در دموکراسی ها، طبقه ثروتمندان بایستی بتواند به حیات خود ادامه دهد و نه تنها اموال شان از تقسیم مصون بماند بلکه درآمدهایشان نیز باید محفوظ بماند... البته بخت بلند یک دولت در این است که شهروندان آن دارایی کافی و متوسطی داشته باشند. در جایی بعضی ها دارای اموال زیادی هستند و دیگران چیزی ندارند، ممکن است یک دموکراسی تندرو به وجود آید که حقوق ثروتمندان را به رسمیت نشناخته و حتی پایمال کند.
ارسطو و مدیسون در اصل مساله مشابهی را طرح کرده ، ولی نتایج متضادی برداشت کرده اند. راه حل مدیسون ، محدود کردن دموکراسی بود در حالی که راهکار ارسطو، کاهش نابرابری از طریق چیزی است که با برنامه های دولت رفاه ، برابری می کند.
برای عملکرد صحیح دموکراسی ، ارسطو استدلال کرد که «تمهیداتی باید اندیشیده شود تا [همه مردم] به سعادت پایداری دست یابند. عواید حاصل از درآمدهای عمومی باید جمع آوری شده و در میان فقرا توزیع شود تا آنان بتوانند مزرعه ای کوچک خریداری کنند و یا تجارت و فلاحتی به راه اندازند.» و نیز شیوه های دیگری باید به کار رود همانند «اطعام عمومی » که هزینه آن از طریق زمین های دولتی پرداخت می شود.
در طی قرنی که پس از تاسیس نظام مشروطه امریکا سپری شد، مبارزات مردمی دامنه دموکراسی را گسترده تر کرد. این کار از طریق تحولات سیاسی مانند گسترش حق رای عمومی صورت نپذیرفت ، بلکه با خلق این مفهوم بسیار پردامنه تر که کار خودگردان دموکرات ها را مشخص می کند اصلی که بنا به نوشته مورخ امریکایی رابرت وایب ، قاعده ای برای تمامی مردان در قرن نوزدهم بود و کار دستمزدی ، چندان متفاوت از بردگی کالایی پنداشته نمی شد.
اثر: نوام چامسکی