2- اگر تمرکز کنیم و یادمان بیاید که چه چیزی میخواستیم بنویسیم و چی را باید معرفی میکردیم، آن وقت شاید اسم کارگردان این سریال (مثل این که دارد یادمان میافتد) یادمان میآمد و از کارهای گذشتهاش مثل مجموعه آپارتمان یاد میکردیم و میگفتیم؛ این اصغر هاشمی همان کسی است که مجموعه آپارتمان را ساخت، همان کسی که همین چند روز پیش گفته بود که تا آنجا که میتوانسته برای «یک مشت پر عقاب» کم نگذاشته تا مخاطبان را حسابی درگیر این سریالی کند که بعد از «ساعت شنی» با همان روال میخواهد از شبکه یک پخش شود، اما بد بختی اینجاست تا میخواهیم حرفی بزنیم یادمان میرود و زبانمان لال میشود.
3- یک وقت فکر نکنید، ما بازیگر ندیدهایم و یک هو جوگیر شدهایم و داریم از زور جوزدگی (با غربزدگی و سرمازدگی اشتباه نشود) برداشتهایم نوشتهایم؛ یک مشت پر عقاب تا دلتان بخواهد بازیگر و ستاره دارد، از رضا کیانیان و حامد بهداد بگیر تا برسی به هرمز هدایت و خزر معصومی و علیرضا خمسه و احمد آقالو و... در این سریال بازی میکنند تا حسابی توجه همه را یک جورهایی بکشند سمت این«یک مشت پر عقاب».
4- اگر میخواهید بپرسید که چرا اسم این سریال را گذاشتهاند «یک مشت پر عقاب»، از خیر این سوال بگذرید چون ما هم نمیدانیم و خیلیهای دیگر هم نمیدانند، داستان این سریال از پادگان آموزشی عجب شیر شروع میشود، جایی که حامد بهداد دارد سربازیاش را میگذراند، البته داستان در زمان پیش از انقلاب میگذرد و پدر حامد بهداد هم درگیر اعتصابهای شرکت نفت است، تازه دامادشان هم با امریکاییها زد و بند میکند اساسی، باور نمیکنید با دو تا چشم خودتان ببینید تا باور کنید، در یک این جور موقعیتهایی است که یک مقدار عاشقیت هم به ماجرا اضافه میشود و بعد هم انگار سریال با آغاز انقلاب تمام میشود.
5 - میگویید این چه خلاصه داستانی بود ما سر هم کردیم، حق دارید خودمان که نفهمیدیم چی شد، اما شما اگر فهمیدید، به بچههای کافه کاغذی خبر بدهید. راستش را بخواهید ما خیلی توی نخ داستانش نرفتهایم، اما میدانیم که ساخت این سریال چند سالی طول کشیده و گروهی که آن را تولید کردهاند حسابی برایش زحمت کشیدهاند. بعضیها هم که عقلشان از ما بیشتر میرسد میگویند حامد بهداد در این سریال خیلی خوب بازی کرده و بازیاش حسابی گل میکند مثل همان سریالی که اسمش یادمان نمی... نه خیر یادمان آمد «سایه آفتاب» که نقش رضا را بازی میکرد و حسابی بازیاش به چشم آمد.
6 - نمیدانم چرا از وقتی دارم، معرفی این سریال را مینویسم هی بعضی چیزها را با بعضی چیزهای دیگر قاطی میکنم و دلم میخواهد از رقص پرواز و یک سری چیزهای دیگر هم بنویسم، این که مهدی هاشمی توی آن سریال که چند شب پشت سر هم پخش شد چقدر خوب بازی کرد و اصلا چه موضوع جالبی داشت این رقص پرواز، اما میترسم بگویید، بسه دیگه اینقدر تبلیغ نکن زشته، اما دست خودم نیست، همین طوری یاد تصویر و مستندهای انقلاب میافتم که در صفحه 4 این شماره به محرمانهاش پرداختهایم، اما باز سعی میکنم تمرکز کنم و از یک مشت پر عقاب بنویسم، اما خوب که فکر میکنم میبینم دیگر چیزی برای نوشتن ندارم و اگر داشتم که اینها را نمینوشتم. تازه بعد از این همه ماجرا یاد مهران مدیری هم افتادهام و سریالی که دارد میسازد و... .