شتر، گاو، پلنگ‌

ناپیوسته مخلص شماییم‌

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد/ زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد/ آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود/ عاقبت در قدم باد بهار آخر شد.... سلام، حال و احوال؟ خوبید؟ خوشید؟ نیستید؟ هستید؟ هر چه باشید ما که به قول این حسین درزی کماکان و ناپیوسته مخلص شماییم! خب، مسافر خاک‌آلود باز نامه نوشته. ولی راستش رو اگه بخواهید من از خواندن نامه‌اش یک جورهایی ناامید شدم! چرا؟ چون نمی‌دونم واسه چی این مسافر خاک‌آلود ما دست از کلاف کردن غمهاش برنمی‌داره.
کد خبر: ۱۶۰۷۹۳

مسافر عزیز! این دفعه هر بار که یک نامه‌ات رو باز می‌کردم به خودم می‌گفتم این دفعه دیگه یه روزنه روشن توی نامه‌اش هست  که بود، مثل دانشگاه یا حتی اون سفر  ولی وقتی می‌دیدم تو از چه دریچه تاریکی بهش نگاه کردی کلی حالم گرفته می‌شد.

خیلی تعجب کردم و یک جورهایی اصلا ازت انتظار نداشتم که به خاطر حرف یک آدم احمق و قضاوت احمقانه ترش اونقدر خودت رو ناراحت کنی. واقعا مگه حرف اون چقدر اهمیت داشت یا اصلا چقدر واقعیت داشت؟ می‌دونی بزرگترین مشکل تو اینه که خودت رو دوست نداری و تا زمانی که یاد نگیری خودت رو دوست داشته باشی هیچی عوض نمی‌شه. تو اگه زیباترین دختر عالم هم بودی با این روحیه و طرز فکر باز هم خوشبخت نمی‌شدی. وقتی توی نامه‌هات می‌خوندم که مدام آرزوی مرگ می‌کنی و در کمال بی‌رحمی از من هم می‌خوای که برات این دعا رو بکنم دلم می‌خواست بی‌رودربایستی سرت داد و هوار راه بیندازم.

من با این آدمی که تو توی این نامه‌های آخری تصویر کردی هیچ کاری ندارم. آدمی که به جای بنا کردن فقط یک روز، فقط یک روز تازه توی زندگیش، تمام روزها را در نطفه خفه می‌کنه و به جای خواستن همه چیزهایی که حق مسلمش هست از خدا مرگ رو می‌خواد آدمی نیست که حرف‌های من رویش تاثیر چندانی داشته باشه! یا لااقل من دیگه ناامید شدم. دختر خوب، تو حالا دانشگاه میری، به جای این که بشینی و به خاطر حرف‌های پرت‌ دیگران اینقدر خودت رو اذیت کنی ببین دانشگاه چه امکانات تازه‌ای رو برای تغییر و تحول در اختیارت می‌گذاره. یادت هست می‌گفتی خانواده‌ات پول دانشگاهت رو نمی‌دهند؟ دیدی اینطور نشد؟ اصلا بگو ببینم توی این دور و زمانه کی با خانواده‌اش مشکل نداره؟ آخه اینم شد غصه؟

امیدوارم از حرف‌های رک و صریح من ناراحت نشده باشی. ولی راستش این دفعه اینقدر از دستت حرص خوردم که فکر کنم چند کیلو لاغر کرده باشم. یه نگاهی به وضع خودت بکن! شدی مثل مرغک بوتیمار که برای افتادن یه برگ توی رودخونه هم غصه می‌خوره! این جوری اگه پیش بری هیچ آب مون با هم توی یک جوی نمیره. منتظر نامه‌هات همیشه هستم. سعی کن بیشتر برام بنویسی و از حرف‌هام ناراحت هم نشو.

خب، شترگاوپلنگ‌های عزیز دیار من کلی نامه مونده که باید جواب بدم و جا نیست. حسابی شرمنده‌تون هستم ولی قول می‌دم به تک‌تک اونها جواب بدم. مطمئن باشید هیچ نامه‌ای توی این ستون بی‌جواب نمی‌مونه. پس همچنان منو از شنیدن حرف‌های دلتون محروم نکنید. تا هفته بعد درود و بدرود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها