حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما پسرم هر رفتاری میکرد، نشاندهنده این بود که تمایلی به رفتن به این سفر دسته جمعی ندارد. من فکر میکردم که این سفر ضروری است و او حتما از آن لذت خواهد برد، پس باید برود. بچههای زیادی آنجا هستند که میتوانند دوستان خوبی برایش باشند و با او بازی کنند.
اما وقتی فقط چند روز به این سفر باقی مانده بود، نشانههای اضطراب و استرس در او افزایش یافت.
در آن زمان فهمیدم که نظر من در واقع ناشی از نیازهای خودم بوده نه او. من فکر میکردم اگر با گروهی از دوستان و همسن و سالان خودم چند روزی به یک مسافرت گردشی بروم، بسیار آسودهخاطر خواهم بود و لذت میبرم. پس فکر میکردم چنانچه همین اوضاع برای فرزندم نیز مهیا شود، برایش خوب است. در صورتی که او با واکنشهای خود به من فهماند که اشتباه میکنم.
او میخواست دوستانش را به شیوه دیگری پیدا کند و بتدریج آنها را شناخته و باآنها ارتباط برقرار کند.
شاید من بهترین تصمیم را به عنوان یک مادر گرفته بودم، اما این تصمیم من احتمالا از دید یک پسر 11 ساله که بتازگی نقل مکان کرده و در محیط جدیدی قرار گرفته، خوب نبوده است. باید از دید او به مسائل نگاه میکردم. او تمایل نداشت در محیطی غریب و با افرادی جدید و بعضا ناشناس قرار گیرد و شاید هم حق با او بود.
با یکی از متخصصان روانشناس که مشاوره کردم نیز عقیده داشت، فرزندان در این سنین و بویژه در پایان دبستان و آغاز راهنمایی هم تمایل دارند که مستقل باشند و هم اینکه در کنار خانواده باشند.
به عبارت دیگر، آنها تمایل دارند حمایت و محبت را از خانواده دریافت کنند، اما برای خود و به شیوه خود تصمیم بگیرند.
والدین نباید و نمیتوانند برای همیشه در کنار فرزندان باقی بمانند و از آنها حمایت کنند، اما باید در زمانی که فرزندان از آنها حمایت و محبت میخواهند، در کنار آنها باشند و در عین حال آزادی مشخص شده را نیز به آنها بدهند.
گاهی اوقات ما احساس میکنیم که تاثیرگذاری بر فرزندان و احساسات آنها حق و وظیفه ماست و میخواهیم از آن استفاده کنیم، اما آنچه در این میان مهم و گاهی نیز سخت است، یافتن راهی برای تعادل میان تمایلاتشان و انتخاب صحیح میباشد.
والدین میتوانند راه صحیح را به فرزندان نشان دهند، اما چگونه پیمودن این راه را باید به عهده خودشان بگذارند.
فقط کافی است به آنها اطمینان خاطر بدهید که در کنارشان هستید و در صورت لزوم آنها را مورد حمایت خود قرار خواهید داد؛ زیرا آنها میخواهند که رابطهای میان امور و خانوادهشان برقرار سازند.
والدین باید نیازها، تمایلات و نگرانیهای فرزندان خود را بشناسند تا بهتر بتوانند در این راه حساس به آنها کمک کنند.والدین باید بدانند که حمایت و راهنمایی تا چه حد لازم است و چه میزان بیش از حد لازم و مضر است. چه وقت نیاز به دخالت ما به عنوان والدین است و چه زمان هنگام عقبنشینی و نهادن امور به خودشان است تا زمانی که فرزندان قدم به راهی خطرناک و مضر نمیگذارند، محدودهای است که میتوانند حق مانور داشته باشند و خودشان تصمیمگیری نمایند، اما وقتی اوضاع روبه وخامت رود، نیاز به دخالت مستقیم میباشد.باید محیطی فراهم شود که فرزندان بتوانند در آن ارتباطات اجتماعی و زندگی جمعی را نیز بیاموزند. به عبارت دیگر نباید فرزندان را برای منزل تربیت کنیم، بلکه باید آنها را آماده زندگی در اجتماع نماییم.
بهتر است والدین به جای اینکه صرفا به فرزندان بیاموزند که مراقب مشکلات و سختیها باشند، به آنها یاد بدهند که در مشکلات و ناملایمات چگونه خود را محفوظ بدارند و قدرت تحملپذیری خود را افزایش دهند.یکی از مهمترین نکات در این میان این است که باید پذیرفت انسانها با یکدیگر متفاوت هستند و نمیتوان انتظار داشت که همگان مطابق میل ما رفتار کنند. پس اگر مطابق میل ما نباشند نباید خود را آزرده کرده و اذیت کنیم؛ بلکه باید راهی برای کنار آمدن با رفتارهای متفاوت پیدا کرد.باید بدانند که گاهی اوقات افراد باید بر خلاف میل باطنیشان کارهایی بکنند و این امری طبیعی است. نباید انتظار داشته باشیم که همواره هر آنچه میخواهیم بکنیم و هر آنچه نمیخواهیم نکنیم.دوستان در تمام مراحل زندگی بشر از ابتدا تاکنون یکی از مسائل مهم در افکار و احساسات افراد بودهاند.
من فهمیدم که برای فرزندان بویژه از سنین کودکی به بعد، نقش دوستان در زندگی بسیار پررنگ میشود. بنابراین به جای اینکه سعی کنید مرتب دوستیها را محدود کنید، بهتر است چنانچه فرزندتان دوستان خوبی پیدا کرده، راه صحیح دوستی سالم و ماندنی را به او بیاموزید و ترتیبی دهید که از بودن با دوستانش احساس لذت کند نه اینکه مرتب در اضطراب و نگرانی باشد که والدین همواره فقط او را در خانواده میخواهند و به دوستانش اهمیتی نمیدهند.
البته در گذر از مرحله کودکی به نوجوانی، فرزندان بسیار حساس و آسیبپذیرند، اما باید در این زمان اولویتهای دوست خوب را برایشان تشریح کرد و انتخاب دوستان را به عهده خودشان گذاشت؛ البته منظور این نیست که بگذاریم دوستان بدی داشته باشند، بلکه منظور این است که در محدوده قوانین خانواده، ورود دوستان ممنوع نباشد.
در عین حال داشتن دوستان خوب میتواند به فرزندان ما کمک کند که در دوره قبل و نزدیک بلوغ که تمایل به انزوا و تنهایی در آنها افزایش مییابد، بهتر با آن کنار بیایند و کسی باشد که بتوانند مسائل مشترک خود را براحتی با او در میان بگذارند و لحظات ناراحتکننده و سخت خود را بهتر پشت سر بگذارند.
مترجم : سحر کمالینفر
منبع: rd.com
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....