مدرسه ای برای کودکان کار

اینجا خیابان مولوی است . نزدیکی های میدان اعدام . به این محله می گویند دروازه غار، پایم را که می گذارم داخل محله ، دعایی راکه بلدم زیرلب زمزمه می کنم .کوچه های تنگ و باریک . خبری از تاکسی دربستی نیست . باید پیاده بروی . بن بست ها پشت سر هم ردیف شده اند.اهالی محل انگار که تازه وارد دیده باشند، با تعجب سر تا پایت را نگاه می کنند. از عابران سراغ بن بست دوم را می گیری ، کمتر کسی نشانی را می شناسد! اما وقتی می گویی جایی که بچه ها آنجا جمع می شوند و درس می خوانند، فورا با انگشت مسیر را نشانت می دهند.
کد خبر: ۱۶۱۳۸۰

نزدیک تر که می شوی ، سر و صدای بچه ها هم شنیده می شود. سر در بن بست تابلو زده اند «انجمن حمایت از کودکان کار».

داخل بن بست ، بچه های بازیگوش ، دختر و پسر، قد و نیم قد از سر و کول هم بالا می روند.چند تا از دختر بچه ها با کیف و کتاب از در انجمن بیرون می آیند مثل این که کلاسشان تمام شده . ساختمان انجمن متشکل از دو خانه است که دست در گردن هم هیچ فرقی با بقیه خانه های محله ندارند.

از همان خانه های قدیمی که دور تا دور حیاط، اتاق دارند و در وسط هم یک حوض و باغچه کوچک . چند تا از پسربچه های شیطان در حیاط دنبال هم می دوند و با سر و صدایشان حیاط را روی سرشان گذاشته اند.

بنای ساختمان خیلی قدیمی است . دیوارها از چند جا ترک خورده . اما مسوولان انجمن و بچه ها همین را هم غنیمت می دانند. همین ساختمان را هم خیرین برای انجمن خریده اند. حالا اتاق ها شده اند کلاس درس و حیاط خانه هم حیاط مدرسه .اینجا برای بچه ها از پایه پیش دبستانی تا راهنمایی کلاس تشکیل می شود.

وقتی در یکی از اتاق ها که کلاس بچه های پایه پیش دبستانی در آن تشکیل شده را باز می کنی ، دخترها و پسرهای کوچکی را می بینی که با هم سر یک کلاس نشسته اند و زل زده اند به خانم معلم که روی تخته شکلی برایشان می کشد. وقتی بچه ها متوجه حضورت می شوند، بدون این که تو را بشناسند، سلام می کنند. این را در انجمن یاد گرفته اند.اینجا چیزی تحت عنوان لباس فرم وجود ندارد و بچه ها می توانند هر لباسی بپوشند اما باید تمیز و مرتب باشند.

با این که داخل کلاس ها بخاری روشن است ، اما هوای کلاس سرد است .بچه های کلاس با این که از ورود میهمان ناخوانده به وجد آمده اند، اما با یک اشاره معلم ، دوباره سرشان به درس و کتاب گرم می شود.

یکی از اتاق ها به کتابخانه کوچکی اختصاص پیدا کرده .

در گوشه ای از حیاط، تعدادی از بچه ها دور زن جوانی را گرفته اند، وقتی از او سراغ دفتر انجمن را می گیریم ، راهنمایی مان می کند.

داخل دفتر تعدادی دختر جوان مشغول کارند. یکی از آنها دانشجویی است که مشغول طراحی سوالات امتحانی مقطع پیش دبستانی است .

چند نفر دیگر هم مشغول تشکیل و بررسی پرونده بچه های عضو انجمن هستند. روی میز کارت های یک اندازه ای با عکس و مشخصات فردی بچه ها دیده می شود که بعدا متوجه می شویم ، این کارت ها متعلق به بچه های افغانی است که اجازه اقامت دارند و مسوولان انجمن از روی این کارت ها برای بچه ها گواهی اشتغال به تحصیل در این انجمن صادر می کنند تا پدر یا مادرشان از روی این گواهی بتوانند کارت اقامتشان را تمدید کنند.

اینجا هیچ کس بیکار نیست . هر کس سعی می کند گوشه ای از کار را بگیرد و در حد توان خود با بقیه همکاری کند.

دقایقی بعد، خانم معصومه وطنی مدیرعامل انجمن حمایت از کودکان کار هم به این جمع می پیوندد.

بی مقدمه از او درباره انجمن و فعالیت چند ساله اش در این محله می پرسیم و او می گوید که انجمن با یک بودجه محدود و چند نفر نیرو از مرداد سال 1381تلاش خود را برای حمایت از کودکان کار، خیابان و کودکان در معرض آسیب آغاز کرده است . هیچ تبلیغ خاصی هم در کار نبوده . فعالیت انجمن دهان به دهان می چرخد تا کلی از خیرین و دانشجوها و هر کس که فکر می کند می تواند قدم کوچکی برای این بچه ها و انجمن بردارد، به این جمع می پیوندد.انتخاب این محله هم برای انجمن کاملا حساب شده بوده . وقتی پیگیری کردیم ، دیدیم اغلب بچه های کار در مناطقی خاص و بخصوص محله های فقیرنشین زندگی می کنند، این بود که ما هم آمدیم در محل زندگی خود بچه ها انجمن را دایر کردیم . این طوری می توانستیم نزدیک بچه ها باشیم.

این انجمن یک مرکز غیردولتی است که بودجه دولتی ندارد و صرفا با کمک مردم خیر اداره می شود. بچه ها از ساعت 7صبح تا 5بعدازظهر بسته به ساعت کلاس هایشان می توانند در این انجمن باشند.

کودکان رنج

بچه هایی که به این انجمن رفت و آمد دارند، کودکان کار هستند. کودکان کار هم یعنی همان بچه هایی که خیلی از ما هر روز در خیابان ، بازار و... می بینیم . از دستمال فروش ، فال فروش و آدامس فروش گرفته تا دختران و پسرانی که کارگری می کنند و در بازار، بار حمل می کنند و کودکان کاری که ممکن است هیچ وقت به چشم نیایند و در گارگاه ها و دخمه های تاریک کار کرده و کودکی خود را در شرایط نامناسبی می گذرانند. این طور که مسوولان انجمن می گویند کودکانی که به اینجا رفت و آمد دارند خوشبختانه هنوز به مشاغل خلاف و سیاه روی نیاورده اند. آنها ترجیح می دهند فال بفروشند یا اسفند دود کنند تا دزدی و قاچاق . البته در مواردی هم هستند بچه هایی که گدایی می کنند».

به هر حال این بچه ها با آسیب های زیادی دست به گریبانند. باید یک بار موقع دعوا کردنشان باشی تا بفهمی دور هم جمع کردن آنها چه کار سختی است . اینجا مسوولان انجمن و مربیان باید آنقدر جذبه داشته باشند که اگر یکی از بچه ها خلافی هم کرد، با یک نگاه بنشیند سر جایش.

خانم وطنی تاکید می کند: هدف انجمن جلوگیری از کار کودکان نیست بلکه کاهش آسیب های ناشی از کار در این کودکان است.

قطعا خانواده شان مشکل و نیاز مالی داشته اند که بچه ها را فرستاده اند دنبال کار. به همین دلیل هم نمی توانند تمام روز را به انجمن بیایند. در واقع روزی 2تا 3ساعت بیشتر برای بچه ها کلاس نگذاشته ایم تا بچه ها هم بتوانند به کارشان برسند.

این بچه ها فرصت زیادی ندارند. خیلی از فرصت هایشان را از دست داده اند و حالا می خواهند فرصت های از دست رفته را جبران کنند.

بچه های انجمن به دلیل وضعیت زندگی و کارشان ، امکان و شرایط درس خواندن در مدارس رسمی سیستم آموزش و پرورش را ندارند.

برای همین هم خیلی از بچه ها، بزرگ تر از سن آموزش هستند. یعنی از بچه های کوچک 6 -  7 ساله اینجا هستند تا بزرگترهای 17یا 18ساله ، اما در این چند سالی که انجمن شروع به کار کرده خیلی از آنها باسواد شده اند.

بستگی به توانایی و سطح هوش و یادگیری بچه ها دارد. به طور مثال بچه 8یا 9ساله ای بود که وقتی توسط کارشناس آموزشی مرکز مورد ارزیابی قرار گرفت ، تشخیص داده شد باید از کلاس اول شروع کند؛ چراکه او حتی اسم رنگ ها یا حروف الفبا را هم به خوبی نمی دانست . به هر حال انجمن برای آموزش بچه ها محدودیت سنی گذاشته که آن هم حدود 18سالگی است».

خانه دوم

در بخش مددکاری هیچ محدودیتی وجود ندارد. برای تمام بچه هایی که وارد انجمن می شوند پرونده مددکاری تشکیل می شود و تا جایی که ممکن است در رابطه با مشکلشان راهنمایی می شوند. البته خوشبختانه در این چند سال بچه ها انجمن را امین خود دانسته اند، به طوری که حتی اگر اتفاقی یا مشکلی برایشان پیش آمده ، آن را با مسوولان انجمن در میان گذاشته اند، زیرا مطمئن هستند اگر مشکل خود را بگویند قطعا مثل یک راز بین خودشان و مددکار می ماند و در صورت امکان راه حل مناسب آن را پیدا می کنند.

مددکارها با خانواده بچه ها آشنا هستند و وضع مالی آنها را چه از نظر مالی و چه فرهنگی بررسی می کنند.مدیر انجمن برایمان می گوید که اگرچه وضعیت و بضاعت مالی این انجمن ، این اجازه را نمی دهد که از نظر مالی به خانواده بچه ها کمک شود، اما متاسفانه مواردی شناسایی شده اند که خانواده از نظر وضعیت مالی واقعا در مضیقه و مشکلات جدی است که انجمن نیز به ناچار به صورت مواد غذایی ، پرداخت اجازه خانه و... کمک می کند چون مطمئن است که این خانواده واقعا در شرایط دشواری زندگی می گذراند.

در عین حال انجمن بیشتر تلاش می کند اعضای خانواده را توانمند کند تا حداقل این گونه فشار کمتری از لحاظ کار روی دوش بچه ها تحمیل شود که نمونه این موارد نیز تشکیل کلاس های آموزشی ، سفال ، تئاتر، عکاسی ، نقاشی و بخصوص خیاطی و آرایشگری برای دختران و مادران این خانواده هاست تا کمک خرجی شان شود.در میان کلاس های درس این انجمن یک اتاق بهداشت هم هست که به وضعیت پزشکی بچه ها رسیدگی می کند. راه انداختنش هم کار پزشکان داوطلب یا مراکز درمانی منطقه بوده که به بچه های انجمن خدمات ارائه می دهند.یک بخش روان شناسی هم در انجمن است که به کودکان مشاوره می دهد. مسوول انجمن تاکید می کند: «ما هیچ کمکی را رد نمی کنیم . از کمک های مالی ، کتاب های اهدایی ، تغذیه برای بچه ها و ... بگیر تا تخصص هایی که به درد این بچه ها بخورد».

معلم های کلاس ها هم دو دسته اند: یک گروه معلمان نهضت سوادآموزی هستند که برای تدریس در پایه دبستان می آیند و چون کلاس های این پایه هر روز تشکیل می شود به معلم ها در خور توان و بضاعت انجمن حقوق پرداخت می شود.اما گروه دیگر همان داوطلبانی هستند که به عضویت انجمن درآمده اند. منتها از این معلمان در مقطع راهنمایی برای آموزش بچه ها کمک گرفته می شود.اما هیچ کدام از معلمانی که به صورت داوطلبانه با این انجمن همکاری می کنند، حقوقی نمی گیرند و فعالیت هایشان کاملا خیرخواهانه و بدون توقع مالی است.

دری که به روی همه باز است

این جا بچه ها هر چه قدر هم که شلوغ ، شیطان و پرخاشگر باشند، وقتی وارد محیط انجمن می شوند، به تدریج و کلی زمان همه این رفتارها را پشت در می گذارند و یک جورهایی با انجمن رفیق می شوند.

حتی یک گروه خاص از بچه ها که از محله های خاصی ، وارد جمع انجمن می شوند، اگر چه شیوه رفتار و گفتارشان و حتی کارهایی که انجام می دهند، کمی با بقیه بچه های انجمن متفاوت است ، و نسبت به بقیه سرسخت تر هستند، اما به گفته مسوول انجمن حتی این بچه ها هم ذاتا خوبند و اگر گاهی هم ناسازگاری می کنند، شاید به دلیل رفتارها و عادت هایی است که در این سال ها جزو فرهنگ شان شده است و نمی شود هم به این راحتی ها آنها را تغییر داد.

اما همین بچه ها هم احترام انجمن را نگه می دارند و مرام و معرفت را زیر پا نمی گذارند.

تمام بچه هایی که در این انجمن رفت و آمد دارند مقید شده اند که نظم را رعایت کنند و به اصول و قوانین پایبند باشند.این جا کسی حق ندارد فحش بدهد، کتک کاری کند یا چاقو و... با خودش به همراه بیاورد اگر هم دعوا کنند، معرفت به خرج می دهند و با در و دیوار و شیشه های انجمن کاری ندارند.

انجمن هم بچه ها را دفع نمی کند. در انجمن برای همه بچه ها باز و دلیلش هم خیلی روشن است . این بچه ها اغلب آسیب دیده اند و نمی شود از آنها انتظار آرامش داشت به همین دلیل این مسوولان انجمن هستند که آستانه تحملشان را بالا می برند اگر کودکی هم پرخاشگری کند، به بخش روان شناسی و مددکاری ارجاع داده می شود.

بچه ها این جا براساس روز و ساعت کلاس آموزشی شان خودشان را موظف می کنند که سر موقع به انجمن بیایند. آنها حتی حضور و غیاب هم دارند، از بچه ها امتحان هم گرفته می شود و اگر کسی غیبت زیاد داشته باشد حتما دلیل آن از سوی انجمن پیگیری می شود.

در یک کلام این جا هیچ کس حق ندارد نظم را برهم بزند، اگر هم این اتفاق بیفتد، همه چیز با صحبت حل می شود، البته مسوولان انجمن آن قدر بین بچه ها جذبه و احترام دارند که بچه ها به حرفشان گوش بدهند، غیر از این هم نمی توان انجمن را اداره کرد وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی شود.

انجمن فرشته های نیکوکار

انجمن حمایت از کودکان کار، از بدو راه اندازی تاکنون با تکیه بر حمایت های مادی و معنوی خیرین و نیکوکاران اداره شده است . با تکیه بر همین حمایت هاست که مسوولان انجمن می توانند برای بچه ها تغذیه روازنه مانند شیر و کیک و حتی یک وعده غذای گرم در هفته تهیه کنند. علاوه بر این تهیه کتاب ، دفتر، لوازم التحریر و حتی پوشاک برای بعضی از بچه های نیازمند انجمن را هم خیرین تقبل می کنند. در مواردی هم بوده که وقتی یکی از بچه ها به دلیل بیماری نیازمند عمل جراحی شده که هزینه بر بوده است ، به صورت مشارکتی به کمک خیرین ، انجمن ودر صورت امکان خود خانواده ، مخارج جراحی و درمان تامین شده است.

چیزی به پایان روز باقی نمانده است . اما بچه ها انگار خیال رفتن به خانه را ندارند. همچنان با سر و صدا به این طرف و آن طرف حیاط می دوند و با هم بازی می کنند.معلمان سعی می کنند بچه ها را جمع کنند و هر چه سریع تر به خانه بفرستند.

بچه ها بالاخره کوتاه می آیند. دسته دسته از مربی شان خداحافظی می کنند و حتی از ما.

دیگر وقت رفتن رسیده .از پیچ بن بست می گذری و همچنان با خود زمزمه می کنی:

«تو کار می کنی . آری و رنج می بری . باری

اما تمام حرف این نیست . تو کار می کنی زان رو باید بیندیشی که چرا هم کار می کنی و هم رنج می بری؟!»

پوران محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها