قزوین سالهاست میزبان دوربین سینما و تلویزیون است؛ از «گاو» تا مجموعههایی چون «شب دهم»، «جیران» و «بامداد خمار». اما آیا دیده شدن بناها، کوچهها و بافت تاریخی یک شهر به معنای روایت شدن آن است؟ حمیدرضا ملازینل، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی قزوین، معتقد است میان «فیلمبرداری در یک شهر» و «روایت هنری از آن شهر» تفاوتی جدی وجود دارد. وی میگوید قزوین نباید صرفاً به عنوان یک لوکیشن جذاب دیده شود، بلکه باید به یکی از شخصیتهای اصلی روایت تبدیل شود؛ روایتی که از دل زندگی مردم، حافظه تاریخی و زیستبوم این شهر شکل بگیرد.
آقای ملازینل، به بهانه روز سینما، میخواهیم درباره نسبت سینما و جغرافیا صحبت کنیم. اساساً سینما چگونه میتواند از «لوکیشن» عبور کند و به «روح و هویت» یک شهر برسد؟
سینما از ابتدا فقط روایتگر قصه آدمها نبوده، بلکه در بسیاری از آثار، مخاطب را به یک جغرافیا نیز برده است. وقتی فیلمی را میبینیم، در کنار دنبال کردن داستان، با کوچهها، خانهها، معماری، زبان، نور، صدا، مناسبات اجتماعی و سبک زندگی مردم آن منطقه نیز مواجه میشویم.
تفاوت مهمی میان «فیلمبرداری در یک شهر» و «روایت آن شهر» وجود دارد. گاهی یک شهر صرفاً محل قرار گرفتن دوربین است؛ قصه میتواند در هر نقطه دیگری اتفاق بیفتد و مکان تأثیر تعیینکنندهای بر روایت ندارد. اما در برخی آثار، مکان آنقدر با داستان درهمتنیده است که خودش به یکی از شخصیتهای اثر تبدیل میشود. در چنین شرایطی، شهر دیگر فقط «کجا»ی قصه نیست، بلکه بخشی از «چه چیزی» قصه است.
شما از تعبیر «زیستبوم» استفاده میکنید. وقتی از زیستبوم یک شهر در سینما صحبت میکنیم، دقیقاً منظور چیست؟
زیستبوم فقط ساختمانها، خیابانها و مناظر طبیعی نیست. زیستبوم مجموعهای از تجربههای انسانی، تاریخی و فرهنگی است؛ یعنی شیوه زندگی مردم، رابطه آنها با یکدیگر، آیینها، خاطرات، مشاغل، دغدغهها، امیدها، ترسها، زبان، لهجه و حتی سکوتهای یک جامعه.
اگر سینما فقط بناهای تاریخی یک شهر را نشان دهد، در واقع بخشی از کالبد آن شهر را به تصویر کشیده است. اما زمانی که درباره آدمهایی که در آن بناها زندگی کردهاند، خاطراتی که در آن کوچهها شکل گرفته، تغییراتی که بر شهر گذشته و مسائلی که مردم امروز با آن مواجهاند صحبت میکند، آنجاست که میتوان گفت سینما به سراغ زیستبوم رفته است.
با این نگاه، قزوین چه ظرفیتهایی برای تبدیل شدن به یک زیستبوم سینمایی دارد؟
قزوین از این منظر ظرفیت بسیار گستردهای دارد. ما با شهری مواجهیم که لایههای مختلف تاریخی، فرهنگی و اجتماعی در کنار هم در آن قابل مشاهده است. باغستان، بازار، خانههای تاریخی، آبانبارها، مساجد، امامزادهها، محلههای قدیمی، روستاها، دشتها و کوهستانهای قزوین، هرکدام میتوانند نقطه آغاز یک روایت باشند.
اما مهمتر از این عناصر کالبدی، آدمهای قزوین هستند. اگر بخواهیم قزوین را به شکل واقعی روایت کنیم، باید به سراغ انسانها برویم؛ به سراغ خانوادهها، هنرمندان، کشاورزان، معلمان، نوجوانان، سالمندان، کارآفرینان، مهاجران، صاحبان مشاغل و همه کسانی که تجربه زیستهشان بخشی از داستان این شهر است. هرکدام از این آدمها میتوانند قصهای داشته باشند که در عین محلی بودن، برای مخاطب ملی و حتی جهانی قابل فهم و جذاب باشد.
قزوین پیش از این نیز میزبان آثار سینمایی و تلویزیونی بوده است. از جمله «گاو» و سریالهایی مانند «شب دهم»، «جیران» و «بامداد خمار». این حضور را چگونه ارزیابی میکنید؟
همین آثار نشان میدهند که قزوین از نظر معماری، بافت تاریخی و قابلیتهای تصویری، ظرفیت قابل توجهی برای سینما و تلویزیون دارد. حضور گروههای تولید در قزوین اتفاق مثبتی است و نباید آن را کماهمیت دانست.
اما باید یک تفکیک مهم داشته باشیم. اینکه یک اثر در قزوین فیلمبرداری شده، لزوماً به این معنا نیست که آن اثر درباره قزوین است یا توانسته زیستبوم قزوین را روایت کند. هر فیلم و سریالی پیش از هر چیز متعلق به جهان داستانی خودش است. بنابراین باید میان «قزوین به عنوان لوکیشن» و «قزوین به عنوان موضوع و شخصیت روایت» تفاوت قائل شویم.
یعنی ممکن است دوربین در قزوین باشد اما خود قزوین در فیلم حضور نداشته باشد؟
دقیقاً. ممکن است دوربین در یک خانه تاریخی، بازار یا کوچه قدیمی قزوین قرار بگیرد و تصاویر بسیار زیبایی هم ثبت شود، اما اگر مخاطب بعد از تماشای اثر چیزی درباره انسان قزوینی، حافظه این شهر، سبک زندگی مردم، تحولات اجتماعی و نسبت آنها با این جغرافیا نفهمد، باید بپذیریم که قزوین بیشتر «دیده شده» تا اینکه «روایت شده» باشد.
یک شهر ممکن است بارها در قاب سینما دیده شود اما همچنان برای مخاطب ناشناخته بماند. تماشاگر معماری شهر را به خاطر بسپارد، اما نداند مردم این شهر چه گذشتهای دارند، چه چیزهایی را از دست دادهاند، چه داشتههایی را حفظ کردهاند و امروز به چه آیندهای فکر میکنند.
پس مسئله اصلی این است که قزوین چگونه از پسزمینه به شخصیت تبدیل شود؟
بله. پرسش مهم این است که آیا میخواهیم صرفاً از بناها و چشماندازهای قزوین تصویرهای زیبا ثبت کنیم یا میخواهیم درباره انسانهایی که در این جغرافیا زندگی میکنند نیز حرف بزنیم؟
زیبایی تصویری بسیار مهم است، اما چیزی که یک اثر را ماندگار میکند، روایت است. مخاطب ممکن است یک بنا را ببیند و چند سال بعد جزئیاتش را فراموش کند، اما یک شخصیت، یک قصه انسانی یا یک تجربه عاطفی میتواند در ذهن او باقی بماند و حتی نگاهش را نسبت به یک شهر تغییر دهد.
اینجا به نظر میرسد سینما با مسئله هویت هم پیوند پیدا میکند.
قطعاً. هویت یک شهر فقط در شناسنامه، نقشه یا نشانی محل تولد خلاصه نمیشود. مردم یک شهر، خودشان را با خاطرات و قصههایی که درباره سرزمینشان دارند نیز تعریف میکنند.
وقتی درباره یک شهر، روایتهای دقیق، انسانی و عزتمند ساخته میشود، مردم آن شهر میتوانند نسبت تازهای با خود و سرزمینشان پیدا کنند. درست روایت کردن، در واقع نوعی هویتسازی است؛ البته هویتی که باید از دل واقعیت و تجربه زیسته مردم بیرون بیاید، نه از تصویرسازی مصنوعی و کلیشهای. چنین روایتی میتواند حس تعلق ایجاد کند و زمینهساز امید و حتی پیشرفت باشد.
آیا برای رسیدن به این هدف، حتماً باید سراغ تولیدات بزرگ و پرهزینه رفت؟
نه. اتفاقاً همیشه اینطور نیست. گاهی یک قصه بسیار ساده، اگر از دل زندگی واقعی بیرون آمده باشد، میتواند تصویر عمیقتری از یک شهر ارائه دهد.
داستان یک خانواده، یک معلم، یک کشاورز، یک هنرمند، یک نوجوان، یک پیرمرد یا یک محله، اگر درست و صادقانه روایت شود، میتواند بخشی از روح قزوین را با خود به مخاطب منتقل کند.
مهم این است که فیلمساز بتواند از سطح عبور کند و به تجربه زیسته مردم برسد. ما به قصههای بزرگ نیاز داریم، اما قصه بزرگ الزاماً به معنای تولید پرهزینه نیست.
برای رسیدن به چنین سینمایی، چه ارتباطی باید میان سینما و دیگر حوزههای فرهنگی قزوین شکل بگیرد؟
به نظرم سینما نباید جزیرهای عمل کند. اگر قرار است قزوین به شکل عمیقتری در سینما روایت شود، باید میان سینما، تاریخ، ادبیات، فرهنگ، گردشگری و زندگی روزمره مردم ارتباط ایجاد شود.
پژوهشگران تاریخ، نویسندگان، فیلمسازان، هنرمندان، فعالان فرهنگی و حتی خود مردم میتوانند در کشف سوژهها نقش داشته باشند. بسیاری از داستانها همین امروز در گوشهوکنار شهر و روستاهای قزوین وجود دارند؛ مسئله این است که آنها را ببینیم، ثبت کنیم و به زبان هنر تبدیل کنیم.
آیا حوزه هنری قزوین میتواند در این زمینه نقش داشته باشد؟
حوزه هنری میتواند در شناسایی، پرورش و حمایت از ایدهها و استعدادهایی که به سراغ چنین سوژههایی میروند، نقش مؤثری داشته باشد. ما نیاز داریم نگاه فیلمسازان جوان را به ظرفیتهای روایی استان معطوف کنیم.
قزوین فقط یک مجموعه بناهای تاریخی برای ثبت تصاویر زیبا نیست؛ یک سرزمین زنده است که گذشته، حال و آینده دارد. باید به فیلمساز کمک کنیم این سه لایه را در کنار هم ببیند. اگر جوان قزوینی احساس کند قصه شهر و مردم خودش ارزش روایت شدن دارد، بخشی از مسیر را طی کردهایم.
اگر بخواهید یک مطالبه مشخص از سینماگران درباره قزوین داشته باشید، چه میگویید؟
اینکه قزوین را فقط از پشت لنز نبینند؛ آن را زندگی کنند و بشناسند. به جای اینکه فقط بپرسیم «کدام بنای قزوین برای قاب سینمایی زیباتر است؟» باید بپرسیم «در این محله چه داستانی اتفاق افتاده؟»، «مردم اینجا چه تجربهای دارند؟»، «چه چیزی در حال از بین رفتن است؟»، «چه چیزی باید حفظ شود؟» و «آینده این شهر را چه کسانی میسازند؟» اگر چنین پرسشهایی وارد فرایند تولید اثر شود، آن وقت قزوین از یک لوکیشن به یک شخصیت تبدیل خواهد شد.
و سخن پایانی شما در روز سینما؟
روز سینما فرصت خوبی است که از خودمان بپرسیم قزوین چه سهمی در سینمای ایران دارد و سینما چه سهمی در شناخت قزوین؟
آیا فقط مصرفکننده تصویرهایی هستیم که دیگران از شهرمان ساختهاند یا خودمان نیز راوی سرزمین خویش هستیم؟ آیا به اندازه ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و انسانی قزوین درباره آن قصه ساختهایم؟
به گمان من، قزوین هنوز قصههای بسیاری برای گفتن دارد. قصههایی که اگر درست، انسانی و عزتمند روایت شوند، میتوانند مخاطب ایرانی و حتی مخاطب فراتر از مرزهای ایران را با این سرزمین آشنا کنند. آن روز، قزوین دیگر فقط جایی برای فیلمبرداری نخواهد بود؛ قزوین خودش به قصه فیلمها تبدیل میشود.
اصغر شرفی در گفتوگو با جام جم:
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در گفتوگوی تفصیلی با «جام جم»:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد