بررسی نقش حجت الاسلام فلسفی درانقلاب اسلامی

منبرآگاهی بخش

امسال مصادف است با صدمین سال تولد حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی است . انقلاب اسلامی ما بر محور آگاهی بخشی به مردم سامان یافت و در روند آگاهی بخشی ، وعاظ و منبری های آگاه و انقلابی مساجد نقش بسزایی داشتند. بی شک بدون این آگاهی بخشی ، شور انقلابی فاقد عنصر و پشتوانه شعور انقلابی بود و مسلما به ثمر نمی رسید. امام خمینی (ره ) با صبر و شکیبایی و با تکیه بر عنصر معرفت و آگاهی بخشی این انقلاب را هدایت کرد و پیام این رهبر کبیر از زبان همین روحانیون و منبری ها به گوش و دل مردم رسید. در این میان حجت الاسلام والمسلمین فلسفی از نمونه های مثال زدنی است . او به وسیله بیان شیوا و با پشتوانه معرفت و آگاهی به اوضاع زمانه و پیام انقلاب خمینی کبیر، به راهنمایی و ارشاد مردم پرداخت .
کد خبر: ۱۶۲۱۶۲

خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فلسفی بیانگر آن بخش از خط مبارزه و نهضت انقلابی مردم ایران در طول سال های حاکمیت رژیم پهلوی است که پنهان مانده یا کمتر به آن اهمیت داده شده و چه بسا گاهی مورد قضاوت های نادرست نیز قرار گرفته است . معمولا هنگامی که بحث از نهضت و حرکت های مبارزاتی و انقلابی علیه رژیم پهلوی به میان می آید، نخست مسائلی مانند موضعگیری ها و فعالیت های حاد سیاسی ، مبارزات مسلحانه ، تعقیب و گریزهای گاه و بیگاه و نیز حبس و شکنجه و تبعید بیش از هر چیز دیگری فضای ذهن آدمی را پر می کند. اما آیا تمام مبارزه و حرکت انقلابی منحصر در این امور بود؟

البته اینها بخش مهمی از جریان ریشه دار انقلاب اسلامی به شمار می آیند، اما مسلما تمام واقعیت محسوب نمی شوند. بخشی دیگر از این واقعیت که آن نیز در جای خود بسیار پر اهمیت است ، هرچند ظاهر آن در نگاه نخست شور و حرارت انقلابی را بازتاب نمی دهد، تلاش هایی است که به منظور حفظ، استحکام و ارتقای سطح بینش و درک دینی و فرهنگی و سیاسی مردم صورت پذیرفته و بدین ترتیب زمینه و بستری را فراهم آورده است که جریان انقلاب بتواند بر آن پا بگیرد و به پیش برود. در این مسیر کسان بسیاری اعم از روحانی و غیر روحانی زحمت و مرارت کشیده و چه بسا رنج و زندان را نیز بر خود هموار کرده اند که در میان آنها، حجت الاسلام فلسفی از جایگاهی رفیع برخوردار است.

مرور و مطالعه پویش فکری و فرهنگی اسلامی جامعه و راهبران و کارگزاران آن ، اینک می تواند به سوالی که بعضا این سو و آن سو مطرح می شود، پاسخی درخور بدهد: چرا نهضت مردم ایران محتوایی اسلامی به خود گرفت و سرانجام در قالب انقلاب اسلامی به پیروزی رسید؟ البته هستند کسانی که با چشم پوشیدن بر پیشینه فرهنگی جامعه و نیز مجموعه ای از فعالیت های فرهنگی با ماهیت اسلامی ، سعی دارند پاسخی معوج و بی مبنا برای این سوال تدارک ببینند و حتی اسلامی بودن انقلاب را منکر شوند، اما رجوع محققانه به تاریخ معاصر و مشاهده بی غرض وقایع ، رویدادها و تحولات سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی ، حقیقت را در پیش روی جویندگان آن قرار خواهد داد.

آنچه بیش از هر نکته در این خاطرات جلب توجه می کند، پیوند میان روحانیت و مردم در طول سال هایی است که رژیم وابسته پهلوی بر اساس برنامه ریزی های فرهنگی استعماری ، تلاش چشمگیری را برای اسلام زدایی از ایران آغاز کرده بود. حجم عظیم فعالیت ها در این زمینه از ابتدای به دست گیری قدرت توسط رضاخان تا هنگام سرنگونی سلطنت پهلوی ، علی القاعده می بایست بر اساس آنچه تصور طراحان و مجریان این گونه سیاست ها و برنامه ها بود، به محو یا حداقل تضعیف شدید فرهنگ و ذهنیت اسلامی در ایران می انجامید. شاید بتوان گفت برخاستن موج سنگین تبلیغات باستانگرایی و وانمود ساختن ویرانی و تخریب تمدن پرشکوه ایرانی به دست اعراب مسلمان مهاجم ، به تنهایی کافی بود تا کینه و نفرتی شدید در دل جامعه ایرانی از اسلام و مسلمین بیندازد و روند جدایی ایرانیان از اسلام را آغاز نماید.

اما به رغم تمامی فشارها و تلاش ها در این زمینه و از سوی دیگر تضییقات و سختگیری های جدی در قبال مظاهر اسلامی مانند مجالس روضه و عزاداری ، حجاب و حتی لباس روحانیت ، نتیجه مطلوب طراحان برنامه اسلام ستیزی به دست نیامد؛ چرا که ارتباط و پیوند عمیق و ریشه داری در طول قرن های متمادی بین روحانیت به عنوان حامل و ناشر فرهنگ دینی و مردم شکل گرفته بود که براحتی قابل گسست نبود.

در این میان مسجد، منبر و وعظ و خطابه نقش بسیار مهمی داشت . اگر بزرگترین برنامه تهاجمی استعمار به ایران را در سده اخیر، تهاجم فرهنگی بدانیم که می تواند زمینه ساز تحقق دیگر مطامع استعماری باشد بنابراین موثرترین دفاع در قبال آن نیز باید ماهیتی فرهنگی و فکری داشته باشد. «منبر» به عنوان جایگاهی برای روشنگری اذهان و افکار در حوزه معارف دینی و نیز هشدار و انذار درباره طرح ها و برنامه های ضد منافع ملی ، نقش درخور توجهی را ایفا کرده است.

البته همان گونه که آقای فلسفی نیز در خاطرات خود بیان می کند، منبر و وعظ اگرچه ابزار و امکان بسیار مناسبی برای توسعه فرهنگ مذهبی و تقویت روحیه مبارزاتی بوده است ، اما این بدان معنا نیست که تمامی حاضران در این عرصه ، استفاده مطلوب و مفید را از آن به عمل می آورند. این نیز واقعیتی است که برخی اهل منبر به واسطه عدم کفایت تحصیلات دینی و عدم برخورداری از اطلاعات و دانش روز، موضوعاتی را به مخاطبان خود عرضه می داشتند که نه تنها بر آگاهی آنها نمی افزود، بلکه پرده ای از خرافات و عقاید بی مبنا بر دیدگان مخاطبان می کشید.

تلاش آقای فلسفی برای آسیب شناسی دقیق منابر و افزودن بر کارایی فرهنگی آنها و در نهایت به کارگیری روش و شیوه و محتوایی که بتواند به عنوان الگویی برای دیگران باشد، نخستین گام ایشان در مسیر مجاهدت دینی و فرهنگی به شمار می آید و از آنجا که تشخیص درد و راه درمان ، هر دو با هوشیاری و دقت صورت گرفته بود، توانست دستاوردهای مثبتی نیز در پی داشته باشد.

حجت الاسلام و المسلمین فلسفی در زمانی به عنوان یک واعظ فرهیخته و صاحب کمال مطرح می شود که دستگاه حاکمیت رضاخان پس از پشت سرگذاردن تلاطمات کودتای انگلیسی و تغییر رژیم قاجار، در حال شتاب گیری به منظور اجرای برنامه های دین ستیزانه انگلیس و عوامل فراماسونر آن بود. بنابراین رسالت سنگینی بر عهده افرادی چون او سنگینی می کرده است ؛ رسالتی به سنگینی دفاع از کل کیان اسلام و او این رسالت را بخوبی به انجام رساند.

در مجموع باید گفت آثار و تبعات جریان مسجد و منبر در شکل گیری انقلاب اسلامی به حدی وسیع و گسترده و عمیق است که هر تحلیلی از انقلاب بدون توجه جدی به آن ، ابتر و ناقص خواهد بود. طبعا حجت الاسلام و المسلمین فلسفی به عنوان نمونه ای بارز در این زمینه به شمار می آید. خاطرات آقای فلسفی این نکته را نیز گوشزد می کند که در دوران بعد از انقلاب نیز نباید از نقش و تاثیرگذاری مسجد و منبر در تقویت بنیان های فکری و عقیدتی و نیز در اصلاح و بهبود روند امور کشور غفلت کرد.

البته شرط اساسی برای دستیابی به چنین دستاوردهای بزرگ و مهمی آن است که شخصیت هایی همچون حجت الاسلام والمسلمین فلسفی به عنوان الگو در نظر گرفته شوند و خطبا و واعظین آگاه به معارف اسلامی و مسائل روز و آشنا به روحیات و نیازهای فکری مخاطبان ، در این عرصه فعال و کوشا باشند.

مرحوم فلسفی در طول مبارزات خود مردم را به افشای چهره رژیم شاه آشنا کرد و از یاران امام محسوب می شد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به رغم سن بالا همچنان در سنگر تبلیغ به ادای وظیفه مشغول بود. چنانچه رهبرمعظم انقلاب نیز در بخشی از پیام تسلیت به مناسبت رحلت حجت الاسلام فلسفی ایراد فرمودند: «این عالم فرزانه یکی از برجستگان زمان ما در بلاغت و سخنوری و یکی از پرکارترین و پربرکت ترین مبلغان دینی و سرآمد مسلم همگان در خطابه و تبلیغ در نیم قرن گذشته بود. ایشان نخستین خطیب معروفی بود که مسائل اجتماعی و تربیتی اسلام را به منابر تبلیغی کشانید و توانست با طرح مسائل دشوار به زبان ساده و همه فهم ، سبک تازه ای در خطابه های وعظ و تبلیغ ابداع کند و تحولی در شیوه تبلیغ زبانی که در میان وعاظ دینی معمول است پدید آورد.

فلسفی و مبارزه با بهائیت

حجت الاسلام فلسفی در ماه مبارک رمضان سال 32شمسی به افشاگری علیه بهائیت پرداخت . خود در این خصوص می گوید: «در سخنرانی ماه مبارک رمضان ... راجع به بهائیت و موقعیت آنها در ایران صحبت کردم . فردای آن روز علم که وزیرکشور بود تلفنی به من هشدار داد که : «آقای فلسفی من اجازه نمی دهم که درباره بهائی ها این چنین صحبت کنید و امنیت را مختل نمایید و موجب خونریزی شوید»! به او گفتم «مودب سخن بگویید والا گوشی تلفن را می گذارم » او هم لحن صحبت را عوض کرد. من گفتم : «با لحنی جدی به مسلمانان می گویم هدف من آشکار ساختن گمراهی بهائی هاست ...». سخنرانی علیه بهائی ها در مسجدشاه و پخش آن از رادیو موج عجیبی در مملکت ایجاد کرد و مردمی که از دست آن فرقه ضاله ستمدیده بودند به هیجان آمدند. حجت الاسلام والمسلمین فلسفی در ادامه می گوید که «روزی در نیمه ماه رمضان از طرف سرتیپ تیمور بختیار و سرلشکر علوی مقدم به من هشدار دادند که اعلیحضرت امر فرمودند که به شما ابلاغ کنیم از ضدیت و سخنرانی علیه بهائیت دست بردارید.»با این احوال فلسفی این هشدارها را مورد توجه قرار نداد و چنانکه خودشان می گوید: «خلاصه ما به مخالفتمان با بهائی ها ادامه دادیم . از طرف دیگر تعدادی از نمایندگان مجلس طرحی را آماده کردند که به موجب آن این فرقه غیرقانونی اعلام شود و پیروان آن از ادارات اخراج شوند».فعالیت فرقه بهائی توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال می شد. ولی بهائی ها بعد از حملات حجت الاسلام فلسفی احساس خطر کردند و در پی آن ایادی ، پزشک مخصوص شاه مدتی از ایران خارج شد. در نهایت آیت الله فلسفی می گوید: «نتیجه مقاومت من تا پایان رمضان سال 34راجع به بهائی ها این شد که شاه از من خشمگین شود و لذا نه تنها ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پیامهای آیت الله بروجردی قطع گردید بلکه ... پخش سخنرانی هایم از رادیو ممنوع شد.»

محمدرضا شاه محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها