به قول نیما حسنی نسب به همین سادگی فیلم قابل احترامی است و به همین سادگی به دل مینشیند. دوستش دارم، چون خود زندگی است. وقتی به گفتگوهای فیلمسازان حاضر در جشنواره امسال نگاه میکنم، کم پیش میآید به این نتیجه برسیم که راجع به فیلمش راست میگوید و میرکریمی از این معدود افراد است.
واقعا لحظاتی از فیلم یادم میرفت دارم فیلم میبینم، واقعا در خانه طاهره بودم. با هم خرید کردیم، نگران بودیم، غصه خوردیم و چای دم کردیم. در سینمای ما ظاهرا همه دارند فیلم ایرانی میسازند، ولی این که چقدر این فیلمها به فضا و فرهنگ ما نزدیک است، حاشیه و بحثهای بعد از فیلم را شکل میدهد. به همین سادگی در استفاده از این الگو موفقتر از بقیه است و طاهره خانم واقعا یک زن ایرانی، یک مامان دوست داشتنی و همسرش وظیفهشناس است.
قرار نیست در فیلم هیچ اتفاقی بیفتد، کسی بمیرد، دعوایی در کار نیست،خونی ریخته نمیشود و کسی تصادف نمیکند و... فقط یک روزمرگی دلپذیر و دوست داشتنی داریم که از خیلی صحنههای آنچنانی و مثلا درامها و گرههای روایی بقیه فیلمها جذابتر و پرکششتر است.
این هم یادداشت خود رضا میرکریمی برای فیلمش: «به نام خدا. به همین سادگی صبح پا میشی یکهو دلت میگیره. واسه چی. واسه همه چی و واسه هیچی. به همین سادگی یه روز آرزوهای معصومت قد علم میکنن میون شاخههای عمرت و میگن پس ما چی شدیم؟ تو دلت میگیره، مگه میشه به همین سادگی اشکاتو با کسی تقسیم بکنی؟ مگه میشه خواب تنهایی دل تو واسه کسی تعبیر بکنی؟
به همین سادگی دلتنگیهای سکوت، یه تب تند میشن و پچ پچههای هذیون، میگن برو، تو چرخ میخوری میون موندن و رفتن. به همین سادگی گم میشی تو دالونهای تردید، سایهای میگه، همه چی خوبه، قرصاتو خوردی؟ به همین سادگی همه خوابن و تو با چمدونی خالی بیداری. »