داستانک‌

کیش و مات‌

کد خبر: ۱۶۱۸۷۲

تموم مهره‌ها رو یکی یکی از سر راه برداشته بود.

مهره‌های ریز و درشت.

ولی این بار می‌خواست پازل کاملا به نفع خودش تموم شه.

این پازل مرموز براش حکم اینو داشت که یک زندگی بسیار مرفه و لذتبخش رو شروع می‌کرد.

اونقدر تو این فکر غرق بود که اطمینان داشت بعد از تموم شدن این نقشه خیلی از رقبا رو می‌تونست از سر راه برداره.

همین طور بالا و بالاتر‌رفت.

داشت به قله می‌رسید، قله آرزوهاش.

چشاش برق زد، برق شادی.

تموم این برج مال خودش می‌شد و بعد ...

از اون بالا به پایین نگاه کرد و احساس قدرت تمام وجودشو پر کرد ولی این قدرت خیلی دووم نداشت.

یه سنگ کوچولو زیر پاش رفت و معلق بین آسمون و زمین شد.


تو اون معلق بودن فهمید زندگی پازل کامل‌تری بود که یکی دیگه می‌چیدش و با هیچ نقشه‌ای نمی‌تونست شکستش بده.

زندگی براش نقشه دیگه‌ای داشت، کیش و مات.

بهاره سدیری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها