مطالعه و «مصرف تاریخ» ... «تاریخ مصرف» ندارد.
«عاقلانه» به دیگران ... ابراز «علاقه» کنیم.
آنقدر «افتادم» تا «جلو افتادن» را آموختم.
اگر «کور» باشیم... هر چالهای «گور» است.
وقتی وجدان «بیتاب» میشود «بیخواب» میشوم!
«تنوع» ... موجب میشود دچار تکنواختی و «تهوع فکری» نشویم!
تا «ابزار» فراهم نباشد ... «ابراز» وجود ممکن نمیشود.
وقتی به خاطر «نادانی» لگد خوردم، یک قدم به سوی «دانایی» پرت شدم.
آنقدر لجاجت «به خرج داد»، تا توانست حماقت را «بخرد»!
با بیتدبیری، فرصتهای «در دست»... به «دردسر» تبدیل میشود.
در انتخاب دوست... «یاری بگیر» که از او «یاری بگیری».
قطره باران وقتی خاکی شد و «گم شد»... «گل شد».
در «معامله» زندگی، «معادله» حرف اول را میزند.
اگر در یک چیز باهم «تشابه» داشته باشیم، این است که باهم «تفاوت» داریم.
شانس «سراغ کسی» میرود که به شانس «اعتقادی ندارد».
«به اندازه» ناامیدی... «بازندهای».
«دوست داشتن» را با «دوست شدن»، آموختم.
محبت، بدون «منها کردن من»، «ما میآفریند.»
«درس بگیر» تا اهدافت را «در دست بگیری».
«تا زیانی» به کسی رساند... «تازیانهاش» را خورد.
وقتی «مردم»... در دلهای «مردم» زندهام؟
هیچکس از «عرق» ریختن «غرق» نشده است!
«چک برگشتی»، نتیجه «چک بیمحل کشیدن» است.