه در پی دارد. در واقع فرزندان برای داشتن زندگی سالم به پدر و مادر احتیاج دارند و هرگاه از یکی از این دو به هر دلیلی محروم شوند، خلا‡ ‌بزرگی در فرآیند رشد آنان ایجاد و مشکل زمانی مضاعف می‌شود که پدر یا مادر سرپرست کودک به خاطر نداشتن همسر، زمان کمتری برای بودن در کنار فرزند و توجه به او دارد.»

وی می‌افزاید: «در مواردی شاهد هستیم پدر و مادر حتی پس از طلاق نیز دست از کشمکش برنمی‌دارند و فرزند را وسیله انتقام‌جویی قرار می‌دهند و همین امر بزرگترین صدمه روحی را به فرد وارد می‌کند و آینده او بشدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد. در برخی موارد دیگر مرد یا زن پس از جدایی از همسر اول، اقدام به ازدواج مجدد می‌کند که این کار نیز بر فرزند تاثیرگذار است چراکه عده‌ای از فرزندان پس از ازدواج مجدد پدر یا مادر خود که چه در پی طلاق و چه بر اثر فوت همسر اول صورت گرفته باشد احساس نابرابری می‌کنند به این معنی که تصور می‌کنند پدر یا مادرشان دیگر به او اهمیتی نمی‌دهد و تمام توجه‌اش معطوف به همسر جدید خود شده است. این احساس که در نوجوانی و کودکی در فرد ایجاد می‌شود، باعث می‌گردد شخص به لحاظ عاطفی پشتوانه‌ای نداشته باشد و به گروه دوستان نزدیک‌تر شود، ساعت بیشتری را خارج از خانه سپری کند، با افراد ناباب معاشرت داشته باشد و در نهایت معتاد و بزهکار شود. البته آنچه که گفته شد یک قاعده کلی نیست و بسیاری از فرزندان طلاق یا تک‌سرپرست نیز زندگی سالم و آرامی دارند.»

چه باید کرد

طبق تحقیقی که یک جامعه‌شناس غربی روی 131 فرزند طلاق به مدت 15 سال انجام داده مشخص شده است یک‌سوم این کودکان در 5 سال اول بعد از طلاق دچار افسردگی می‌شوند و در طول عمر لذت کمتری از زندگی می‌برند. همچنین یکی از تاثیرهای عمده طلاق بر فرزندان تزریق عواطف منفی از جمله ترس و خشم به این افراد است که به علت وارد کردن فشار روانی زیاد بر اشخاص موجب افزایش گرایش آنان به انجام بزه می‌شود.

به‌رغم تاثیرات منفی تک سرپرستی بر فرزندان در برخی مواقع طلاق امری اجتناب‌ناپذیر است یا از بروز حوادث مرگباری که برای یکی از والدین رخ می‌دهد هرگز نمی‌توان پیشگیری کرد بنابراین مردان یا زنانی که به تنهایی مسوولیت نگهداری از فرزندان خود را بر عهده دارند همواره باید مراقب باشند که سرنوشتی تلخ را برای آنان رقم نزنند.

نادر میرزایی، روان‌شناس درباره راهکارهای مقابله با این معضل می‌گوید: «پدر یا مادر باید پس از طلاق یا فوت همسر بیشتر از قبل در کنار فرزند خود باشد و به او عشق بورزد تا تاثیرات سوء این اتفاق کمتر شود. آنان باید در مورد زندگی مشترک و طلاق یا علت مرگ همسرشان با فرزندان خود گفتگو و آنها را کاملا توجیه کنند. از سویی هرگز نباید از زیر بار مسوولیت خانوادگی شانه خالی کنند و هنگام ازدواج مجدد تاثیر این تصمیم بر فرزندان‌شان را در نظر بگیرند و آنان را برای رویارویی با شرایط جدید زندگی از هر لحاظ آماده کنند.

وی می‌افزاید: «بی‌شک فرزندان تک سرپرست به خاطر شرایط روانی و بحران‌های روحی باید بیش از سایرین مورد توجه قرار گیرند اما متاسفانه برخی پدر یا مادرها به جای جبران خلا‡های عاطفی پیش آمده چنان درگیر مشکلات شخصی خود می‌شوند که فرزندشان را تقریبا فراموش و او را به حال خود رها می‌کنند. از سویی دیگر مردان و زنانی که علی‌رغم داشتن فرزند قصد ازدواج مجدد دارند باید همسر آینده خود را کاملا توجیه کنند، شرایط را با وی در میان بگذارند و پس از ازدواج مراقب باشند فرزندشان احساس حسادت نکند.»

این روان‌شناس خاطرنشان می‌کند: «در فرهنگ ما واژه‌های نامادری یا ناپدری بد تعریف شده و این به خاطر برخی اعمالی است که این افراد ایجاد می‌کنند بنابراین پدر یا مادر باید پیش از ازدواج به فرزند خود بقبولاند که همه نامادری یا ناپدری‌ها خشن و بدرفتار نیستند؛ از سویی زنان و مردانی که وارد چنین زندگی‌هایی می‌شوند باید توجه داشته باشند که کوچکترین رفتارشان در آینده فرزندخوانده آنها تاثیر بسزایی دارد. در واقع با آموزش و مشاوره می‌توان تا حد زیادی این نوع آسیب‌ها را کنترل و از وقوع آنها پیشگیری کرد به شرط این که پدر یا مادر حاضر به آموزش دیدن باشند.»

مرجان لقایی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها