۱. مقدمه: دو کابینه جنگ، یک مسأله ساختاری
در ژوئیه ۱۹۶۵، لیندون جانسون در اتاق وضعیت کاخ سفید با یک انتخاب روبهرو بود: آیا نیروی زمینی به ویتنام اعزام کند؟ وزیر دفاع او، رابرت مکنامارا، در ابتدا «در برابر گسترش تعهد در ویتنام مقاومت میکرد» و بهجای اعزام نیروی زمینی، در جستوجوی «اقدامات قابلانکار» و طرح بمباران بود (Basha i Novosejt, ۲۰۱۹). وزیر خارجهاش، دین راسک، در تقریبا تمام دوران تصدی خود بر تشدید نظامی اصرار میورزید. تنش میان این دو، در چارچوب نهادی عمل میکرد.
شصت سال بعد، در مارس ۲۰۲۶، اتاق وضعیت ترامپ شاهد نبردی از جنس دیگر بود. مارکو روبیو، وزیر خارجه، و پیت هگست، وزیر دفاع، بر سر اعزام نیروی زمینی به ایران «نزدیک به گلاویز شدن» رسیدند (Middle East Eye, ۲۰۲۶ a). منابع پنتاگون به هگست لقب «مکنامارای احمق» داده بودند (Independent, ۲۰۲۶).
دو کابینه جنگ، ساختار ظاهری مشابه — رئیسجمهور، وزیر خارجه، وزیر دفاع، مشاور امنیت ملی —، اما منطق درونی کاملا متفاوت. این مقاله میکوشد تا فراتر از مقایسه شخصیتها، دگرگونی ساختاری نظام تصمیمگیری را واکاوی کند: از ویتنام به ایران، معماری تصمیمگیری امنیت ملی آمریکا چه تحولی را از سر گذرانده است؟
۲. آینهٔ تاریخی نقشها: مکنامارا و راسک، روبیو و هگست
۲.۱. ویتنام: سیاست بوروکراتیک مهارشده
در دوران ویتنام، رابطهٔ مکنامارا و راسک نمونهٔ کلاسیک بازی بوروکراتیک بود. مکنامارا در اوایل دههٔ ۱۹۶۰ «در برابر گسترش تعهد در ویتنام مقاومت میکرد» و در سال انتخابات، دو بار به جنوب ویتنام فرستاده شد تا «نگرانیهای منتقدان بالقوهٔ سیاست جانسون را آرام کند» (Basha i Novosejt, ۲۰۱۹). جانسون بر وزیر دفاع خود فشار میآورد تا «چیزی نظامی» به رئیس ستاد مشترک بدهد. پاسخ مکنامارا «جستوجوی اقدامات قابلانکار» بود که در نهایت «به حمایت از طرح بمباران بهعنوان جایگزین اعزام نیروی زمینی چرخید» (Basha i Novosejt, ۲۰۱۹).
راسک، اما نقش پیچیدهتری داشت. او در تمام دوران تصدی خود حامی سرسخت تشدید نظامی بود، اما وزارت خارجهٔ او درگیر نوعی «ضد دیپلماسی» شده بود. جیمز بلایت و جنت لانگ، تاریخنگاران، تحلیل میکنند: «از ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸، آمریکاییها با یک پرسش تراژیک روبهرو بودند: چگونه میتوان از یک جنگ جلوگیری کرد، یا آن را محدود ساخت، یا به پایان رساند، هنگامی که وزیر خارجه از گفتوگوی جدی با حریف امتناع میورزد؟» (Blight & Lang, ۲۰۱۳).
پاسخ نگرانکننده بود: مکنامارا «کوشید یک عملیات دیپلماتیک زیرزمینی را اداره کند و کنترل تمام ابتکارات صلح را از وزارت خارجه و راسک ربود. همهٔ ابتکارات شکست خوردند؛ پنتاگون فاقد دیپلمات و هر آنچه برای مذاکره با یک حریف دارای حاکمیت لازم بود، بود» (Blight & Lang, ۲۰۱۳).
این پدیدهٔ «تصاحب دیپلماسی توسط پنتاگون»، ریشه در ناکامی وزارت خارجهٔ راسک در ایفای وظیفهٔ محوری خود داشت. بلایت و لانگ نتیجه میگیرند: «شکست وزارت خارجه، دلیل اصلی این بود که یک جنگ کوچک در جنوب شرق آسیا به یکی از خونینترین جنگهای قرن بیستم بدل شد. این شکست همچنین به سقوط مکنامارا انجامید» (Blight & Lang, ۲۰۱۳).
۲.۲. ایران: بازی قدرت مهارنشده
در دوران ایران، رابطهٔ روبیو و هگست ویژگیهای متفاوتی دارد. در ظاهر، نقشهای رسمی دو مقام مشابه دوران ویتنام است — یکی وزارت خارجه، دیگری پنتاگون. اما تفاوت بن
یادین در این است که روبیو همزمان مشاور امنیت ملی نیز هست — ترکیبی که او را به نخستین فرد از زمان کیسینجر بدل کرده که همزمان این دو منصب را در اختیار دارد (McClatchy News, ۲۰۲۵).
با اینحال، این «هویت دوگانه» به هماهنگی بیشتر منجر نشده، بلکه پرسشهای عمیقتری را برانگیخته است. جان بولتون، مشاور امنیت ملی پیشین، در مصاحبه با دیلی میل گفت: «این دو کار بسیار متفاوتاند. هنگامی که یک نفر میکوشد همزمان هر دو را انجام دهد، معنایش این است که در هر دو حوزه، برخی امور بهطور کامل رسیدگی نمیشوند. به گمان من، این در بسیاری از رخدادهای دولت دوم ترامپ آشکار است» (Daily Mail, ۲۰۲۶). او مسأله را «فروپاشی همهجانبهٔ هماهنگی در تصمیمگیری و اجرا» توصیف کرد و راهحل را صریح بیان کرد: «روبیو باید یکی از این دو نقش را برگزیند و دیگری را به فرد دیگری بسپارد» (Daily Mail, ۲۰۲۶).
آرون دیوید میلر، از بنیاد کارنگی، تندتر میگوید: «در یک دولت عادی — خواه جمهوریخواه، خواه دموکرات، و این دولت عادی نیست — هویت دوگانه ناممکن است. افزودن منصب مشاور امنیت ملی به روبیو، به گمان من، نظام را در بسیاری از وجوه ناکارآمدتر کرده است» (Politico, ۲۰۲۶)؛ و هگست در پنتاگون، آینهٔ راسک است. راسک «وزیر خارجهٔ ساکت» بود؛ هگست «وزیر دفاع پرسروصدا». اما هر دو یک ویژگی مشترک دارند: هیچیک نتوانستند وظیفهٔ محوری خود را بهطور مؤثر ایفا کنند. وزارت خارجهٔ راسک در دیپلماسی غایب بود؛ پنتاگون هگست در ارزیابی اطلاعاتی و راهبردی، بهطور سیستماتیک نادرست عمل میکرد.
۳. شبح کیسینجر: هشدار تاریخی هویت دوگانه
هنری کیسینجر کلید فهم هویت دوگانهٔ روبیو است. در ۱۹۶۹، نیکسون او را بهعنوان مشاور امنیت ملی منصوب کرد؛ در ۱۹۷۳، او را وزیر خارجه نیز ساخت — نخستین فردی که همزمان این دو منصب را در اختیار داشت.
اما هویت دوگانهٔ کیسینجر، علتی کاملاً متفاوت با روبیو داشت. تیلور استومر، مدرس تاریخ دانشگاه جانز هاپکینز، میگوید: «در نگاه نیکسون، هویت دوگانهٔ کیسینجر نه دربارهٔ کارآمدی، بلکه دربارهٔ تمرکز سیاست خارجی در دست یک فرد قابلاعتماد بود. نیکسون بیش از هر کسی در وزارت خارجه — شاید بیش از هر کسی — به کیسینجر اعتماد داشت» (McClatchy News, ۲۰۲۵).
«نیکسون دوست داشت سیاست خارجی را از کاخ سفید و با کمترین تعداد افراد در اتاق انجام دهد. کیسینجر در کانالهای پشتی مهارت داشت و عاشق کنترل بود — ترکیبی که کاملاً با این خواسته همآوا بود» (McClatchy News, ۲۰۲۵).
اما تجربهٔ کیسینجر در نزد جانشینان او هشداری بود، نه الگو. در ۱۹۷۵، جرالد فورد کیسینجر را از مشاورهٔ امنیت ملی برکنار کرد و تنها وزارت خارجه را برای او نگه داشت. توضیح فورد صریح بود: «هنگامی که کیسینجر همزمان وزارت خارجه و شورای امنیت ملی را در اختیار داشت، هیچ ارزیابی مستقلی از پیشنهادها وجود نداشت، و من هرگز این ترتیبی را که به ارث برده بودم، نپسندیدم» (McClatchy News, ۲۰۲۵).
استومر جمعبندی دقیقتری دارد: «کیسینجر یک پیشینه بود، اما یک هشدار نیز بود» (McClatchy News, ۲۰۲۵).
این «هشدار» در روبیو تحقق یافته است. هویت دوگانهٔ روبیو، نه از اعتماد عمیق رئیسجمهور — مانند کیسینجر — بلکه از یک بحران پرسنلی ناشی شد: مایک والتز پس از رسوایی «سیگنال» برکنار شد و روبیو بهطور موقت جانشین او شد. ترامپ خود نسبت به این ترتیب دوگانه تردید داشت و در مه ۲۰۲۵ گفت که این ترتیب «برای بلندمدت نخواهد بود»، اما همزمان به سابقهٔ کیسینجر اشاره کرد: «یک نظریه وجود دارد که میگوید به دو نفر نیاز ندارید» (McClatchy News, ۲۰۲۵).
اما هویت دوگانهٔ کیسینجر در محیط نهادی متفاوتی رخ داد. شورای امنیت ملی دههٔ ۱۹۷۰ صدها کارشناس حرفهای سیاست خارجی داشت و وزارت خارجه از توان تحلیلی و کانالهای دیپلماتیک مستقل برخوردار بود. شورای امنیت ملی روبیو در ۲۰۲۵ بهشدت کاهش یافت و وزارت خارجه با اخراج گسترده، حافظهٔ نهادی و توان تخصصی خود را از دست داد. کیسینجر میان دو نهاد قوی هماهنگی میکرد؛ روبیو بر فراز دو نهاد تضعیفشده ایفای نقش میکند.
۴. سبک تصمیمگیری رئیسجمهور: از «نظریهٔ مرد دیوانه» نیکسون تا «سیستم عامل» ترامپ
دگرگونی سبک تصمیمگیری رئیسجمهور، بُعد دیگری از فهم شکاف در کابینهٔ جنگ است.
«نظریهٔ مرد دیوانه» نیکسون، ابزاری تاکتیکی و حسابشده بود. او تصویری «بیثبات» به حریفان نشان میداد تا بر هانوی و مسکو فشار آورد و امیدوار بود آنان «از این بترسند که او تا حد استفاده از سلاح هستهای دیوانه شده است» (Boys, ۲۰۲۶). اما این «دیوانگی» مهارشده، پشتصحنه، و دارای هدفی روشن بود. نیکسون «در پی ایفای نقش یک راهبرد پرداز بزرگ بود» و غیرقابلپیشبینی بودنش «بهشدت کنترلشده و پشتصحنه» بود (Boys, ۲۰۲۶).
رویکرد ترامپ، اما بهطور بنیادین متفاوت است. جیمز بویز، پژ
وهشگر، اشاره میکند که ترامپ «این نظریه را بهگونهای متفاوت از نیکسون به کار میگیرد: از یک تاکتیک برای مواجهه با یک تنگنای مشخص، به یک سبک حکمرانی همهجانبه و دائمی بدل شده است». نیکسون آن را در مسائل محدودی مانند ویتنام به کار میگرفت؛ ترامپ «آن را در طیف گستردهای از مسائل داخلی و بینالمللی به کار میگیرد و آشفتگی را به یک «سیستم عامل» سیاسی بدل کرده است» (Boys, ۲۰۲۶).
این «نظریهٔ مرد دیوانهٔ دائمیشده» تأثیر عمیقی بر کابینهٔ جنگ دارد. هنگامی که غیرقابلپیشبینی بودن رئیسجمهور به یک هنجار بدل شود، نه یک استثنا، اعضای کابینه نمیتوانند میان «علامت تاکتیکی عامدانه» و «جهت واقعی سیاست» تمایز قائل شوند. تبلیغ علنی هگست از «عدم پیشبینیپذیری» — او گفت آمریکا «۱۵ روش مختلف برای اعزام نیروی زمینی دارد» (Task & Purpose, ۲۰۲۶) — در دوران نیکسون ممکن بود یک جنگ روانی حسابشده تلقی شود، اما در دوران ترامپ، احتمال بیشتری دارد که بازتاب آشفتگی واقعی فرایند تصمیمگیری باشد.
مهمتر آنکه، «نظریهٔ مرد دیوانه» نیکسون نیازمند یک نظام تصمیمگیری بود که بتواند مقصود راهبردی رئیسجمهور را اجرا کند. کیسینجر، بهنوعی، «مجری عقلانی» نظریهٔ مرد دیوانه بود — او مسئول تبدیل غیرقابلپیشبینی بودن رئیسجمهور به راهبرد دیپلماتیک قابل اجرا بود. در کابینهٔ جنگ ترامپ، هیچ نقشی نمیتواند این وظیفهٔ «مجری عقلانی» را ایفا کند. روبیو اگرچه از نظر شکلی شبیه کیسینجر است، اما کوری شاک از مؤسسهٔ امریکن اینترپرایز اشاره میکند: «روبیو به نظر میرسد صرفاً تمایلات رئیسجمهور را تشدید میکند، نه اینکه بر آنها تأثیر بگذارد» (Politico, ۲۰۲۶).
۵. فرسایش ساختاری: سه ستون در معرض تخریب
از ویتنام به ایران، فرسایش کابینهٔ جنگ در سه ستون محوری تجلی یافته است.
۵.۱. ستون نخست: مناظرهٔ بیننهادی نهادینه
در دوران ویتنام، اگرچه نبرد مکنامارا و راسک شدید بود، اختلاف آنان در چارچوب نهادینهای مانند «نشست بزرگان» عمل میکرد. نشست نوامبر ۱۹۶۷ «افراد ارشد پیشین دولت» را گرد آورد و ارزیابی سیستماتیکی از سیاست جنگ ارائه داد (Basha i Novosejt, ۲۰۱۹).
در دوران ایران، بولتون مسأله را «فروپاشی همهجانبهٔ هماهنگی در تصمیمگیری و اجرا» توصیف میکند (Daily Mail, ۲۰۲۶). نبرد روبیو و هگست نه در نشستهای رسمی شورای امنیت ملی، بلکه از طریق افشاگری رسانهای، منابع ناشناس و بیانیههای عمومی جریان دارد.
۵.۲. ستون دوم: کانالهای بیان مخالفت
مکنامارا در ۱۹۶۸ علناً شهادت داد و ناتوانی در پیروزی را بیان کرد. اگرچه این امر به تصمیم جانسون برای «حذف او» (از طریق انتصاب به ریاست بانک جهانی) انجامید، اما کانال بیان مخالفت وجود داشت (Basha i Novosejt, ۲۰۱۹).
در دوران ایران، شیوهٔ بیان مخالفت تغییر کرده است. ونس و روبیو با دور زدن هگست، مستقیماً با فرماندهان منطقه تماس گرفتند و «ارزیابیهای بیپرده» دریافت کردند (The New York Times, ۲۰۲۶). این نه یک کانال عادی بیان مخالفت، بلکه ایجاد یک «نظام اطلاعاتی موازی» است. تماسهای مستقیم روبیو و ونس نشاندهندهٔ آن است که کانال رسمی اطلاعاتی پنتاگون دیگر قابلاعتماد تلقی نمیشود.
۵.۳. ستون سوم: یکپارچگی ارزیابی اطلاعاتی حرفهای
در دوران ویتنام، اگرچه روش دادهمحور مکنامارا نقص داشت، پنتاگون هنوز ارزیابی اطلاعاتی مستقلی داشت. مکنامارا در ۱۹۶۷ دستور تهیهٔ «اسناد پنتاگون» را صادر کرد که «تاریخ مداخلهٔ آمریکا در ویتنام و فرایند تصمیمگیری را بررسی کرد و در نهایت پرسشهای جدی دربارهٔ راهبرد و منطق جنگ مطرح ساخت» (Basha i Novosejt, ۲۰۱۹).
در دوران ایران، هگست ارزیابیهای میدانی «بیش از حد خوشبینانه» به ترامپ و افکار عمومی ارائه میداد که با اسناد داخلی «در تضاد مستقیم» بود (The Washington Post, ۲۰۲۶). صداهای مخالف در پنتاگون — همانطور که ونس در تماسهای مستقیم کشف کرد — بهطور سیستماتیک سرکوب یا نادیده گرفته میشدند.
۶. بحران دادههای واقعی: اعداد در برابر روایت
یکی از نشانههای فرسایش ساختاری، ناسازگاری میان روایت رسمی و دادههای واقعی است.
۶.۱. ذخایر مهمات
بر اساس گزارش لس آنجلس تایمز و CSIS، آمریکا در پنج ماه نخست جنگ (فوریه تا ژوئیهٔ ۲۰۲۶) حدود ۶۰ درصد از موشکهای پیشرفتهٔ پاتریوت و تاد خود را مصرف کرده است. ذخایر ترکیبی این دو سامانه از حدود ۲۸۰۰ فروند پیش از جنگ به حدود ۱۱۰۰ فروند کاهش یافته است. بازگرداندن ذخایر پاتریوت حداقل سه سال و تاد حداقل چهار سال زمان میبرد (CSIS, ۲۰۲۶; Los Angeles Times, ۲۰۲۶).
هگست در ۵ اوت ۲۰۲۶ گزارش CNN دربارهٔ کاهش «خطرناک» ذخایر را «اخبار جعلی» خواند (The Washington Post, ۲۰۲۶). اما دادههای CSIS نادرستی این ادعای هگست را نشان میدهد.
۶.۲. برکناریها و مسدودسازی ترفیع
بر اساس گزارش Military.com و MS NOW.
هگست بیش از ۸۰ ژنرال و دریاسالار را یا اخراج کرده یا ترفیع آنان را مسدود ساخته است. اما باید میان «برکناری فیزیکی» و «مسدودسازی ترفیع» تفکیک قائل شد: از این تعداد، دستکم ۲۵ مقام ارشد بهطور فیزیکی پنتاگون را ترک کردهاند و حداقل ۴۵ افسر ترفیعشان مسدود شده است. بیش از نیمی از افسرانی که ترفیعشان مسدود شده، سیاهپوست یا زن بودند (Military.com, ۲۰۲۶; MS NOW, ۲۰۲۶).
این آمار، بازتابِ آنچه راستگرایان «حذف بیداری، چپ گرایی» مینامند و منتقدان «پاکسازی ایدئولوژیک» میخوانند، نشان میدهد.
۶.۳. تلفات و هزینه
در ویتنام، بیش از ۵۸٬۲۲۰ سرباز آمریکایی کشته شدند (از این تعداد، ۴۷٬۴۳۴ نفر در عملیات جنگی و ۱۰٬۷۸۶ نفر مرگ غیرجنگی). در جنگ ایران، تا ۸ سپتامبر ۲۰۲۶، ۱۸ سرباز کشته و ۸۲۰ نفر زخمی شدهاند. اما این مقایسه باید در بستر افق زمانی فهم شود: ویتنام جنگی بیستساله بود، ایران جنگی هفتماهه (National Archives, ۲۰۲۵; Huanqiu, ۲۰۲۶).
۷. نتیجهگیری: ساختاری که توانایی خودتصحیحی را از دست داده است
از ویتنام به ایران، کابینهٔ جنگ آمریکا دگرگونی ساختاری عمیقی را از سر گذرانده است. این دگرگونی، نه عقبنشینی توانایی فردی، بلکه فرایند تخریب تدریجی سازوکارهای نظارتی نهادی است.
در دوران ویتنام، نقص نظام تصمیمگیری در ضعف وزارت خارجه و اتکای افراطی مکنامارا به روش دادهمحور بود. اما چارچوب نهادی هنوز وجود داشت: مناظرهٔ بیننهادی جریان داشت، مخالفت قابل بیان بود، و ارزیابی اطلاعاتی حرفهای استقلال نسبی خود را حفظ کرده بود. تراژدی مکنامارا در این بود که او در نهایت دریافت جنگ قابل پیروزی نیست، اما توانایی پایان دادن به آن را از دست داده بود — «او نمیتوانست عقبنشینی کند، نمیتوانست پیروز شود، نمیتوانست جنگ را پایان دهد، زیرا نمیدانست چگونه این کار را از دفتر پنتاگون خود انجام دهد» (Blight & Lang, ۲۰۱۳).
در دوران ایران، نقص نظام تصمیمگیری بنیادیتر است. تشخیص بولتون از «فروپاشی همهجانبهٔ هماهنگی در تصمیمگیری و اجرا» به مسألهای عمیقتر اشاره دارد: کارکرد محوری کابینهٔ جنگ — هماهنگی، ارزیابی، نظارت — دیگر عمل نمیکند. هویت دوگانهٔ روبیو، نه تمرکز قدرت کیسینجری، بلکه ادغام تصادفی دو منصب کلیدی در نظامی تضعیفشده است. هگست مکنامارا نیست — او توان تحلیلی مکنامارا و تردید نهایی او را ندارد؛ آنچه دارد «جذابیت رسانهای و وفاداری ایدئولوژیک» است.
«نظریهٔ مرد دیوانهٔ دائمیشده» ترامپ این وضعیت را خطرناکتر میکند. غیرقابلپیشبینی بودن نیکسون تاکتیکی بود و نیازمند مجری عقلانی برای تبدیل آن به راهبرد بود. غیرقابلپیشبینی بودن ترامپ سیستماتیک است و هیچ نقشی نمیتواند وظیفهٔ «مجری عقلانی» را ایفا کند.
درس ویتنام این بود: یک امپراتوری میتواند در میدان نبرد شکست بخورد، اما همچنان در جنگ سرد پیروز شود. درس ایران ممکن است این باشد: یک امپراتوری در میدان نبرد نمیتواند پیروز شود، و همزمان نظام تصمیمگیری آن توانایی پذیرش شکست و خروج از آن را ندارد.
فهرست منابع و مآخذ
· Basha i Novosejt, A. (۲۰۱۹). McNamara's Transition into the Johnson Administration. In 'I Made Mistakes': Robert McNamara's Vietnam War Policy, ۱۹۶۰–۱۹۶۸ (pp. ۱۳۵-۱۶۳). Cambridge University Press. · Blight, J. G. , & Lang, J. M. (۲۰۱۳, September ۱۶). Vietnam War Shows What Happens When the State Department Is Weak. The New York Times. · Boys, J. D. (۲۰۲۶). US Grand Strategy and the Madman Theory: From Nixon to Trump. Manchester University Press. · CSIS. (۲۰۲۶). Munitions Stockpile Assessment. · Daily Mail. (۲۰۲۶, March ۳۰). Bolton takes aim at Rubio's dual roles. · Huanqiu. (۲۰۲۶, September ۹). US Department of Defense Updates Data: ۳۰ More US Soldiers Injured in Iran War. · Independent. (۲۰۲۶, March ۲۶). Pete Hegseth given brutal new nickname by Pentagon staffers. · Los Angeles Times. (۲۰۲۶, July ۲۳). As missile stockpiles shrink, Pentagon faces pressure over air defense. · McClatchy News. (۲۰۲۵, May ۵). Marco Rubio now holds ۲ top jobs. Just one other politician has done the same. · Middle East Eye. (۲۰۲۶ a, March ۵). Top Trump lieutenants 'at each other's throats' over Iran: report. · Military.com. (۲۰۲۶, September ۸). Hegseth Has Fired or Blocked Promotions of More Than ۸۰ Generals and Admirals. · MS NOW. (۲۰۲۶, September ۸). Dozens of military officers fired or pushed out as Hegseth consolidates control. · National Archives. (۲۰۲۵). Vietnam War U.S. Military Fatal Casualty Statistics. · Politico. (۲۰۲۶, May ۸). Rubio's role in US administration diminishing, despite his b
road powers. · Task & Purpose. (۲۰۲۶, March ۳۱). Hegseth says US won't rule out deploying 'boots on the ground' for Iran war. · The New York Times. (۲۰۲۶, September ۱۰). Behind the Scenes, Vance Gathered Unvarnished Views of the Iran War. · The Washington Post. (۲۰۲۶, August ۶). Trump confronted Hegseth over weapons shortage.
پایان مقاله — ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد
اصغر شرفی در گفتوگو با جام جم:
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در گفتوگوی تفصیلی با «جام جم»:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد