حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
با نام خدا من سخن آغاز کنم ، با یاد خدا قصه خود ساز کنم بچه ها سلام ! ظهر جمعه همه شما به خیر و خوشی...
با سلام و شب بخیر در یک شب از هزارو یک شب و ادامه قصه...
و اما تهران در شب سه شنبه شب...
حتما این آغاز سخن برای تمامی کسانی که برای یک بار هم که شده شنونده قصه های هزار و یک شب ، قصه ظهر جمعه یا برنامه زنده تهران در سه شنبه شب ها بودند، آشناست . بله ، روزی بود و روزگاری که حمید عاملی قصه می گفت و الان 40روز از درگذشت او و یک سال و نیم از غیبتش در رادیو می گذرد و این گزارش به همین مناسبت آماده شده است.
حمید عاملی راوی داستان ها و افسانه های قدیمی در 21اردیبهشت 1320در خانه ای که پدرش دبیر ادبیات و مادرش مترجم زبان فرانسه بود، به دنیا آمد.
از همان 5سالگی با کمک مادر قلم به دست گرفت و شروع به نوشتن کرد. در کودکستان مادام برسابه فرانسوی (اولین کودکستان ایران در خیابان اکباتان کنونی ) تکخوان سرود صبح بود. او داستان های مختلف را به زبان اصلی و ترجمه روان آن در صف کلاس ها برای همشاگردی های خود می خواند.
نوشتن را به طور حرفه ای از سال 1334در کیهان بچه ها، اطلاعات هفتگی و مجله روشنفکر و 3سال بعد در ساعت 30/12 یکشنبه 31/تیر/ 1337در برنامه ای به عنوان کارگر، گویندگی را در کنار فروزنده اربابی شروع کرد و در واقع او زمانی پا به رسانه صدا گذاشت که کاملا در محیط زمانش شناخته شده بود. از شهریور 1340به اجرای برنامه های کودک پرداخت و از مهر 1350وارد برنامه های شب رادیو شد تا این که در 5اردیبهشت 1353پشت میکروفن زنده قرار گرفت و برای اولین بار قصه خاله سوسکه را بدون متن خواند و قصه گوی ظهر جمعه بچه ها شد. او می گفت : قصه گو پیش از شروع باید با بار معنایی کلمات آشنایی کامل داشته باشد و زبان بچه ها را بشناسد؛ چون سر و کار تو با کودک فتاد، پس زبان کودکی باید گشاد. او می گفت : موقعی که در رادیو قصه می گویم خودم را در میان کودکان حس می کنم و با جانم حرف می زنم.
نفوذ کلام ، تسلط متون ادبی کهن ، داشتن جاذبه نه دافعه و... خصوصیات قصه گویی در رادیوست که خود همه را یکجا داشت . رادیو را بهترین ، صمیمی ترین و در دسترس ترین رسانه موجود می دانست و معتقد بود با پیشرفت و فناوری اطلاعات ، رادیو باز هم حرف اول را در جامعه می زند. بابا عاملی از زمره قصه گویان مشهوری بود که در زمینه انتشار قصه و اجرای آن فعال بود و توانست در مدت حیاتش 12جلد از هزار و یک شب را برای چاپ آماده کند که 3جلد آن چاپ شد و 9جلد آن اکنون آماده چاپ است . به نظر او قصه گویی برای رادیو به ایفای نقش با صدا و لحن نیاز داشت : «باید حالت فراز و فرود کلمات را دانست تا بتوان کلام اثرگذار ایجاد کرد. قصه گویی و رادیو هر دو امکان ایجاد تخیل و بازآفرینی ذهنی از شخصیت های داستان و اتفاقات آن را دارند. رادیو رسانه گرمی است که برای شنونده هیچ خلائیی ایجاد نمی کند و کمک بیشتری به رشد قوه تخیل او می کند؛ همچنین قصه گو که شنونده خود را نمی بیند، سعی می کند تمام تمرکز خود را بر کلمات صرف کند تا زاویه دید و صحنه و میمیک صورت که در تلویزیون رعایت می شود. »
در واقع این طور هم بود. وقتی در استودیو 14رادیو تهران برای ضبط قصه های هزار و یک شب آماده می شد با آن که خودش قصه ها را پیرایش کرده بود، باز آن را چند بار مرور می کرد بعد پشت میکروفن حاضر می شد. در مورد قصه های هزار و یک شب می گفت : «من از 30سال گذشته مطالعه ام را از ادبیات یونان و هند و آن طرف دریای زرد چین شروع کردم و مانند عاشق پرحوصله به ویرایش و پالایش این اثر پرداختم تا این که داستان هزار و یک شب آماده پخش در رادیو شد»
او اعتبار داستان های هزار و یک شب را جهانی می کرد و اذعان داشت این افسانه در یونسکو صدا کرد: «در سال 2000اعراب و فرانسوی ها اعلام کردند که هزار و یک شب متعلق به آنان است ، اما من با شواهد و دلایل قوی هزار و یک شب را پر ارزش ترین و گرانبهاترین میراث ملی ایران خواندم . »
از او پرسیدم چرا یک شب به هزار و یک شب اضافه نشد؟ گفت : «نمی دانم ، چون اساس آن ریشه در هزار داستان هخامنشی دارد و از همان موقع به عنوان هزار و یک شب معروف شد و ما نمی خواهیم عنوانش را تغییر دهیم » .تا این که خود با پیوستنش به قصه ها در تاریخ 16دی 1386یک شب دیگر را به هزار و یک شب افزود.
وی درباره آینده این داستان ها نیز چنین گفت : «با اطمینان می گویم که نسل آینده از این افسانه استقبال خواهد کرد. مگر هری پاتر که محصول کشور اروپایی است غیر از برداشتی خام از قهرمانان هزار و یک شب است ؟ این داستان دنیایی از تخیل است به شرط آن که رسانه های داخلی به این مساله مهم توجه کند و هزار و یک شب را مانند سریالی افسانه ای برای جهانیان نشان دهند.»
هزار و یک شب و هزار و یک شرح
پخش قصه های هزار و یک شب از همان ابتدا از تاریخ 15/9/82 با تهیه کنندگی حسین جوادی شروع شد. او در مورد زنده یاد عاملی می گوید: پس از انقلاب ، عاملی تنها قصه گوی منحصر به فرد بود. او لحن گرم و دوست داشتنی ای داشت . نه تنها در قصه گویی بلکه در اجرای «تهران در شب » نیز موفق بود و باعث می شد برنامه در آن موقع از شب بسیار شاد شود. به جوادی گفتم ، شنیده ام که برنامه ها را ایستاده اجرا می کرد، جواب داد: «نه تمام برنامه ها. در قصه گویی بیشتر از طریق کلام هیجان خاصی را به مخاطب القا می کرد، اما وقتی مشکل ریه او عود کرد دیگر نمی توانست پشت میکروفن بنشیند، از آن به بعد ایستاده اجرا می کرد.»
به سراغ همسرش سهیلا صیدآبادی می روم . می گوید: «حمید برای کتاب های هزار و یک شب زحمت های بسیاری کشیده . او با ویرایش و پیرایش مجدد توانست این قصه ها را از قالب سنتی خارج و به شکل نو تالیف کند. در واقع صورت عربی بودن داستان را حذف و روح ایرانی به آن بخشید و فرهنگ کهن ایران را از این طریق انتقال داد. در نظر دارم برای چاپ 9جلد باقیمانده با میراث فرهنگی صحبت کنم ، چون این کتاب ها جزو آثار ملی به ثبت رسیده است.»
از او خواستم درباره دیگر فعالیت های فرهنگی بابا عاملی بگوید. به ذهنش رجوع می کند و حرف می زند: او در کنار هنر قصه گویی و نویسندگی ، کاست های شعر و داستان برای کودکان منتشر می کرد، از آن جمله بز زنگوله پا، خاله سوسکه ، کدو قلقله زن ، لالایی و تولد را می توان نام برد. بعد هم چون با محدودیت مالی و بیماری مواجه شد، فرصت دست نیافت کاست های دیگرش را منتشر کند.
حضور فعال در انجمن ادبی غزل با همکاری غزل تاجبخش یکی دیگر از فعالیت های او بود که به مدت 13سال در آنجا فعالیت می کرد تا این که به خاطر مشغله بسیار، حضورش را در انجمن کمرنگ کرد.
برگزاری کلاس فن بیان یکی دیگر از مشغله های او بود که بندرت برگزار می شد؛ اما خیلی مایل بود ادامه دهد، چون اولین راه برای پیشرفت قبل از غذا خوردن و راه رفتن را خوب صحبت کردن می دانست . آنقدر پیگیر بود که مجوز تدریس فن بیان را از وزارت ارشاد گرفت که قرار شد جزو دروس دانشگاهی گنجانده شود. گاهی هم تدریس خصوصی داشت . شاگردان فن بیان او افرادی بودند که لکنت زبان داشتند و به دکترهای زیادی مراجعه کرده بودند، اما برای آنان نتیجه بخش نبود ولی در کلاس فن بیان حمید لکنت زبان آنان برطرف شد.
دهکده ای میان هزار و یک شهر
فضایی را در میان بادرود و نطنز با همکاری میراث فرهنگی در نظر گرفتند و آن را به دهکده هزار و یک شب اختصاص دادند. این دهکده قرار است هنر و سنت ایران را به نمایش بگذارد و به عنوان مکانی توریستی معرفی شود؛ البته شالوده این کار ریخته شده و نیمی از کار به پایان رسیده که الان با کمک یکی از دوستان نزدیک حمید تلاش می کنیم دهکده هزار و یک شب کامل شود. اینها را هم همسر بابا عاملی می گوید.
از نگاه دوستان
در ادامه این گزارش به سراغ افرادی می رویم که با حمید عاملی در حوزه های مختلف همکاری کردند؛ فروزنده اربابی ، عذرا وکیلی ، شهلا کدخدازاده ، غزل تاجبخش و دوست دوران کودکی او ناهید توسلی . فروزنده اربابی گوینده دهه 30رادیو که حمید عاملی کار گویندگی را برای اولین بار در کنار او تجربه کرد، امروز در 72سالگی به سر می برد. وی از گویندگان قدیمی رادیوست.
در مورد بهانه حضور عاملی در رادیو و کار اجرا می گوید: در برنامه کارگر که من و مرحوم صبحی گویندگی آن را به عهده داشتیم روزی به دلیل حضور نداشتن مرحوم صبحی ، عاملی به پیشنهاد من و تایید تهیه کننده برای اولین بار پشت میکروفن رادیو نشست و اعلام برنامه کرد. آن موقع به راحتی هر کسی به میکروفن رادیو نزدیک نمی شد. مدت ها باید اعلام برنامه می کرد . بعد از آن در برنامه به طور مستقل گویندگی می کرد. وی درباره ویژگی صدای عاملی می گوید: صداها شناسنامه هستند. صدای عاملی نیز به خاطر خشی که داشت او را فردی جا افتاده و سن بالا نشان می داد و حضورش را در برنامه رنگ و جلایی دیگر می بخشید.
عاملی بعد از آن ، هنرپیشه موفق نمایش رادیویی «جانی دالر» شد که در کنار آن صدایش برای بچه ها هم دلنشین بود.
عذرا وکیلی ، تهیه کننده برنامه های کودک اولین همکاری خود را با عاملی در نمایش جانی دالر او می داند. او می گوید: آن طور که من به یاد دارم مرحوم عاملی در آن نمایش دستیار پلیسی به ظاهرکندذهن بود اما در آخر معما را کشف می کرد، به طوری که حیدر صارمی ، کارگردان نمایش که در نمایش نقش پلیس را هم داشت همیشه از دستیار خود تعریف می کرد. ناگفته نماند عاملی به هنر قصه گویی بسیار علاقه داشت و من به عنوان کسی که کار قصه گویی می کنم معتقدم آن آرامش خاصی که او در قصه هایش به شنونده القا می کرد فوق العاده بود و به طور فنی فشارهای لازم روی کلمات را در گفتار (آکسان ) به خوبی رعایت می کرد. شهلا کدخدازاده که در نوار قصه های بابا عاملی صدای او را هم می شنویم ، می گوید: من در سال 79خیلی اتفاقی با عاملی آشنا شدم . خوب من آن موقع در نخستین جشنواره قصه گویی ایران رتبه سوم را کسب کرده بودم و ایشان وقتی باخبر شد که کار کودکان می کنم (عروسک گردانی ) خیلی خوشحال شد و همین آشنایی باعث شد سعادتی نصیبم شود تا در کاست «لالایی » و «تولدت مبارک » نقشی داشته باشم . همین طور برای یکی از غزلیات عاملی هم آهنگسازی کردم . غزل تاجبخش ، مسوول انجمن ادبی غزل ، آغاز همکاری 13ساله اش با عاملی را از زمان جنگ (سال 60) می داند و توضیح می دهد: در مهرماه 60پسرم حسین به عنوان راننده آمبولانس به جبهه رفت ، من خیلی دلتنگی او را می کردم . ما در جمعی فرهنگی داشتیم از مسائل آن موقع حرف می زدیم ، جنگی که بر ما تحمیل شد، اشغال سرزمین از سمت جنوب ، بی خبری از فرزندانی که در جبهه بودند، اینها بحث همیشگی ما بود و چون این ناراحتی درد مشترک همه ما بود تصمیم گرفتیم این جلسات را با شعرخوانی سودمند کنیم . از همان زمان تاکنون انجمن ادبی غزل در روزهای یکشنبه از ساعت 6بعدازظهر تا 9شب برگزار می شود. هسته اولیه این جلسات با سید ضیاءالدین سجادی (رئیس انجمن )، حمید عاملی (دبیر جلسات )، فرهنگ شقاقی ، ابوالقاسم حالت و غلامحسین قریشی تشکیل شد که به یاد دارم زنده یاد مجید حسینی تئاتر یک نفره اجرا می کرد.
عاملی برای برگزاری این جلسات بسیار کوشید. او یک سری از افراد فرهنگی و هنری را که از همکاران او در رادیو بودند به جلسه دعوت می کرد. خلاصه جلسات ما رونق اکنون خود را که هر بار خیلی شلوغ می شود مدیون عاملی است . او روشن کننده چراغ انجمن ادبی غزل بود. گویش خوب و برقراری ارتباط صمیمی با حاضران در جلسه در جذب افراد بسیار مثمر ثمر بود که 13سال ادامه داشت تا این که سال 73با بیشتر شدن فعالیتش در صداوسیما دبیری انجمن را به سیدکریم قنبری واگذار کرد، اما حضورش تکیه گاه معنوی برای انجمن بود.
ناهید توسلی ، مدیرمسوول مجله ادبی نافه از دوستان کودکی زنده یاد حمید عاملی است . از خاطرات دوران کودکی به زیبایی تعریف می کند و از این که عاملی کسی را در جریان بیماریش نگذاشته ابراز تاسف می کند. او می گوید: حمید سنی نداشت . او خیلی جوان بود. همیشه می گفت کسی که فرهنگ کهن خود را نشناسد فرهنگ دیگری را نمی تواند درک کند. ساده دلی ، عشق به خانواده و دوستدار کودکان بودن از ویژگی های اخلاقی او بود. همیشه یادش در میان ما باقی است.
مریم نشیبا، دیگر قصه گوی رادیو از روزهای آشنایی اش با حمید عاملی صحبت می کند و روزهای برگزاری جشنواره قصه گویی را به خاطر می آورد: در آن روزها ارتباط بیشتری با حمید عاملی پیدا کردم و از راهنمایی هایش بهره مند شدم . مریم نشیبا ادامه می دهد: صدای مرحوم عاملی بارز بود، لحن و کلامش برای کار قصه گویی بسیار مناسب بود و در داستان هایی که به دستش می رسید با آن که خودش قصه گو بود، هیچ دخل و تصرفی نمی کرد، اما آنها را خیلی صمیمی اجرا می کرد. دیگر کسی جای او را نخواهد گرفت.
روایتی از هزار و دومین شب
در آخرین گفتگوی خودمانی در بهار 84که با مرحوم عاملی داشتم از او این سوال ها را پرسیدم:
- بهترین کلام : بابا عاملی . وقتی مردم و بچه ها من را با این عنوان صدا می زنند خودم را سرمایه دارترین فرد می دانم.
- زیباترین موسیقی : صدای جویبار و نسیم .
- گوشزد شما به شاگردانتان : هر چه جلوتر می روید سرتان پایین تر باشد.
- شب : قشنگ ترین هنگام زندگی ، من سال های سال است که وقتی هوا روشن می شود، می خوابم . تمام مطالعاتم در شب تا زمانی است که خورشید سپیده می زند.
- رادیو: شریف ترین و باوفاترین ویترین برای یک هنرمند است . رادیو، هم در دل هنرمندان است هم در دل مردم . به هر حال رادیو با مخاطبانش زندگی 24ساعته را می گذراند.
سمانه عبادی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....