این روزها حسابی «حامد بهداد» در سریال «یک مشت پر عقاب» دلبری میکند! اما نقشهای او (درست مثل بسیاری از بازیگران دیگر ایرانی) بشدت در حال تکرار شدن است. اصلا همین گریم او را اگر در این سریال با سریال قبلیاش در تلویزیون یعنی «سایه آفتاب» مقایسه کنید، هیچ تفاوتی ندارد. شیوه بازی او هم همین گونه است. در این نقشها بهتر جواب میدهد و خب طبیعتا کارگردانان ترجیح میدهند در این نوع نقشها از او استفاده کنند. خود حامد خیلی موافق این موضوع نیست: «بیربط است، بازیهای آل پاچینو نیز شبیه به هم هستند، اما چرا آل پاچینو بازیگر خوبی است. سادهترین بخش بازیگری در این است که بخواهی بازی متفاوتی ارائه کنی. بازیگر براساس نگرش و شخصیتش کارش را پیش میبرد.» بهداد همان قدر که در اجرای نقشهای بیرونی موفق است، توانایی بازی در نقشهای درونی را هم دارد. او علاقهمند بازی در نقش جوانهای عاصی است. (بوتیک، سایه آفتاب و حالا هم یک مشت پر عقاب) و البته به همان اندازه در نقشهای آرام و درونی (آدم، آخر بازی و کافه ستاره) شیرین و دوستداشتنی است.
حامد متولد مشهد است. تحصیلات راهنمایاش را در نیشابور گذرانده و دوره دبیرستان را در مشهد و بالاخره دانشگاه را در تهران. دوران درس خواندنش بچه پرشر شوری بوده و اهل دعوا! اتفاقا درسهایش هم اصلا تعریفی نداشته و همیشه تجدید میشده! جالب است که 3 سال دوره راهنمایی را پشت سرهم مردود شده! اما ورق در دوره دبیرستانش بر میگردد و علاقهمند به ادبیات میشود و این بار او را در دبیرستان به عنوان یک شاگرد درسخوان میشناسند.
هر عکسی از مارلون براندو بخواهید، او دارد. شیفته مارلون براندو است و از این که بعضی نشریات به او لقب «مارلون براندو»ی ایران را دادهاند حتما کلی ذوق کرده. سینما را با فیلمهای مسعود کیمیایی شناخته است و دوست دارد فیلمسازی را به بهترین شکلش تجربه کند. حامد بازیگری است که با اولین فیلمش کاندیدای بازیگر نقش اول شده، فیلم«آخر بازی» (همایون اسعدیان) نام او را سر زبانها انداخت.
جالب این که قبل از آن در هیچ پلانی از فیلمی حضور نداشت. بعدها شنیدم برای ایفای هر چه بهتر نقشش در بوتیک (که نقش یک معتاد را بازی میکرد) در فیلم، زیر دوش آب سرد میرفته و وقتی به مرز یخ زدگی میرسید، دیالوگ هایش را ادا میکرد. میلرزیده و دیالوگهایش را با خودش تکرار میکرده است.