در سینمای اکشن دیگر لازم نیست همچون گذشته بدلکاران با انجام کارهای خطیر، جان خود را به بازی بگیرند؛ آنجا نیز این رایانه است که به کمک آنها میآید تا تصاویری خلق کنند که در سالن سینما تماشاگر را خشک و مبهوت و میخکوب کند و در این همکاری فناوری با سینما است که آرنولد در دروغهای واقعی بر دماغه یک جت جنگنده مینشیند یا تام کروز در مجموعه فیلمهای سریالی ماموریت غیرممکن، هر غیرممکنی را که جیمزباند در دهه 70 از انجام آن محروم بود، ممکن میسازد.
سینمای علمی- تخیلی نیز که دوام و قوام و رونق خود را مدیون نرمافزارها و سختافزارهای رایانهای است و گرنه گودزیلای سینمای ژاپن را چه به جومانجی و پارک ژوراسیک و ارباب حلقهها.
اما خالق هر اثر هنری، نه فقط در سینما بلکه در هر نوع از هنر غیرقابل جایگزین است. مگر میتوان نقش تام هنکس را از شخصیت اصلیِ (مسوول قطار) فیلم کارتونی قطار قطبی گرفت و آن را با هر کاراکتر تخلیلی دیگری جایگزین کرد. آیا غیر از این است که اندرو مارتین، آدم آهنی آرام و دوست داشتنی فیلم مرد دویست ساله تمام محبوبیتش را از رابین ویلیامز دارد.
شرک، این غول مهربان سبز رنگ هم کاراکترش را از یک کشتیگیر واقعی فرانسوی به ارث برده است و نگارنده معتقد است هر کدام از این شخصیتها، همه محبوبیت و باورپذیریشان را در بین بزرگ و کوچک، تنها میتوانند از واقعیت بهدست آورند و نه از تخیل. اینها تنها نمونههایی از وابستگی پنهان و آشکار شخصیتهای تخیلی و کارتونی به خالقان واقعیشان هستند و من روزی را که رباتها و کامپیوترها برایمان اثر هنری خلق کنند، باور ندارم.
محمد شکرچیان