دکتر وکیل نظری
خانمی47 ساله هستم و پسری 28 ساله دارم که پزشک عمومی است. او از مدتها قبل از ما میخواست که دختری مناسب ازدواج برایش پیدا کنیم و ما چندین دختر از دوست و آشنا و فامیل را به او معرفی کردیم که هیچکدام را نپذیرفت تا اینکه دختری با ظاهری معمولی (که پرستار است) را به او معرفی کردیم و علیرغم اینکه فکر میکردم او مناسب پسرم نیست در نهایت پسرم او را پسندید و به وی علاقهمند شد؛ اما 6 ماه بعد از این آشنایی؛ زمانی که به اصرار پسرم برای آشنایی با خانواده این دختر به منزل آنها رفتیم متوجه شدم که او 4 سال از پسرم بزرگتر است. بنابر این از فرزندم خواستم که او را رها کند ولی پسرم نمیپذیرد و میگوید: مهم اخلاق و رفتار اوست که بسیار مهربان و خوش برخورد است. اکنون پسرم شدیدا اصرار دارد که به خواستگاری برویم (البته از طرف دختر تحت فشار است) اما من گفتهام تا زمانی که پسرم پایان نامهاش را آماده نکند پا پیش نمیگذارم و به این بهانه خواستگاری را به تعویق انداختهام. در حال حاضر شب و روزم با گریه میگذرد وکاری هم از دستم برنمیآید چون بتازگی فهمیدهام پسرم دچار افسردگی شده است و دارو مصرف میکند و نمیخواهم او را ناراحت کنم. شما بگویید چه کنم؟
بیشتر بودن سن دختر در ازدواج یکی از مسائلی است که اکثر متخصصان بر منفی بودن آن اتفاق نظر دارند؛ اما باید توجه کنید که موفقیت یا عدم موفقیت فقط ناشی از یک عنصر نیست. همچنان که داشتن یک یا چند ویژگی مثبت تعیین کننده موفقیت ازدواج نیست؛ وجود یک بعد منفی نیز پیشبینیکننده شکست یک ازدواج نیست. علاوه بر این فرزند شما به اندازه کافی عاقل و بالغ است و تحصیلات عالی نیز دارد؛ لذا لازم است به تصمیم او احترام گذاشته و نظر خود را فقط در حد راهنمایی اعلام کنید. مطمئنا فرزند شما الان در شرایط دشواری قرار دارد و مخالفتهای شما به مشکلات ذهنی او اضافه میکند. لازم است در این مرحله با او همدلی کنید و شرایط دشوارش را درک کنید. سعی کنید با او یک رابطه عاری از قضاوت و تحمیل نظر برقرار کنید و اجازه دهید تصمیم خود را در فضایی بدون فشار بگیرد. بهتر است فرزند خود را به معنای واقعی بپذیرید و او را به خاطر تصمیماتی که در رابطه با زندگی خود میگیرد طرد نکنید. ممکن است افسردگی او عوامل عمیقتری داشته باشد که در صورت داشتن رابطه برابر همدلانه و توام با پذیرش میتوانید به آنها پی ببرید و او را تشویق کنید که به درمان آن اقدام کند.