این اولین وآخرین بچه کلاغی بود که هفترنگ داشت. تو یه چشم به هم زدن همه بزرگترها رو شاخههای درختی که لونه خانم کلاغ بود جمع شدن و با تعجب به بچه کلاغ هفترنگ نگاه میکردن. جوجه کلاغهای کوچولوی شیطون در گوش هم قار قار میکردن و قاه قاه میخندیدن تا کلاغ پیر گفت: این نشانه بدیه. ما همه باید این جوجه کلاغ هفت رنگ رو به بالای دورترین درخت جنگل ببریم و تنهاش بذاریم تا زیباترین و برترین رنگ دنیا که رنگ سیاهه از بین نره.
همه کلاغها با سر دادن قار قار، حرف کلاغ پیر رو قبول کردن الا خانم کلاغه که بچه کلاغ هفترنگش رو بیشتر از همه بچههاش دوست داشت. خانم کلاغ همه کلاغها رو از روی درختش پر داد و گفت: برید خونههاتون و به فکر جوجههای خودتون باشید، بعد زیر بال کلاغ پیر رو هم گرفت و با احترام زیادی از خونه بیرونش کرد.
اون وقت تنها شد و با خودش عهد کرد که نه به خاطر هفترنگ پرهای جوجهاش که به خاطر احساس مادر بودن، تا بزرگ شدن جوجهاش مراقب و مواظبش باشه.
گذشت و گذشت تا که بچه کلاغ هفترنگ بزرگ وبزرگتر شد. برادرها و خواهرهای سیاهش هم دوستش داشتن هم نه. هم بهش حسودی میکردن و هم فکر میکردن که از اون قشنگترن. مثلا وقتی نوکاشون رو با هم مقایسه میکردن یا رنگ چشماشون یا انگشت پاهاشون رو.
خیلی از روزها جوجه کلاغ هفترنگ آواز قار قار سر میداد بدون این که چیزی از اون سر در بیاره. حتی آواز پرندههای زیادی رو تقلید میکرد و اونها رو به لونهاش میکشوند و با هم میخندیدن و بازی میکردن. همه جوجه کلاغها دوستش داشتن و از این که یه دوست هفترنگ دارن به خودشون افتخار میکردن.
حالا چطور یکی از جوجههای خانم کلاغ به جای رنگ سیاه، هفت رنگ رنگ وارنگ داره از اینجا آب میخوره که یه روزی طوطی زیبایی از سفر دور و درازی خسته خسته به لونه خانم کلاغه میرسه و تخمش رو قاطی تخمهای لونه میذاره چون از گرمای لونه حس میکنه اینجا بهترین جا برای بزرگ شدن بچهاش میتونه باشه، آخه خیلی راه مونده بود تا به سرزمینشون برسه. از اون روز جوجهای به اسم کلاغ هفت رنگ پا به دنیای ما میذاره.
خلاصه کلاغ پیر وقتی میبینه همه جوجه کلاغها، به کلاغ هفترنگ علاقه پیدا کردن و از هم چیزهای زیادی یاد میگیرن، همه کلاغها رو، رو درخت خانم کلاغ جمع کرد و بادی به بالهاش داد و گفت: این بهترین نشونه ایه که کلاغ هفترنگی بین ما کلاغها زندگی میکنه تا با یک رنگ احساس یکرنگی و یکدلی نکنیم و یاد بگیریم که اگه پرهامون هفت رنگ هم باشه دلهامون باید یکرنگ باشه. وقتی حرفهای کلاغ پیر به اینجا رسید باز هم جوجه کلاغهای کوچولوی شیطون در گوش هم قار قار کردن و قاه قاه خندیدن.
نرجس ندیمی دانش