حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این فیلم که نمایش موفقیتآمیزی در این کشورها و دیگر نقاط جهان داشته است، توسط روی آندرسن نوشته و کارگردانی شده است. جسیکا لوندبرگ، الیزابت هلاوزر، بیورن انگلوند، لیف لارسون، هاگان، آنگستر واریک باکمن در نقشهای اصلی این فیلم بازی کردهاند.
فیلم که موفق به دریافت چند جایزه بینالمللی شده است، تلفیقی از مستند و داستانی است و مضمونی متنوع و گسترده دارد و نمیتوان یک خط اصلی قصه مشخص برای آن پیدا کرد. کشور سوئد که سرمایهگذار اصلی فیلم است، آن را به عنوان نماینده رسمی خود در رقابتهای اسکار بهترین فیلم خارجی سال معرفی کرد که البته نتوانست به دور نهایی رقابتها راه پیدا کند و جزو 5 فیلم اصلی نامزد اسکار نیست . بجز یکی از صحنههای فیلم، کل سکانسهای «شما زندهها» در داخل استودیو فیلمبرداری شده است.
قصه
رویا چیست و آیا آدمها میتوانند به آرزوهای خود دست پیدا کنند؟ آدمهای مختلف (با پسزمینههای اجتماعی و فرهنگی متفاوت) در «شما زندهها» درباره رویاهایشان صحبت میکنند و این رویاها به تصویر کشیده میشود. از این نظر قصه فیلم، درباره نوع بشر است. این قصه تلاش میکند پایه و اساس زندگی معمولی و روزمره آدمها را به تصویر بکشد. غم و شادی چیست و چه معنیای میدهد؟ در زندگی روزمره آدمها چگونه با این مسائل کنار میآیند؟ اشتیاقات انسانی چیست و اعتماد به نفس یعنی چه؟ چرا آدمها دوست دارند به دیگران دل ببندند و متقابلا چرا دوست دارند توسط دیگران مورد محبت و مهربانی قرار گیرند و آنها دوستشان داشته باشند؟ این رویاها و آرزوها به شکلهای مختلف در طول فیلم به شکلی عریان به نمایش درمیآید: یک سگ بیپناه و بدبخت بدون هیچ منظور و هدفی توسط یک مرد عصابه دست، مدام از این سو به آن سو کشیده میشود. زنی که از زندگی سیر شده در تمام اوقات روز آه و ناله میکند و میگوید: «هیچ کس مرا درک نمیکند.» یک روانکاو پر تلاش زیرلب و بدون آن که کسی متوجه گفتههایش شود، از نامزدش شکایت میکند.
یک دختر جوان رویای یک ازدواج خوب و سعادتمندانه را دارد. آدمهای دیگر هم مسائلی کم و بیش شبیه همین آدمها دارند. اما آیا پایانی به غم و اندوه و یا امید و آرزوهای آنان وجود دارد؟ فیلم تلاش میکند به نوعی به این پرسش یک جواب غیرمستقیم بدهد.
نقد
منتقدان سینمایی از «شما زندهها» به عنوان سمفونی عبوس اسم میبرند که با صحنههای کمیک قاطی شده است و میخواهد نقبی به درونیات آدمها بزند تا بتواند معنای واقعی زندگی را کشف و پیدا کند. از این نظر میتوان آن را دنبالهای بر کار قبلی و موفق آندرسن یعنی آوازههایی از طبقه دوم دانست که سال 2000 اکران عمومی شد. فیلم جدید وی هم نمایش موفقیتآمیز بینالمللی خوبی داشته است. شاید نتوان برای فیلم یک خط مستقیم داستانی پیدا کرد. اما اپیزودهای مختلف آن وقتی کنار یکدیگر قرار میگیرند، اثری تماشایی خلق میکنند که باعث میشود تا بیننده با فراموش کردن قصه، دل به تصاویر و اتفاقاتی ببندد که روی پرده سینما در حال رخ دادن است.
این اپیزودهای جذاب و تماشایی گاهی اوقات آدم را به یاد کمدیهای اجتماعی دهه هفتادی وودی آلن میاندازد و بعضی وقتها فیلمهای شیرین فدریکو فلینی را به یاد میآورد. با کمی دقت میتوان متوجه شد «شما زندهها» با بررسی زندگی حدود پنجاه نفر، پنجاه قطعه مختلف را به نمایش میگذارد که شاید خیلی هم شبیه یکدیگر به نظر نرسند. تنها نقطه مشترک این پنجاه قصه این است که بازیگران آماتور آنها در حال درددل با خودش و تماشاچی است. تصویر واحد در تمام این قصهها این است همه آدمهای داخل قصهها، آخرین تماس تلفنی خود را با یکی از نزدیکان خود میگیرند. در حقیقت، شروع و پایان صحنهها یک مضمون مشترک و ثابت دارد که نشان میدهد این قصهها در خدمت بیان یک هدف کلی هستند. این سبک فیلمسازی باعث خوشایند طرفداران روی آندرسون میشود.
با این وجود، برخی از منتقدان میگویند او دارد خودش را تکرار میکند، ولی نمیتوان منکر این قضیه شد که یاد و خاطره فیلم تا مدتها در ذهن تماشاچی باقی خواهد ماند و تاثیرش را روی بیننده حفظ خواهد کرد. در یک نگاه کلی میتوان گفت دیدگاه آندرسون تیره و تار است و قصههایش لحنی غمانگیز دارند. محیطهای فیلم او (از جای پرجمعیتی مثل یک رستوران گرفته تا جای ساکت و خلوتی مثل آپارتمان) همه بیروح هستند و بدتر از آن آدمهایی که در این محیطها قرار دارند، بیروحتر از خود این مکانها میباشند. آندرسون میگوید، او با فیلمش واقعیت آدمها و محیط زندگیشان را به تصویر کشیده و در این راه هیچ اغراقی نکرده است. به دلیل همین آدمها و محیطهای سرد و بیروح است که نماهای فیلم خیلی شبیه تابلوهای ساکن نقاشی است.
«شما زندهها» مجموعهای از پلان سکانسهای طولانی است که سکون و بیحرکتی حرف اول را در آنها میزند. به دلیل نوع خاص قصه فیلم که داستانهای مختلفی را روایت میکند میتوان آن را مجموعهای تابلو ارزیابی کرد که هریک دارد ساز مخصوص خودش را میزند. موسیقی فیلم جذاب است و کمک زیادی به شیرینتر شدن حال و هوای آن میکند. نکته جالب این که تولید «شما زندهها» از سال 2003 شروع شد؛ اما کمبود سرمایه باعث شد تا چند بار تولید آن متوقف شود. اما آندرسون کار خود را رها نکرد و با سماجت سرمایه فیلمش را از منابع مختلف تامین کرد. یکی از دلایل زیاد بودن کشورهایی که در تولید فیلم مشارکت دارند را باید در همین مساله جستجو کرد.
کیکاووس زیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....