2 روز بعد دوباره در همان خانه خیابان زعفرانیه گروه مشغول کار شده اند. در همان حیاط پیش از ورود به خانه اتاقی را می بینم که 2 دوربین به سمت آن نشانه رفته اند. از پشت پنجره ها نور شمع های روی میز دیده می شود و آدم هایی که پشت میزها نشسته اند. امشب قرار است در این صحنه سرپاس مختاری دستگیر شود. 4 میز در داخل یک اتاق چیده شده است. با چند هنرور که در پشت میزها نشسته اند، فضای یک کافی شاپ قدیمی تداعی می شود. روی میزها شمع روشن است و بشقاب هایی که حاشیه آنها طلاکوب شده روی میزها به چشم می خورد. هنرورها در این صحنه شلوار و کفش امروز به تن دارند و این یعنی این که در این صحنه زاویه دوربین آنقدر باز نیست که همه چیز را نشان دهد. بازیگر نقش سرپاس مختاری که به این میهمان خانه آمده است ، قرار است در صحنه ای که ضبط آن تا دقایقی دیگر آغاز می شود، از سوی ماموران دولتی دستگیر شود.
در تمرین ها می بینم که او خیلی خونسرد است و شاید بتوان گفت اعتماد به نفس زیادی دارد. یک آدم رشید و چهارشانه با لباس های کردی قرار است برای او چای بیاورد و بعد درست در زمانی که او طعم شیرین چای را مزه مزه می کند، یک افسر شهربانی به همراه 2 سرباز که به روی پالتوهای آنها آرم و درجه های نظامی به چشم می خورد، سر برسند و خطاب به سرپاس مختاری بگویند: دستور توقیف شما از تهران رسیده حضرت اشرف!
سرپاس مختاری هم قرار است در این صحنه با تفرعن خاصی برافروخته شود و بگوید: به دستور کی ؟افسر هم خواهد گفت : ریاست کل شهربانی به درخواست دادستان دیوان کیفرالبته از خودم می پرسم واقعا چقدر مهم است که آدم بداند به درخواست چه کسی دستگیر می شود؟!
سرپاس مختاری ظاهرا آنقدر ابهت دارد که او را در لحظه دستگیری هم حضرت اشرف خطاب کنند. در این صحنه یک دوربین از روبه رو تصویر می گیرد و دوربین دیگر از سمت چپ.
البته قرار نیست با این شیوه تصویربرداری دوربین ها به هم سوئیچ شود، بلکه برخلاف روال موجود، این تصاویر به اتاق مونتاژ برده خواهد شد و تدوینگر کار از میان آنها دست به انتخاب خواهد زد. با این همه ، موبایل دوربین دار که چلیک چلیک عکس می گیرند، با خودم می گویم احتمالا چند سال دیگر همین موبایل ها کمی بزرگ تر و مجهزتر می شود و جای این دوربین های حجیم را می گیرند. پس از پایان تمرین آخرین ترمیم های گریم انجام می شود. در جعبه رنگی که طراح چهره پردازی در دست دارد، از میان 12رنگ موجود از رنگ فیروزه ای کمترین استفاده شده است.
در طبقه بالای خانه کابل هایی که از این دو دوربین آمده اند، وارد 2مانیتوری می شوند که بر روی میز مقابل کارگردان قرار دارند. در همین اتاق است که در تاریکی نسبتا مطلق ، کارگردان ، منشی صحنه و مهندس هوشمند نشسته اند و در پرتوی نور و گرمای یک بخاری برقی ، با دقت خروجی دوربین را تماشا می کنند. فقط جای مرتضی دهنوی صدابردار کار خالی است. تا شروع کار چرخی در اتاق می زنم.
2 مجله قدیمی روی میز است. یکی از آنها تهران مصور سال 1332 است که در آن زمان به قیمت 6 ریال عرضه می شده است. کاغذهای کاهی مجله را ورق می زنم. مطالب جالبی دارد. در مقدمه مطلبی آموزشی هم این نکات را می خوانم : «اگر خیال ازدواج دارید و یا تاکنون ازدواج کرده اید، مواظب باشید مداخلات بیجا و حسادت ها و کینه توزی های جاهلانه مادر شوهر، مادر زن ، خواهر شوهر و خواهر زن کاخ سعادت شما را واژگون نسازد.»
اینجا استودیو نیست
پس از آن که با پایان ضبط یکی از صحنه ها دوربین های تصویربرداری آرام می گیرند؛ فرصت خوبی فراهم می شود تا با محمدرضا کاظمی و مهدی شکیبا تصویربرداران این سریال گفتگو کنم.
پرسشی که از همان ابتدا ذهن مرا به خود مشغول کرده این است که این شیوه ضبط سریال با دو دوربین اساسا چه تفاوتی با شیوه ضبط استودیویی دارد؟ کاظمی برای توضیح این مساله به سوابق کاری قبلی خود اشاره می کند و با نام بردن از آثاری مانند بدون شرح ، بانکی ها، کمربندها را ببندید، اکسیژن و خواستگاران به تجربه تصویربرداری با 2 دوربین اشاره می کند و می گوید: در آن سریال ها نیز کم و بیش این شیوه تجربه می شد.
در آثاری که با مهدی مظلومی همکاری داشتم ، با بهره گیری از این شیوه بخشی از مونتاژ در صحنه انجام می شد و بخشی دیگر در استودیو صورت می گرفت. در حال حاضر هم در این کار همزمان با ضبط، انتخاب های اولیه هم برای تدوین صورت می گیرد. به این صورت که تصاویری که از دوربین خارج می شود، به رایانه منتقل می شود. شیوه ضبط هم به گونه ای است که بتوان تصاویر را به هم کات کرد. برای سهولت در این مساله مهندس هوشمند پشت مانیتور و در کنار کارگردان حضور دارد تا 2 دوربین را از لحاظ رنگ و نور همسان و هم فاز کند تا مونیتور بتواند بدون دغدغه این تصاویر را به هم پیوند بزند. این شیوه به بازیگر هم کمک می کند تا بدون آن که حس و حال او قطع شود، از 2زاویه تصاویر را انتخاب و به هم پیوند بزند.
می پرسم: آیا با این شیوه کهنگی مورد نظر یک فیلم قدیمی هم حاصل می شود؟ پاسخ می دهد: همیشه به عنوان تصویربردار تلاش می کنم کار خودم را در خدمت قصه قرار دهم و تلاش کنم حس کار واقعی باشد. قدیمی یا جدید بودن تصویر اهمیت ندارد. مهم این است که فضاسازی کاملا رئال باشد و رنگ ها فضای قابل باوری را در خدمت قصه ایجاد کند و هیچ عامل بازدارنده ای مخاطب را از اثر دور نکند.
از دهه 30 جلوتر نمی رویم
همیشه مصاحبه با کارگردان آخرین بخش از کار است. این مساله یک علت مشخص دارد و آن این است که قرار است او به همه پرسش ها پاسخ دهد. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که علت این همه علاقه حسن هدایت به تاریخ معاصر و این مقطع از آن چیست؟ این سوالی است که وقتی با هدایت دور یک میز چوبی نشسته ایم و سعی می کنیم از حرارت لامپ های ولت بالای روشن شده در اتاق گرم شویم از او می پرسم. پاسخ هدایت به این سوال را بخوانید: در تلویزیون تولید برنامه نمایشی درباره 3مقطع صدر اسلام ، تاریخ معاصر و جنگ جزو سیاست های اصلی است. من شخصا به تاریخ معاصر از این رو علاقه مند هستم که این تاریخ از دوران ما خیلی دور نیست و امکان بازسازی آن وجود دارد و برای مردم جذاب تر است. اگر مسائل تاریخی را چه در فیلم ها و چه در تحلیل خود خوب پیاده کنیم ، راه آینده را هموار کرده ایم و اگر از تاریخ درس درستی بگیریم ، در زمان حال دچار مشکل نمی شویم.
تجربه تاریخ نشان می دهد خیلی چیزها به شکل ادواری تکرار می شود. البته یک اندیشمند تاریخ می گوید: «بزرگ ترین درسی که تاریخ به ما می دهد این است که هیچ کس از تاریخ درس نمی گیرد»
. می پرسم: در سریال کارآگاه علوی هدایت چقدر امکان دخل و تصرف در وقایع تاریخی را داشته است؟ او می گوید: « در این زمینه محدودیتی وجود ندارد و بیشتر با یک چارچوب مواجه هستیم که زمینه مناسبی را برای خلق درام در اختیار ما قرار می دهد. ما مجازیم در جزئیات درام دخل و تصرف کنیم. حتی بیننده سختگیر به دنبال فیلم مستند نیست و دنبال داستانی است که ساختار دارماتیک را رعایت کرده باشد. ما هم الزامی نداریم تاریخ را قدم به قدم تعریف کنیم بلکه بخش اصلی که قابلیت درام داشته باشد را به تصویر می کشیم. البته قرار هم نیست تاریخ را با روایت دروغ نقل کنیم. الزامی به این هم نداریم که تمام وقایع را با جزئیات بیان کنیم. ما از میان وقایع انتخاب می کنیم.»
حالا پس از شنیدن این توضیحات با خودم می گویم دوره ای که هدایت برای روایت داستان انتخاب کرده ، دوره ای است که به او قدرت انتخاب بالایی می دهد. اواخر دوره پهلوی اول و اوایل دوره پهلوی دوم دوره ای است که جامعه ایران بشدت دچار تحول در زمینه های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی می شود و تحول همیشه درام می آفریند. مدرنیسمی که مردم در آن دوره به سمت آن می رفتند و تشویق حکومت به حرکت به سوی این مدرنیسم حتما باعث خلق خیلی از لحظات دراماتیک می شود که گاهی در تضاد با سنت بوده و گاهی با آن در یک جهت بوده است. حالا کافی است به این ماجرا دیکتاتوری مدرن را هم اضافه کنیم تا بفهمیم چه میزان قصه های تراژیک ممکن است در این بستر رخ دهد. همه اینها بستر وقوع قصه است.
مضافا بر این که این دوران خیلی از دوره معاصر دور نیست و خیلی از افراد حاضر در آن سال ها زنده هستند. آرشیوهای مکتوب و تصویری فوق العاده زیادی هم از آن دوران وجود دارد و در نتیجه سندیت وقایع قابل دسترسی است و مردم اقبال بیشتری به این تاریخ نشان می دهند. از هدایت می پرسم: تفاوت این سریال نسبت به سری قبل چیست؟ می گوید: طبیعتا هم به دلیل افزایش تجربه تیم سازنده و هم نسبت به دورانی که وقایع کنونی رخ می دهد و استفاده از ساختارهای بصری مناسب تر، کار نسبت به سری قبل پیشرفت داشته است ؛ اما ساختار کلی همان است که بود و داستان همچنان مبتنی بر کشف قدم به قدم حوادث و استفاده از درایت علوی است و این مساله تغییر چندانی نکرده است. شخصا معتقدم برای پیگیری وقایع بهترین شیوه ، شیوه معمایی است. غیر از این نه امکانات اجازه تحرک بیشتری می دهد و نه نتیجه کار در عمل خوب از آب در می آید. بیننده تلویزیون به داستان علاقه مند است و بعد ساختار را مورد توجه قرار می دهد. ما هم سعی کردیم داستان جذابی با ساختار مناسب ارائه کنیم که در عین حال که سرگرم کننده هم باشد و در عین حال گوشه چشمی هم به تاریخ معاصر با همه زیبایی ها و زشتی های آن داشته باشیم.
این مقطع یعنی 12 - 13 سال حادثه که همه مستند هستند و از میان آنها انتخاب شده اند و اگر موفق باشد ممکن است کار باز هم ادامه یابد.
می پرسم: یعنی داستان تا زمان معاصر ادامه می یابد؟ می گوید: نه ، ترجیح می دهم این سریال از دهه 30 به این طرف ادامه نیابد. می پرسم : درکارهای تاریخی معمول شده که فضا همیشه کهنه و تیره باشد. علت چیست؟ هدایت می گوید: به این دلیل که بیننده انتظار دارد در چنین آثاری کمی کهنگی ببیند. البته طبیعی است در نورپردازی باید دقت ویژه ای شود، اما این به مفهوم شلختگی نیست. در برخی کارها نشان دادن قدمت به معنی نشان دادن کهنگی بیش از حد فضا، لباس و وسایل صحنه است. ما در این کار تلاش کردیم تمام فضا، لباس و صحنه را مرتب کنیم و این فضا دارای هارمونی باشد و در عین حال تداعی کننده فضای کلاسیک هم باشد. این موضوع در تلویزیون آزار دهنده است که فیلمی با صدای خفه و گرفته درباره گذشته ببینیم اما این سلیقه است.
رضا استادی