یک توصیه دوستانه

خود را از تنهایی رها کنید

کد خبر: ۱۶۱۸۸۹

 آنها بعد از فوت همسرم نمی‌گذاشتند من ازدواج کنم. خجالت و قباحت و هزار و یک مساله دیگر مثل آبرو و حیثیت را پیش می‌کشیدند که برای من دست بالا نکنند.

یک بار هم یکی‌شان با پررویی تمام گفت بابا اگر هم بخواهی زن بگیری باید بروی یک زن یائسه بگیری که بچه‌دار نشود اینجا برای ما میراث‌خوار زیاد کنی. باور می‌کنید کسی را که بزرگش کرده‌اید و زندگی را برایش گذاشته اید اینقدر وقیح و بی‌شرم باشد.

ممانعت‌های آنها  ادامه داشت تا این‌که من دچار سنگ کلیه شدم و مدتی به مراقبت نیاز داشتم. هیچ کدامشان زندگی خود را رها نمی‌کردند که برای مراقبت از من بیایند.

 یکی می‌گفت بابا پول که داری برو پرستار بیار. آن یکی می‌گفت هر هفته بیا خانه یکی از ما.

دیگری می‌گفت خانه ما که میایی بچه‌ها ناراحت می‌شوند وقتی آه و ناله می‌کنی.

همانجا به خودم لعنت فرستادم که به حرف آنها گوش داده بودم و ازدواج نکرده بودم و با خودم عهد کردم که به محض سلامت یافتن خودم بروم و دست یک بنده خدا را بگیرم و بیاورم با هم زندگی کنیم تا از منت بچه‌ها خلاص شوم.

وقتی حالم خوب شد رفتم و با یک خانم بیوه که در محله‌مان بود ازدواج کردم.

سه دنگ خانه را هم به اسمش کردم که بعد از مرگ من سرگردان نشود.

 الان 7 سال از آن زمان می‌گذرد و تاکنون هرگز از تنهایی و درماندگی رنج نبرده‌ام و همه را مدیون همسرم هستم. بچه‌ها هم اول مدتی قهر کردند ولی بعد از یک سال با موضوع کنار آمدند.

 واقعا هرکسی حق زندگی دارد و والدین وقتی پیر می‌شوند هنوز هم والدین هستند و کودکانی نیستند که حق تصمیم‌گیری ندارند و بچه‌ها باید برای آنها تصمیم بگیرند.

 سعی کنید تا پایان عمر قدرت تصمیم‌گیری خود را حفظ کنید.

اصغر رامبدی از تهران‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها