سین هفتم‌

1- هوا انگار گرم‌تر شده و دیگر از آن سوز و سرمایی که بود خبری نیست، هوا انگار گرم‌تر شده و زمین هم دیگر خیال یخ بستن ندارد و این یعنی این که 23 روز، فقط 23 روزدیگر سیب توی سفره هفت‌سین دور خودش می‌چرخد و بهار از راه می‌رسد، باور کنید اینها را نه به خاطر این که چیزی نوشته باشم تا وقت بگذرد، بلکه فقط و فقط محض خوشامدگویی به بهار قلمی می‌کنیم تا یک وقت خدای نکرده، ما را فراموش نکند و روز‌های ما را هم سبز و آفتابی کند.
کد خبر: ۱۶۲۰۳۴
2 - اصلا چه کسی می‌گوید ما از تعطیلی و تعطیلات خوشمان می‌آید، اصلا مگر ممکن است که آدم از تعطیلی خوشش بیاید، آن هم نه یک روز نه دو روز بلکه دو هفته تمام. غیرممکن است، من یکی که باور نمی‌کنم یک نفر پیدا شود برای نزدیک شدن به دو هفته تعطیلی روز شماری کند، این هم شد کار، آدم تعطیل شود و برود بنشیند توی خانه کنار سفر هفت‌سین (کلی آجیل، میوه و...) و هی تلویزیون تماشا کند و هی آجیل بخورد و بعد هر وقت خوابش گرفت برای خودش بگیر بخوابد و اصلا و ابدا به این فکر نکند که نسل سوم مطلب‌هایش چی می‌شود و این هفته باید چی بنویسد و با کی مصاحبه کند؟

3 - ‌باور کنید خودم هم مانده‌ام که باید چه کار کنم؟ نمی‌دانم خودم هم انگار کلافه‌ام، هی می‌روم و می‌آیم و با خودم می‌گویم امروز که بگذرد می‌شود سر جمع 22 روز فردا که بگذرد می‌ماند فقط و فقط 21 روز اگر پس فردا را هم کم کنیم که دیگر فقط 20 روز باقی می‌ماند. دست خودم که نیست از همان روز‌های کودکی از این همه تعطیلی خوشم می‌آمده و اصلا به عشق همین تعطیلات 365 روز سال را تحمل می‌کرده‌ام. الکی نیست که دو هفته تمام آدم می‌تواند اصلا بگیرد بخوابد یا نه دو هفته تمام برود یک جایی خودش را گم و گور کند و حسابی با خودش خلوت نماید، اصلا می‌شود همه این دو هفته را بنشیند و فیلم تماشا کد یا کتاب بخواند، به هر حال مهم نیست که چه کار کند؟ مهم این است که می‌تواند، دو هفته فقط دو هفته برای خودش زندگی کند. به نظر شما این که آدم دوست داشته باشد برای خودش زندگی کند یعنی خودخواهی؟

4 - ‌نه تازه چیز‌هایی که نوشته‌ام شده 395 کلمه و این یعنی باید چیزی حدود 100 کلمه دیگر بنویسم تا این یاد داشت تمام شود و این ستون بعد از سلام را پر کند که میثم اسماعیلی زیر آب ما را پیش سردبیرمان نزند. فکر کنم حالا سر جمع چیزی حدود 80 کلمه دیگر باید بنویسم، اما چی بنویسم فکاش می‌شد این پایین می‌توانستم مثلا طرح یک سفره بکشم با سبزه و سیب و سکه و سماق و سنجد و سیرو... هر چی فکر می‌کنم یادم نمی‌آید سین‌هفتم را، نکند دارم کابوس می‌بینم و بیدار نمی‌شود، سین هفتم را باید یادم بیاید قبل از این که دیگر جایی بای نوشتن نداشته باشم، اصلا دوست ندارم این یاد داشت با فراموش کردن سین هفتم تمام شود، اما انگار چاره‌ای نیست و همین جا باید نوشت: خدا حافظ یا به امید دیدار یا این که هفته دیگر که خدمت برسیم، فقط دو هفته دیگر باقی مانده دو هفته.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها