حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اولین بار که شعر گفتید چند سال داشتید؟
8 سال. دوم ابتدایی بودم.
اولین کتابهایی را که تورق کردید؟
سال 1328 یک شب دوست پدرم آمد منزل ما. دو تا کتاب هم همراهش بود، به من پیشنهاد داد یکی از آن دو کتاب را بردارم. یکی از آنها، رباعیات خیام بود و دیگری مجموعه منتخب غزلیات سعدی به انتخاب مرحوم حسین کوهی کرمانی (محقق ادبیات در زمینه اشعار محلی مخصوصا رباعیات کرمانی). هر دو کتاب کوچک و جیبی بودند، اما کتابچه رباعیات خیام خیلی زیبا بود. عکسهای زیبا و مینیاتوریاش توجه مرا جلب کرد. آن کتاب را برداشتم.
اولین کسی که به شما سفارش خواندن کتاب خاصی را کرد؟
آن شب دوست پدرم که رفت مادرم گفت سریع برو و کتابچه غزلیات سعدی را بگیر. من هم رباعیات خیام را پس دادم و غزلیات سعدی را گرفتم.
اولین شعری که خواندید؟
کتاب را که باز کردم اولین صفحه کتاب این بیت نوشته شده بود: «به نام ایزد دانا صانع پروردگار حی توانا».
اولین شعرت؟
آن شب دفترچه مشقم را برداشتم از وسط تا کردم، بریدم و یک طرفش را دوختم. گفتم: خب حالا من هم مثل سعدی شعر میگم و روی اولین صفحه این کتابچه دستساز نوشتم: «اول دفتر به نام ایزد پاک / صانع پروردگار حی تواناک» این اولین بیت بود البته با یک قافیه من درآوردی. چون آن موقع هنوز قافیه و وزن و ردیف را نمیشناختم. البته مادرم برایم قصه و کتاب و شعر مخصوصا از سعدی زیاد میخواند.
اولین مشوق شما در خواندن و سرودن شعر؟
آن کتابچه غزلیات سعدی و زمزمههای شعری مادرم و... همه و همه باعث ایجاد علاقه شدید در من به سعدی شد. علاقهای که هنوز به قوت خود باقی است. کتابچه را هنوز دارم و ابیات و شعرهای بعدی پشت سر اولین بیت آمد، به تدریج و در طول دوره دبستان، دبیرستان و... کار مطبوعاتی را هم با شعر شروع کردم و با نثر ادامه دادم.
اولین کسی که شعر را به او نشان دادید؟
مادرم.
اولین کسی که تشویقتان کرد؟
مادرم و ایراد و اشکال آن را هم گرفت. پدرم هم که هم طبع شعری داشت و هم شوخ طبع بود، پس از دیدن آن بیت و آن قافیه مندرآوردی «تواناک» تا مدتها سر به سرم میگذاشت. خلاصه تا مدتها، سوژه و بهانه شوخی و تفریح دستشان داده بودم.
اولین شعرتان کجا چاپ شد؟
سال 1337 در مجله توفیق.
اولین احساس شما از چاپ شعرتان؟
راه افتادم و یکییکی دکههای روزنامهفروشی را نگاه میکردم تا ببینم چند تا روزنامه چاپ شده و شعر مرا چند نفر میخوانند. خیلی ذوق زده بودم، آن روز کارم فقط شمارش روزنامه بود. مثل مرحوم اخوان ثالث. البته با این تفاوت که، اخوان تا توانسته بود از ذوقش روزنامه خریده بود ولی بعد فهمیده بود چه اشتباهی کرده. چون به تعداد تمام روزنامههایی که خریده بود افراد دیگری میتوانستند شعرش را بخوانند.
اولین هدیهای که به خاطر شعر گرفتید؟
بعد از چاپ اولین شعرم، روزنامه توفیق مرا خیلی تشویق کرد و یک ستون ثابت هم به من دادند (حدودا 17 سال داشتم).
روزنامه را خریدم و بردم خانه و کلی مورد تشویق پدر و مادر و فامیل قرار گرفتم و حسابی تحویلم میگرفتند و میگفتند: منوچهرجان هم شعر میگه، هم توی روزنامه کار میکنه و... .
اولین کتابتون کی و چگونه چاپ شد؟
سالهای 43 42.
یک مجموعه چند نفری از دوستانی که در توفیق کار میکردیم، جمع شدیم و تصمیم گرفتیم؛ پولی بگذاریم و مجموعهای از آثاری که آن زمان در توفیق چاپ میکردیم را به صورت کتابچه درآوریم که بهخاطر مشکلات موجود 2 - 3 تا بیشتر چاپ نشد و این کار متوقف شد.
البته سال 40 قصد چاپ یک کتاب مستقل را داشتم، چندین قصه و مجموعهای از آثارم. گفتند چقدر برای این کارها پول میخواهی گفتم فلان مقدار، گفتند 3 برابر آن را به تو میدهیم کارهایت را به ما بفروش. همین کار را کردم و دیگر کتابی هم از من چاپ نشد.
اولین کتاب مستقل شما؟
سال 61 اولین کتاب مستقل من چاپ شد البته با همکاری آقای لطیفی که کار عکسها و کاریکاتورهای کتاب با ایشان بود. «مجموعه کتابهایی برای بچهها حدود 40 50 تا» باعنوان حسنی نگو یه دسته گل.
اولین و اساسیترین علت چاپ کتاب شما چه بود؟
عامل چاپ این کتابها هم چیزی نبود جز بیکاری. کار نداشتیم، بیکار بودیم. برای من که کارم طنز است، فضایی در آن سالها برای طنزنویسی در مطبوعات موجود نبود. بیکار شدیم. فکر کردیم این بیکاری را چگونه جبران کنیم. به فکرمان رسید کتاب چاپ کنیم و همین کار را کردیم. کتابها چاپ شد و بسیار هم مورد استقبال قرار گرفت.
و آخرین حرف از اولینها؟
آنچه که از آن لذت میبرم برای من اولین است و چیزی که لذتی به من نرساند برایم تکراری است حتی اگر قبلا آن را ندیده باشم. شعر یعنی این که هر بار که آن را میخوانید از یک زاویه به آن نگاه کنید و هر بار یک لذتی ببرید. من هر شعری را که میخوانم گویی اولین بار است آن را میخوانم. برای همین هم هیچگاه شعری را حفظ نکردم و نمیکنم تا همیشه برایم اولین باشد و هر بار لذتآور. خواندن اشعار نظامی همیشه مرا به وجد میآورد و همیشه برایم تازه و لذت بخش و اولین است.
فاطمه مرادزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....