گفتگو با یک سارق حرفه‌ای

مجبور شدم دزدی ‌کنم‌

آرش جوان 28 ساله‌ای است که پیش از این چندین بار به جرم سرقت و کیف قاپی دستگیر شده است. این جوان که برای محاکمه به دادگاه عمومی منتقل شده متهم به سرقت 5 دستگاه موتورسیکلت است. گفتگوی خبرنگار ما را با آرش که قبل از محاکمه انجام شده است بخوانید.
کد خبر: ۱۶۰۹۹۱

چرا باز هم سرقت، تو که قبل از این‌ چند بار سابقه داشتی و می‌دانی که چه سرنوشتی خواهی داشت؟

پدر فقر و بدبختی بسوزد، اگر پول و کار داشتم که چنین نمی‌کردم، باز هم گول خوردم، گول رفقای ناسالمم را. اما دیگر به خودم قول دادم این‌بار توبه کنم و دست به سرقت نزنم. زندان شرایط بسیار سختی دارد، هر بار که به زندان می‌روم توبه می‌کنم و با خود می‌گویم دیگر این کار را نمی‌کنم، اما باز هم تکرار کردم. این‌بار به خودم قول دادم که چنین کاری را نکنم.

در این سرقت‌ها همدست هم داشتی؟

دوستی داشتم که از سرقت‌های اول با هم بودیم، من موتور می‌دزدیم او موتورها را می‌فروخت و پول‌ها را تقسیم می‌کردیم. البته شاهین همدست من نیست ما بیشتر رفاقتی با هم کار می‌کنیم. من هرگز برادر نداشتم و شاهین مثل برادر من است.

چه شد که یک سارق شدی؟

من در خانواده فقیری بزرگ شدم، پدرم سالها پیش از مادرم جدا  شده بود و من و مادرم پیش یکی از دایی‌هایم زندگی می‌کردیم. البته دایی‌ام هیچ وقت به من یا مادرم سرکوفت نمی‌زد اما مثل یک بزرگتر از من حمایت نکرد، مادرم خودش کار می‌کرد و خرجی ما را تامین می‌کرد، از پاک کردن سبزی برای مردم تا بافتن لباس هر کاری می‌کرد، من و مادرم زندگی خوبی در اتاق 12 متری که دایی‌ام داده بود داشتیم و حیف که زود تمام شد.

مادرم خودش کار می‌کرد و خرجی ما را تامین می‌کرد
از پاک کردن سبزی برای مردم تا بافتن لباس، هر کاری می‌کرد
من و مادرم زندگی خوبی در اتاق 12 متری که دایی‌ام داده بود داشتیم اما افسوس همه چیز  از دست رفت‌

 اولین بار که سرقت کردم 18 سالم بود چون هیچ حرفه‌ای بلد نبودم و جایی هم کار پیدا نمی‌کردم بیشتر وقتم را با دوستانم می‌گذراندم، یک روز دوستم سرقرار با یک دوچرخه آمد می‌دانستم که پول خرید آن را ندارد، وقتی پرسیدم دوچرخه را از کجا آورده است گفت آن را دزدیده، اول خیلی برایم عجیب بود، حتی از شنیدن اسم سرقت هم می‌ترسیدم اما بعد کم‌کم برایم عادی شد.

به جز سرقت کار خلاف دیگری هم انجام دادی؟

من اهل خلاف نیستم، سرقت هم از سرناچاری بود اگر شرایط خانوادگی‌ام طوری بود که می‌توانستم درس بخوانم و پیشرفت کنم، هیچ‌وقت یک خلاف‌کار نمی‌شدم. مقصد تباهی من پدرم بود.

در این سالها پدرت سراغی از تو گرفته، او را دیده‌ای؟

پدر و مادرم به اجبار با هم ازدواج کرده بودند، یک سال بعد از به دنیا آمدن من هم پدرم مادرم را طلاق داد و مرا هم رها کرد، در این سال‌ها حتی یک بار هم به دیدن من نیامد حتی نمی‌دانم او کجا زندگی می‌کند، همیشه در حسرت نواز‌ش‌‌ها و بوسه‌هایش بودم، حتی حالا که بزرگ شدم، خیلی شب‌ها به این فکر می‌کنم که ای کاش در کنارم بود. شاید اگر در خیابان هم همدیگر را ببینیم، نشناسیم، چون آخرین‌بار که پدرم را دیدم یک ساله بودم. ای‌کاش در این سال‌ها به من فکر می‌کرد و این‌که چه سرنوشتی در انتظارم است.

با مادرت چطور، با او در ارتباط هستی؟

مادرم همه زندگی من است، شب‌ها وقتی می‌خواهم بخوابم، به یاد دستان پیر و کار کرده‌اش که می‌افتم، همه وجودم می‌لرزد، خیلی دوستش دارم حتی به یاد ندارم یک سیلی به صورتم زده باشد. با این‌که من بچه بازیگوش بودم و به خاطرم زحمات بسیاری کشید اما هرگز حرفی در این مورد به من نزد و با عصبانیت صحبت نکرد.

حالا که بازداشت شدی مادرت به دیدارت می‌آید؟

هر بار که بازداشت می‌شوم به دیدارم می‌آید، او با بزرگواری تمام مرا می‌بخشد با این‌که دایی‌ام می‌گوید باعث سرافکندگی خانواده شده‌ام و اجازه نمی‌دهد در خانه‌اش باشم، اما مادرم مرا می‌بخشد، حتی برایم پول می‌آورد که در زندان مجبور نشوم برای زندانیان دیگر کار کنم، مادرم قول داده اگر سرقت را کنار بگذارم کمکم کند یک زندگی سالم تشکیل دهم، می‌دانم که مقداری هم پول پس‌انداز کرده تا وقتی خواستم عروسی کنم برای خرج مراسم بدهد.

چرا به تشکیل یک زندگی سالم فکر نمی‌کنی و به سمت خلاف می‌روی؟

هیچ وقت فرصتی پیش نیامده تا به ازدواج فکر کنم، همیشه یا در زندان بودم یا این که با دوستانم دنبال تفریح. همیشه به این موضوع فکر می‌کنم که اگر با این شرایط ازدواج کنم دختری که همسرم خواهد شد سرنوشت خوبی نخواهد داشت. دلم نمی‌خواهد ازدواج کنم و فرزندی داشته باشم که سرنوشت تلخی مثل سرنوشت پدرش داشته باشد. به همین خاطر ترجیح می‌دهم تا زمانی که شغلی ثابت نداشته باشم ازدواج نکنم.

با توجه به این که باید مدت زمانی را به خاطر سرقت‌هایت در زندان بگذرانی. به این فکر کردی که بعد از آزادی چه خواهی کرد؟

تصمیم دارم، در مدتی که زندان هستم درس بخوانم و یا این که کاری یاد بگیرم این بار دیگر تحمل ندارم که دستگیر شوم و دوباره به زندان بیام، مادرم هم طاقت ندارد، او پیر شده و نیاز دارد که من کمکش کنم، اگر شغلی پیدا کنم دیگر به سراغ سرقت نمی‌روم، به سوی مادرم برمی‌گردم شاید هم شرایط مناسب بود و ازدواج کردم. می‌خواهم پدر خوبی برای فرزندانم باشم و تا رسیدن به آن شرایط تلاش می‌کنم.

فکر می‌کنی مهمترین مساله‌ای که باعث شد تو یک فرد سابقه‌دار باشی چه بود؟

خیلی مسائل دخالت داشت، نبود پدرم که خلاء بزرگی در زندگی‌ام درست کرد، فقر اقتصادی شدیدی که داشتیم و دوستان نابابی که اطرافم را گرفته بودند؟ البته من ایمان قوی هم نداشتم که جلوی نفس اماره‌ام را بگیرد. از این پس به خدا توکل خواهم کرد و هر چه در زندگی مشکل داشته باشم با توکل به او حل می‌کنم تا پا در راه خلاف نگذارم.

  داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها