گفتگو با مردی که 2 نفر را کشت

همه وجودم کینه شده بود

شاهرخ جوان 28 ساله‌ای است که در انتقام‌گیری‌های خونین و در 2 شهر مختلف دست به قتل زده و 2 نفر را کشته است. او که می‌گوید کینه تمام وجودش را گرفته بوده و به هیچ‌چیز بجز قتل فکر نمی‌کرده، حالا پشیمان است، اما راهی بجز تسلیم شدن در برابر قانون و پذیرش حکم 2 بار قصاص ندارد. گفتگوی ما با این جوان بخوانید.
کد خبر: ۱۶۰۹۸۷

چرا قتل، چرا اینقدر خشونت، مگر راهی برای حل مشکلاتت نداشتی؟

داشتم، اما اشتباه کردم. تمام وجودم کینه بود و به هیچ چیز مگر انتقام‌جویی فکر نمی‌کردم. آنقدر به خودم مغرور بودم که فکر می‌کردم هیچکس نمی‌تواند مرا دستگیر کند و همیشه قدرتمند خواهم ماند، حالا می‌فهمم چقدر اشتباه کردم.

از ابتدا تعریف کن قتل اول را چطور مرتکب شدی؟

قتل اول مربوط به سال‌ها پیش است. مقتول پسرخاله ناتنی‌ام بود. ما با هم رفاقت زیادی داشتیم، من روی او خیلی حساب می‌کردم، به قول معروف رفیق گرمابه و گلستان هم بودیم، اما نارفیقی کرد، یک روز وقتی به خانه رفتم دیدم خواهرم حال و روز خوبی ندارد، رنگ و رویش پریده بود و بسیار غمگین به نظر می‌رسید. هر چند خودش هیچ‌وقت به طور مستقیم به من چیزی نگفت. اما فهمیدم که پسرخاله نانتی‌ام به او تعرض کرده است و خونم به جوش آمد. خیلی ناراحت شدم و برای قتلش نقشه کشیدم.

چرا از او شکایت نکردی، قانون قطعا با او برخورد می‌کرد؟

هرگز به این مساله فکر نکردم، فقط به انتقام فکر می‌کردم او را به بهانه گردش از شیراز به اصفهان بردم و در جایی خلوت به قتل رساندم. لحظه بسیار سختی بود، پسر خاله‌ام دوست من بود که چنین کاری کرد و من مجبور به رفیق‌کشی شدم.

چطور توانستی فرار کنی؟

من و پسر خاله‌ام به کسی نگفته بودیم که کجا می‌رویم، فقط خانواده من می‌دانستند که قصد انتقام‌گیری دارم بنابراین آنها هم سکوت کردند، مدرکی علیه من وجود نداشت و خانواده خاله‌ام هم فکر نمی‌کردند که قتل کار من باشد چون با پسر خاله‌ام خیلی دوست بودم.

قتل دوم چطور اتفاق افتاد با مقتول رابطه‌‌ای داشتی؟

من مقتول را نمی‌شناختم، حلقه ارتباطی ما سهیلا همسر مقتول بود، من و سهیلا از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و از نوجوانی عاشقش شدم.
بعد از اولین قتل بود که تصمیم گرفتم به خواستگاری سهیلا بروم، نمی‌دانم چرا پدرش قبول نکرد با این‌که روابط خانوادگی ما خیلی زیاد بود اما گفت با این ازدواج مخالف است و اصرار من هم به‌ جایی نرسید.

نقشه کشیدم با سهیلا فرار کنم اما او با من همکاری نکرد، چند ماه بعد شنیدم مردی به خواستگاری سهیلا رفته و پدرش به این ازدواج رضایت داده است.

سهیلا چطور، او هم رضایت داشت؟

مخفیانه او را دیدم و با هم صحبت کردیم او رضایتی به این ازدواج نداشت و می‌گفت پدرش وادارش کرده است و کاری هم نمی‌توان کرد، سهیلا به اجبار به عقد آن مرد درآمد.

از آن به بعد بود که انتقام‌گیری در وجودم شعله گرفت. خانواده‌ام که می‌دانستند ممکن است دست به کاری بزنم که نتوان جبران کرد، مرا به زور برای مدتی از کشور خارج کردند، آنها می‌دانستند اگر من دست به قتل بزنم این بار حتما دستگیر می‌شوم.

سال‌ها دوری از سهیلا و ایران نتوانست خشم تو را از بین ببرد یا این که با بازگشت به ایران دوباره به یاد او افتادی؟

من تقریبا سهیلا را فراموش کرده بودم، بعد از چند سال که به ایران آمدم می‌‌خواستم زندگی خوبی را آغاز کنم به همین خاطر از محل سکونت قبلی‌ام که شیراز بود جدا شدم و به تهران آمدم و به طور اتفاقی متوجه شدم سهیلا در تهران زندگی می‌کند و به سراغش رفتم و متوجه شدم که بعد از ازدواجش به تهران آمده است، از آن به بعد رفت و آمد من به خانه سهیلا آغاز شد و با شوهرش طرح دوستی ریختم تا او را به قتل برسانم. روز حادثه هم وقتی سهیلا از خانه بیرون رفت وارد خانه شدم و شوهرش را کشتم.

سهیلا در قتل چه نقشی داشت،‌ او هم راضی بود شوهرش را بکشی؟

من خودم تصمیم به قتل شوهر سهیلا گرفتم، روز حادثه هم وقتی که داشتم وارد خانه می‌شدم سهیلا تصور کرد برای صحبت کردن با شوهرش وارد خانه شدم. او نمی‌دانست که من می‌خواهم او را بکشم. من دیگر به ازدواج با سهیلا فکر نمی‌کردم فقط به این‌که انتقام بگیرم فکر می‌کردم.

اما در اعترافاتت گفته بودی با سهیلا نقشه قتل را طراحی کردی؟

دروغ گفتم، چون سهیلا را در بدبختی خودم شریک می‌دانستم اگر او با من فرار می‌کرد حالا هر دو سرنوشت بهتری داشتیم. به همین خاطر هم تصمیم گرفتم که در ابتدا بگویم سهیلا در قتل شریک بود، اما حالا متوجه شدم که اشتباه خودم بوده و سهیلا نباید تاوان آن را پس دهد.

بعد از دستگیری در قتل شوهر سهیلا به قتل پسرخاله‌ات هم اعتراف کردی، علت خاصی داشت یا این که پلیس متوجه شد؟

وقتی دستگیر شدم عذاب وجدان باعث شد تا خودم همه چیز را بگویم، من دیگر از وضعیتی که داشتم خسته شده بودم.

دادگاه تو را به دو بار قصاص محکوم کرده است، خودت فکر می‌کنی بتوانی رضایت اولیای دم را جلب کنی؟

من آنقدر گناهکارم که خودم باور دارم باید تاوان آن را پس دهم و به دنبال رضایت نیستم، به جای این که به بخشش فکر کنم، فقط انتقام‌گیری کردم و باید مجازات شوم فقط از اولیای دم تقاضا دارم حکم را هر چه زودتر در موردم اجرا کنند تا بیشتر از این عذاب نکشم، چون نمی‌توانم این عذاب را تحمل کنم.

حرفی با اولیای دم و خانواده‌ات داری؟

از اولیاء دم تقاضا دارم که هر چه زودتر حکم را اجرا کنند، اما قبل از آن مرا ببخشند. من اشتباهات بزرگی مرتکب شدم و خانواده‌ام باید تاوان اشتباهات مرا پس دهند. از آنها هم معذرت خواهی می‌کنم. ای کاش به نصایح پدر و مادرم گوش کرده بودم و برای حل مشکلاتم راه قانونی را در پیش می‌گرفتم، اما خدا را فراموش کرده بودم و فکر می‌کردم خودم قدرت انجام هر کاری را دارم، البته فهمیدم که اشتباه کردم، ولی آنقدر دیر که کار از کار گذشته است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها