بهره گیری از رمان برای نمایش ، گرچه کاری بس دشوار و گاه غیرممکن و عارضه مند جلوه می کند، اما در مواردی توانسته حوزه کاربری «گونه »های ادبی را در تئاتر گسترش دهد و مقبولیت نمایشی هم داشته باشد. رمان «کلبه عموتم » اثر ماری هریت بیچراستو که توسط بهروز غریب پور برای نمایش تنظیم و تطبیق و سپس طراحی و کارگردانی شده و هم اکنون در فرهنگسرای بهمن اجرا می شود، از این لحاظ حائز اهمیت و بررسی است.
متن نمایش «کلبه عموتم » به نویسندگی ، کارگردانی و طراحی بهروز غریب پور حین توجه به بخش عمده عناصر موضوعی و ساختاری رمان اصلی ، همزمان در پاره ای از موارد ازجمله در بخش مربوط به نمایش «فرشته و شیطان » و نیز دیالوگ ها و حتی در بخش پایانی با نوآوری ها و تغییرات ابتکاری همراه شده است .
رمان «کلبه عموتم » به لحاظ کنش مندی موضوع که به تبعیض نژادی و بردگی سیاهپوستان می پردازد داستانی پرحادثه و گیرا دارد که در آن بن مایه های اومانیستی از دیدگاه مذهبی (مسیحیت ) و به اقتضای نگره های عدالت خواهانه به تحلیل و بررسی در آمده است .
برخی از دیالوگ های نمایش «کلبه عموتم » بسیار نمایشی و پارادوکس دار هستند و رویکرد تطبیقی کارگردان را در نگارش متن نشان می دهند: «به من قول بده که اگه وضعتون خوب شد، دوباره منو بخرید»، «من اهل فرار نیستم »، «کبریت ات را اینجا نکش ، اینجا انبار پنبه است »، «اگر فرشته ای باشد، سفیده » و....
صحنه ای در ابعاد زمین فوتبال
بهروز غریب پور در اجرای نمایش «کلبه عموتم » هم رویکردی کثرت گرا دارد؛ اما برخلاف نمایش های دیگرش که هر دو نگرش قیاسی و استقرایی را به طور همزمان پیش می برد تا وجوه دلالت گرانه اجرای نمایش هم هرچه بیشتر ارتقا یابد، در این نمایش بیشتر نگاهی قیاسی دارد و آن هم به دلیل وجه غالب داستان در نمایش است.
در اجرای نمایش «کلبه عمو تم » به نویسندگی ، طراحی و کارگردانی بهروز غریب پور با کلیتی گسترده و فراگیر روبه رو هستیم و صحنه نمایش محوطه ای به اندازه تقریبی یک سوم زمین فوتبال را دربر می گیرد که احاطه بر میزانسن ، طراحی نور و ترکیب بندی کلی آن بسیار دشوار و از عهده هر کارگردانی هم برنمی آید مخصوصا میزانسن جای گیری و حرکت بازیگران نیاز به یک نظارت دقیق از کل به جزء دارد که با درایت بسیار تحقق یافته است.
گرچه حوادث دنیای نمایش همگی وجوه مجازی دارند، اما برخلاف سینما به صورت حقیقت های عینی و زنده اجرا می شوند و هرچه صحنه گستردگی بیشتری داشته باشد، واقعیت های روی صحنه به واقعیت های دنیای عینی و اجتماعی بیرون نزدیک تر و شبیه تر می شوند، به همین دلیل معیارهای زیبایی شناختی هم الزاما تغییر می کنند. در نمایش «کلبه عمو تم » به دلیل بزرگی صحنه و شکستن کادر آن ، کلیت اجرا خصوصیات صحنه های داخل استودیویی «سینمایی » را دارد و در آن نگره سینمایی بر اجرای نمایش برتری پیدا کرده است.
در صحنه های فیلم های داخل استودیویی سینما معمولا چند دوربین از زوایای مختلف فیلم می گیرند و صحنه ها را درون کادر و فریم فیلم ضبط و محدود می کنند، یعنی زاویه و کادر عدسی های دوربین با کاربری خاصی جایگزین فضای محدود صحنه تئاتر می شود. در نمایش «کلبه عمو تم » استفاده از صحنه بزرگ و پرتحرک کاربری سینمایی پیدا کرده است و چون دوربینی در کار نیست ، لذا در هر موقعیت بخشی از صحنه همچون «نقطه کوری » از نگاه تماشاگر خارج است و اگر هم تماشاگر بخواهد همه چیز را ارزیابی کند، مجبور است سرش را همانند دوربین فیلمبرداری در سینما، به جهات مختلف بگرداند و این تا حدی اجرا را از تعریف تئاتری خارج و به سینما نزدیک کرده است.
تمهیدی که بهروز غریب پور تدارک دیده تا محور تقارن صحنه را حفظ نماید، استفاده از دو چارچوب سفید بزرگ و کوچک در مرکز صحنه است که نگاه را از درون هر کدام به دری در عقب صحنه معطوف می کند. این دکور و ترفند تا حدی به صحنه مرکزیت بخشیده ، اما نامحدود بودن صحنه را از نگاه تماشاگر از بین نبرده است.
از متن تا اجرا
رویکرد بهروز غریب پور به درونمایه نمایش را باید به دو بخش تقسیم کرد: اول تغییرات متن که برآیند سلیقه و ابتکار خاص خود اوست و برجستگی «سلطه گری امریکا» را بهتر نشان می دهد و نهایتا نمایش را با فضای سیاسی و ذهنی جامعه هم ارز می کند؛ دوم شاکله اجرایی این تغییرات روی صحنه است که در این رابطه نمایش در مواردی موفق و در موارد محدودی هم با تناقض روبه روست ؛ مثلا صحنه تعزیه که باید بلافاصله بعد از مرگ عموتم شکل بگیرد، متاسفانه بعد از طغیان بردگان اجرا می گردد و این از وجه حماسی بخش پایانی می کاهد. جا داشت کلمه « ?Freedomنیز به اقتضای فارسی بودن زبان اجرا به زبان فارسی نوشته شود. ضمنا استفاده زیاد از آن در پایان ، اجرای نمایش را در همان قسمت تا حدی شعاری کرده است.
«کلبه عموتم » از لحاظ جنبه های بصری ، اجرایی قابل توجه است ؛ تقسیم صحنه به دو قسمت ارباب نشین و برده نشین نیز به یک تعادل و توازن تصویری تاویل دار منجر شده است.
ضمنا از لحاظ محتوایی ، مرگ عموتم برای او رستگاری و آسودگی می آورد و نتیجه نهایی آن هم به طغیان سایر بردگان می انجامد و خروج آنان را از چرخه محدود و بسته یک زندگی اسارت بار امکان پذیر می سازد.
سرشار از آموزه های تئاتری
طراحی صحنه زیبا و هوشمندانه است و همه امکانات را برای شکل گیری میزانسن های نمایش فراهم می کند. میزانسن های متعدد با هماهنگی و دقت شکل دهی شده اند و ورود و خروج بخشی از پرسوناژها اغلب از درون کادرها انجام می شود. موقعی هم که می ایستند درون کادر می مانند و این آنها را به یک محدودیت زمانی و مکانی منتسب می کند. یکی از زیباترین صحنه های نمایش حمل صلیب بر پشت خود عموتم به داخل کلیساست.
موسیقی نمایش «کلبه عموتم » تکان دهنده و تحرک زاست و بخش هایی که به موسیقی کلیسایی اختصاص یافته با پس زمینه مذهبی اثر همخوانی دارد؛ از این رو باید دانایی و سلیقه هنری ابراهیم اثباتی و خود بهروز غریب پور را در انتخاب و تدارک موسیقی تحسین کرد. نور به دو شکل کاربری دراماتیک پیدا کرده است ؛ نور مرکز صحنه که چارچوب های سفید و سکوی مرکزی را دربرمی گیرد اغلب روشن و نور حواشی صحنه تیره است ؛ این ترفند آگاهانه با توجه به این که مرکز صحنه ، زمینه اصلی شکل گیری توطئه ها و متعاقبا حوادث دردناک و نهایتا طغیان و اعلام رهاشدگی بردگان محسوب می شود، به جنبه شهودی و بی پردگی حوادث کمک کرده است . انتهای صحنه را دیواری چوبی و تخته کوبی شده که شباهت زیادی به انبار پنبه دارد، تشکیل می دهد که در رابطه با محتوای نمایش از سنخیت تنگاتنگ و بی واسطه ای برخوردار است و نشان می دهد که طراحی بهروز غریب پور و تلاش سازندگان دکور و صحنه نتیجه بخش بوده است .
بازیگران مخصوصا شهین علی زاده ، نعمت الله اسداللهی ، سیامک حلمی ، سیاوش چراغی پور، نسیم ادبی و بازیگران خردسال ثنا خاصه بافت و باران چراغی پور بازی های چشمگیرتری دارند.
نمایش «کلبه عموتم » از نظر طراحی ، کارگردانی ، نور و لباس ، موسیقی ، بازیگری و چهره پردازی ، نمایشی دیدنی و سرشار از آموزه های تئاتری است . این نمایش به لحاظ استفاده از صحنه بزرگ که عمدتا در سینما و در صحنه های داخل استودیویی کاربری دارد، توانسته به گونه ای تجربی تئاتر را به سینما نزدیک کند، ظرفیت های پردامنه تر و کثیرتری برای تئاتر قائل شود و آنها را عملا به اثبات برساند.
کانون بحران موضوعی
دایره بسته ای که حول قسمت مرکزی است ، بیانگر چرخه کار و زندگی به حاشیه رانده شده و محدود سیاهپوستان است و چون تاریکی هم بر آن حکمفرماست ، بر تیره رنگی پوست و تیره بختی زندگی آنان نیز دلالت دارد، آن هم در شرایطی که بردگان سیاه پنبه های سفید را برای سفیدپوستان آماده می کنند.
چرخ های دستی متعدد هم هر کدام همچون «نماد» یک زندگی محتوم ، جابرانه و خلاصه شده به نظر می رسند. بیشتر زیبایی نمایش «کلبه عموتم » در این دایره کلی است که در اصل منشا و اساس رویارویی ها و درگیری های نمایش محسوب می شود؛ یعنی به همه چیز با همان نگاه قیاسی که قبلا به آن اشاره شد، شکل می دهد و مرکز صحنه را به کانون بحران موضوعی نمایش تبدیل می کند. اما ای کاش کف صحنه به رنگ سربی درمی آمد تا هنگام فرار مادر و بچه به کمک تابش نور همچون سطح یخ زده رودخانه جلوه می کرد.
حسن پارسایی