بعضی‌ها داغشو دوست دارن

نامه به‌ فیلم‌سازان‌

عاقبت تخم‌مرغ دزد، شتر دزد می‌شود. این ضرب‌المثل هیچ ربطی به فیلم شریف «آواز گنجشک‌ها» و آقای مجیدی ندارد. می‌خواستیم همین ابتدا اعلام کنیم که ایشان کارشان درست است و ما هم که عضو کمپانی میراماکس نیستیم و در جشنواره برلین هم سمتی نداریم، نامبرده را بدجوری دوست داریم.
کد خبر: ۱۶۱۵۳۲

          مجید مجیدی‌

عاقبت تخم‌مرغ دزد، شتر دزد می‌شود. این ضرب‌المثل هیچ ربطی به فیلم شریف «آواز گنجشک‌ها» و آقای مجیدی ندارد. می‌خواستیم همین ابتدا اعلام کنیم که ایشان کارشان درست است و ما هم که عضو کمپانی میراماکس نیستیم و در جشنواره برلین هم سمتی نداریم، نامبرده را بدجوری دوست داریم. این کار مثل کار همان آقایی است که در یکی از شهرستان‌های دورافتاده، روزنامه می‌خرد و می‌خواند که در یک آگهی از کسی که آشنا به زبان انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیا، اسپرانتو، اسخریوطی، کنیایی، آمازونی، سانسکریت و... باشد و دارای دکترا در رشته‌های پزشکی، پتروشیمی، فیزیک، فلسفه و...دعوت به همکاری شده. او پس از خواندن این آگهی به سرعت خودش را به ترمینال می‌رساند و نیمه‌شب عازم تهران می‌شود و پس از رسیدن، دم در آن محل می‌ایستد تا خانم منشی در را باز کند. پس از این‌که آن جا باز شد، به عنوان نفر اول جلو می‌رود و در برابر کسی می‌ایستد که قرار است از او سوال کند.

طرف می‌پرسد که انگلیسی و... بلدی؟ جواب می‌دهد که: خیر. می‌پرسد: دکترا؟ می‌گوید: نه! می‌پرسد پس چرا راه افتادی آمدی اینجا؟ می‌گوید: آمده‌ام به شما اعلام کنم که روی من حساب نکنید! حالا حکایت ماست. همین اول کار خواستیم بگوییم که مجیدی کارش درست است و ما هوادار او هستیم. آخر شنیده‌ایم که دیگر دوره و زمانه عباس کیارستمی و محسن مخملباف گذشته و فیلمساز کاردرست فقط مجید مجیدی نام دارد.

بهمن فرمان‌آرا

آدم از آدم‌های ریش سفید کرده و سرد و گرم چشیده توقع بیشتری دارد. یکی نیست بگه آخه نوکرتم این همه گرفتاری واسه‌خاطر یه نما؟ آخه چرا باید آدمی مثل شما واسه یه صحنه خونشو کثیف کنه. چیزی که زیاده فیلم. شما صد متر نوار نگاتیف خریدی و روش چیزمیز ریختی، رایت کردی و رفتی کردستان و اومدی و رضا کیانیان بیچاره را پیر کردی که دیگه کسی نیگاش نمی‌کنه و... حالا می‌گن نیم متر از فیلمتو درآر. خب درآر چی می‌شه؟ آسمون زمین می‌شه؟ مرام و لوطی‌گیری به آدم می‌گه این جور مواقع باید نگاتیفارو از تو حلقه دربیاری و بریزی وسط خیابون و بگی همه‌اش مال شما. یه آدمی اومده از تو نیم متر، فقط نیم متر نگاتیف خواسته. چرا این قدر بخیل؟ شما می‌دادی خودم برات دویست متر دیگه می‌خریدم. درست نیست این کارا.

ابراهیم حاتمی‌کیا

یادته که توی «آژانس شیشه‌ای» اون آقا پیرمرده می‌گفت: ما ز یاران چشم یاری داشتیم. خب بابا آخه این چه سریالیه که ساختی. خودمونیم، خودت اصلا نگاش می‌کنی؟ این حسن گلاب بیچاره چه هیزم تری به تو فروخته بود که این قدر جزجیگرش می‌دی؟ تو بعد از این همه سال کار کردن و افتخار آفریدن، حالا دیگه چرا گیر دادی به فولکس؟ مگه ماشین قحطه تو این مملکت؟ چرا سریال عشقی تخیلی نمی‌‌سازی؟ بلد نیستی؟ کاری نداره که. یه آپارتمان شیک تو بالاشهر اجاره کن و تو هر کدوم از خونه‌هاش یک دکور درست کن و قصه دو تا دختر و پسر بذار توش که یکی دیگه وارد ماجرا می‌شه و مثلث عشقی شکل می‌گیره و این به اون می‌گه خیلی خاطرخواتم و اون یکی می‌گه می‌میرم برات و همین جوری برو جلو خودش درست می‌شه. تازه اگه این جوری سخته و گرفتارت می‌کنه، برو با یک طرح نیم صفحه‌ای دوربین ببر توی بیابون و کوهستان و فقر و بدبختی نشون بده. چرا خودتو عذاب می‌دی و لقمه گنده ورمی‌داری؟ این حسن گلاب چه جور آدمیه که کسی اونو نمی‌بینه؟ خودت می‌دیدیش؟ فکر می‌کنی که اگه لطف کارگردان خوش‌بین ما نبود، بینندگان عزیز هم حسن گلابو می‌دیدن؟ می‌شه تو فیلم کسی رو نشون داد که عده‌ای ببینن و عده دیگه نبینن؟ راستی چرا حسن گلابو نمی‌شه دید؟

رضا میرکریمی‌

خداییش آدم تعجب می‌کنه که چه‌طور می‌شه که یه آدمی این جوری به بخت خودش لگد بزنه. بابا فیلم قبلیتو معناگرا ساختی و جوابم گرفتی و همه خوششون اومد. حالا چرا اومدی این ریختی فیلم می‌سازی؟ یه خانوم تازه‌کارو آوردی که همه‌اش تو خونه داره راه می‌ره و تلفن می‌زنه که استخاره کنه و با بچه‌هاش یکی به دو می‌کنه. اینم شد فیلم؟ آدم حوصله‌اش سر می‌ره آخه. چرا با این فیلمهایی که این ریختی می‌سازی چوب می‌ذاری لا چرخ سینما؟ عشقی چرا نمی‌سازی؟ چرا بازیگرهای فیلمتو کسی نمی‌شناسه؟ مگه پول علف خرسه که می‌ریزی پای این فیلمایی که نه دنیا دارن نه آخرت؟ قهرمان فیلم تو چرا اتوبوس سوار می‌شه؟ چرا سوار ماشین «های کلاس» نمی‌شه که با دوبس‌دوبس سیستمش بترکونه؟ یه خورده امروزی‌تر فکر کن.

بهنام بهزادی‌

تو با همین فیلم اولت کلات پس معرکه اس. رفتی یه نابازیگر آوردی و گذاشتی جلوی دوربین که حرف نزنه و همین‌جوری آدمو نگاه کنه که چی بشه؟ تازه می‌ری تو این مصاحبه‌هات می‌گی که اونو از تو خیابون پیدا کردی و بعدشم می‌گی که کاش اون بازیگر نیمه معروف فیلمت معروف نبود. آخه این چه حرفاییه که اول بسم‌الله داری می‌زنی؟ چرا نمی‌ری درباره خیانت و نامردی بسازی و صحنه‌های اکشن فیلمت کمه؟ یارو رو سوار مینی‌بوس کردی؟ الگانس و موسو و پرادو و بی‌.ام‌.دبلیو تو دست و بالت نبود؟ می‌خوای مثل اون رفیقای دیگه‌ت پنج شش سال بی‌کار بمونی و نقدهای مثبت منتقدها رو بچسبونی تو اتاقت و باهاشون زندگی کنی؟ اصلا فکر کردی که کدوم پخش‌کننده‌ای حاضر می‌شه فیلمهای گلزار و امین حیایی رو ول کنه و بیاد فیلم تو رو اکران کنه؟

غضنفر هالیوودیان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها