1) محروم کردن ایران از دستیابی به این فناوری که هر چه زمان بگذرد ارزش استراتژیک آن بیشتر آشکار میشود 2) آسیب وارد کردن به استقلال کشور، ایجاد بستری برای فشارهای بیشتر و گرفتن امتیازهایی در دیگر حوزهها 3) بالا رفتن روحیه دشمنان انقلاب اسلامی و رسیدن به این نتیجه که با فشار میتوانند به نتیجه برسند 4) لطمه وارد آوردن به روحیه خودباوری ملت ایران و بالاخره 5) تضعیف شدید جایگاه ایران در منطقه و جهان.
امریکا و متحدانش تلاش کردند این واقعیت را با لباسی فنی و حقوقی بیارایند تا نیت اصلی آنها برای افکار عمومی جهانیان آشکار نشود و این بود که موضوع هستهای ایران از تابستان 81 در دستور کار آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار گرفت و نشستها و قطعنامههای پیدرپی این آژانس جزو خبرسازترین سوژههای محافل سیاسی و رسانهای قرار گرفت. اما عجیب این بود که هر چه همکاری ما با آژانس افزایش مییافت و موضوعات به سمت حل شدن پیش میرفت فضای سیاسی تندتر میشد تا جایی که آژانس در یک اقدام کاملا سیاسی و بدون هرگونه مبنای فنی و حقوقی، موضوع ایران را به شورای امنیت ارجاع داد.
آنچه از حدود 16 ماه پیش بین ایران و آژانس تحت عنوان «مدالیته» یا «طرح اقدام» مورد توافق قرار گرفت تدبیری دوراندیشانه و دقیق برای آشکار کردن واقعیت ماجرای هستهای ایران از سویی و فروریختن بنیانهای ساختمانی بود که امریکا و متحدان اروپاییاش آن را بنا کرده بودند.
فلسفه این مدالیته چه بود؟
موضوع ایران گذشتهای داشته و حال و آیندهای دارد؛ حال و آینده آن روشن است و آژانس بر آن نظارت کامل دارد. ادعاها مربوط به گذشته فعالیتهای هستهای ایران بود و آنچه با عنوان «پنهانکاری» پی در پی علیه ایران به کار برده میشد و فضاسازی صورت میگرفت. ایران و آژانس در این مدالیته تلاش کردند این گذشته را نیز شفاف یا به تعبیری که در گزارشهای البرادعی آمده است «بازسازی» کنند.
بازسازی گذشته فعالیت هستهای ایران با 6 پرسش اساسی روبهرو بود و این 6 پرسش محورهای اصلی مدالیته در بخش مسایل «باقی مانده» را تشکیل دادند. اینها عبارت بودند از:
1- آزمایشات پلوتونیوم، 2- مساله p1 و 2p2- منشا آلودگی،4- اسناد مربوط به فلز اورانیوم، 5- پلوتونیوم 210، 6- معدن گچین.
البرادعی در پاراگراف 53، سومین گزارش خود که روز جمعه گذشته منتشر شد به صراحت اعلام کرد «آژانس توانسته است نتیجهگیری نماید که پاسخهای ارائه شده توسط ایران براساس برنامه کاری با یافتههای آژانس مطابقت دارند ... بنابراین آژانس آن مسائل را دیگر به عنوان موضوعات باقیمانده در این مرحله نمیداند.»
در این میان بخشی نیز وجود دارد تحت عنوان «مطالعات ادعایی» که ایران قرار است دراینباره نیز همکاریهایی با آژانس داشته باشد و در گزارش اخیر البرادعی در کنار دهها پاراگراف مثبتی که از شفاف بودن فعالیت هستهای ایران و حل مسائل باقیمانده حکایت میکند، چند جملهای نیز به موضوع مطالعات ادعایی و ضرورت همکاری ایران دراینباره اشاره کرده است و این در حالی است که البرادعی در همین بخش در پاراگراف 54 به صراحت میگوید: «بایستی توجه داشت که آژانس نه استفاده از مواد هستهای را در ارتباط با مطالعات ادعایی کشف نموده و نه اطلاعات معتبری را در این خصوص در اختیار دارد.»
لذا جمهوری اسلامی ایران امروز میتواند ادعا کند که به پیروزی بزرگی دست یافته است و با کنار زدن لباسی که امریکا و متحدانش به تن موضوع هستهای ایران کرده بودند آشکار کرده که آنچه درباره ایران طی شده صرفا یک فرآیند سیاسی بوده است و حداقل از امروز دیگر هیچ ادعایی درباره توجیهات فنی و حقوقی این ماجرا برای دنیا پذیرفتنی نیست. البته این را هم باید بدانیم که ماجرا پایان نیافته است و بخصوص در عرصه سیاسی چالش ادامه دارد. فضاسازی روزهای اخیر درباره گزارش البرادعی و بویژه تمرکز رسانههای غربی بر بخش «مطالعات ادعایی» از این حکایت دارد که آن برخورد منافقانه همچنان ادامه دارد.
جمهوری اسلامی ایران نیز ضمن خشنودی از مسیر طی شده و پیروزیهای بزرگ به دست آمده که نتیجه مقاومت، حسن تدبیر و دوراندیشی مسوولان و مردم بوده است این را نیز نیک میداند که باقیمانده مسیر نیز با اتکا به همین مبانی باید طی شود و خواهد شد. انشاءالله