حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فیلمسازان جوان و افرادی که با ساخت اولین اثر خود قصد پرسه زنی را در وادی هنر هفتم و تداوم حرکت در این مسیر دارند، قدر مسلم باید با یک دید فراخ تر به مجموعه مناسبات تولید و پخش در سینمای بیمار فعلی ما نظر داشته باشند. «چراغی در مه » حاصل تلاش و نگاه گالری وار به چند جغرافیا و لوکیشن شمال است . عکس هایی که از آن منطقه با استقامت از توانایی و هوشمندی فیلمبردار تجربه گرایش به ثبت رسیده ، به صورت مجرد فوق العاده جذاب و تحسین برانگیز است ، اما این سلسله تصاویر گالری وار به یک ریسمان مستحکم موضوعی نیاز دارد. این که پشت خاکریز شاعرانگی و سینمای ناب بخواهیم پنهان شویم و فیلم خود را تافته جدا بافته از زمانه بدانیم ، دلیل مستحکمی برای انسجام فیلم نیست . به هر حال توانمندی و بالندگی اثر هنری به میزان رضایت مندی و واکنش های مخاطب نیز ارتباط دارد. این که فیلمی به زعم عده ای تجربی هنری ساخته شود و پس از چند نمایش در جشنواره به کنج بایگانی هجرت کند و سال ها در آنجا خاک بخورد، هنر نیست که به قول معروف آب در هاون کوفتن است .
در سلامت نگاه و روحیه تجربی فیلمسازان جوان نمی توان شک کرد، اما از آن سو مناسبات اقتصادی سینما شوخی بردار نیست . چه بسیار فیلم هایی همچون چراغی در مه همین سال پیش در جشنواره آمدند و رفتند و رنگ اکران عمومی را هم ندیدند و اگر به توفیق اکران هم نایل شدند بیش از یک هفته دوام نیاوردند. رعنای چراغی در مه در انتظار بازگشت شوهرش از جبهه است ، در صورتی که پدرش ادعا دارد مرد رعنا شهید شده و برنمی گردد و او باید به رحمت دوچرخه سوار، خواستگار جدیدش پاسخ مثبت دهد. رعنایی که اینقدر سنگ شوهرش را به سینه می زند و برای او تا سکانس فینال صبر می کند، یک مرتبه هم شده به تصویری ، ردی یا نشانه ای از او در منزل رجوع نمی کند. این سردی و رخوت و بی اعتنای رعنا چگونه می تواند این انتظار تحمیلی را معنا و مفهوم ببخشد. به هر روی اگر فیلمساز مدعی است که پاشنه آشیل احساسات و عواطف را از فیلمش بیرون کشیده باید حداقل نشانه هایی از شوهرش در گوشه و کنار منزل جاسازی می کرد. به همین سبب برای مخاطب هم از همان نیمه های فیلم هیچ توفیری ندارد که شوهر بیاید یا نیاید. وقتی همسرش تره برای او خرد نمی کند، حساب مخاطب که دیگر جداست .پس از فروکش کردن مه از روستا، ما با جغرافیای کامل آن آشنا می شویم . روستایی به آن وسعت ، انگار از سکنه خالی است و اموات در آن حکمرانی می کنند. آن هم روستاهای شمال که در بدترین شرایط جوی هم سرشار از کار و فعالیت و نشاط و زندگی هستند.
علی احسانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....