حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اینها بخشی از یک قطعه ادبی یا تکهای از یک شطح نیست. فرمایشات سرکار خانم پانتهآ بهرام است در وصف زندگیاش و در توضیح این که چرا در فیلم «بچههای ابدی» بازی کرده. او البته در ادامه کمی بیشتر راجع به این قضیه توضیح داده و یک جورهایی برای شطح بالایش، زیرنویس گذاشته که البته شاید هیچ ربطی هم به آن نداشته باشد: «من خیلی زود فهمیدم از زندگی چه میخواهم.
17 ساله بودم که بازیگری را به صورت حرفهای انتخاب کردم و وارد مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما شدم. این را مدیون همان فرشتههای مهربان یعنی اعضای خانوادهام هستم.
هزار ماشاءالله دختر گلم
«بچههای هنرجو بهم میگوین سینما همهاش رابطه است. دلم میخواهد بهشان بگویم که همه سینما این نیست. نمیگویم که این موضوع وجود ندارد، اما ماندگاری و یا یک بازی خوب با بحث ارتباط پیش نمیرود. دوست دارم این ذهنیت برای آنها عوض شود. آنها باید بیشتر زحمت بکشند و بیشتر صبور باشند. دیگر اینکه همهشان نخواهند بازیگر شوند. این همه رشتههای هنری وجود دارد که میشود در آنها فعالیت کرد. مثل صدابرداری، فیلمبرداری، تدوین و خیلی چیزهایی دیگر. اینها هم هنر است و میشود در آنها هم پیشرفت کرد. فقط نیاز به تلاش و همت دارد.»
بله، حرفهای خانم آزیتا حاجیان خیلی هم درست و به جا است. ولی وقتی آدم یادش میافتد که همسرش محمدرضا شریفینیا بیبرو برگرد بزرگترین باند همین ماجرا را در سینما دارد و خیلی از نقشهای فیلمهای مختلف با معرفی یا تایید او روی پرده جان میگیرد، کمی تا قسمتی دچار تناقض میشود.
راستی حرفهای حاجیان درباره دخترش هم شنیدنی است: «مهراوه 8 ساله بود که در «دزد عروسکها» بازی کرد. حالا هم که هزار ماشاءالله برای خودش خانمی شده. بازیاش در ساعت شنی برای من دور از فکر و انتظار نبود. به عنوان استاد باید بگویم خیلی خوشحالم که مهراوه در قید زیبایی یا لباس یا تیپش نبود و دقیقا مثل یک دختر غیرمرفه با گریمش، لباسش، صورتش و نقشش زندگی کرد تا بتواند نقشش را خوب در بیاورد. اینها درسهایی بود که در طول زندگیاش از من و پدرش یاد گرفته بود. به عنوان استادش خوشحالم که توانست امتحانش را خوب پس بدهد.»
اپول برای آقای رئیس
«وقتی سریالی که با هدفی دردمندانه و سختی و بدون ریخت و پاش ساخته شده، مبتذل نامیده میشود حتما قرار است قصههای بیبو و بیخاصیت از سرشکم سیری، آثار فاخر، محسوب شوند».
این جمله هم از احمد رفیعزاده است که امسال به عنوان یک فیلمنامهنویس برایش سال خوششانسی بود.
«کلاغ پر»ش توی سینما بد نفروخت و «زنها فرشتهاند» هم که ازش برمیآید کم و بیش توی همان مایهها باشد، ساخته شد. ولی مهمتر از آنها 2 سریال «ساعت شنی» و «پریدخت» را هم در تلویزیون ازش پخش شد که هنوز هم حرف وحدیثهای اولی تمام نشده. رفیعزاده که به نسبت بقیه اعضای سازنده و بازیگران این سریال میشود گفت اصلا حرف نزده و مصاحبه نکرده، جایی درباره واکنشهای انجام شده به این سریال گفته: «واکنشهای ضرغامی که با وجود فشار و تعدیلاتی که روی سریال انجام شد، تا آخر پشت پخش سریال ایستادند، برایم دلپذیر بود. حتی شنیدم بعضی موارد خودشان به قصه نقد داشتند و با این حال، مانند خیلیها چشم به روشناییها و وجوه مثبت محتوایی کار ببندند. از طرفی وااسفا و مرثیهخوانی بعضی افراد مسوول و غیرمسوول که هر تهمتی دلشان خواست به سازندگان سریال نسبت دادند هم برایم جالب بود».
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....