به گزارش جام جم آنلاین کودک را نمیشود فریب داد؛ کیفیت واقعی محتوا دیر یا زود خودش را نشان میدهد
در صنعت رسانه، یکی از خطاهای راهبردی و البته رایج، دستکم گرفتن مخاطب کودک است.
کودک، شاید نتواند درباره ساختار دراماتیک، منطق روایت، طراحی شخصیت، کیفیت تدوین یا پیچیدگیهای تولید یک اثر تحلیل نظری ارائه کند؛ اما این ناتوانی به معنای ناتوانی او در تشخیص کیفیت نیست.
کودک ممکن است نتواند توضیح دهد چرا یک برنامه را دوست دارد، اما بهخوبی میفهمد که آیا واقعاً دوستش دارد یا نه.
او ممکن است نتواند درباره ضعف فیلمنامه سخن بگوید، اما بهسادگی از محتوایی که برایش جذاب نیست عبور میکند.
چرا مخاطب کودک کمتر از بزرگسالان تحت تأثیر تبلیغات قرار میگیرد؟
ممکن است نداند یک اثر چقدر هزینه تولید داشته، چند دوربین در ساخت آن به کار رفته یا چه میزان نیروی حرفهای پشت آن قرار داشته است؛ اما بهسرعت تشخیص میدهد که آیا با یک محصول واقعی مواجه است یا با چیزی که صرفاً برای پر کردن آنتن تولید شده است.
این شاید مهمترین ویژگی مخاطب کودک باشد:
کودک را میتوان آموزش داد، میتوان سرگرم کرد، میتوان با او ارتباط برقرار کرد؛ اما بهسادگی نمیتوان او را فریب داد.
کودک هنوز درگیر بسیاری از ملاحظات پیچیدهای نیست که گاهی قضاوت بزرگسالان را تحت تأثیر قرار میدهد. او معمولاً نه به نام شبکه توجه میکند، نه به بودجه تولید، نه به جایگاه سازندگان و نه به تبلیغات پیرامون یک اثر.
واکنش او به محتوا، در بسیاری از موارد، مستقیمتر و صادقانهتر است.
اگر چیزی را دوست داشته باشد، دنبال میکند. اگر برایش جذاب نباشد، رها میکند؛ و اگر احساس کند محتوایی مصنوعی، تصنعی یا بیکیفیت است، حتی اگر بزرگسالان تلاش کنند آن را بهعنوان یک محصول مهم و ارزشمند به او معرفی کنند، در نهایت این مخاطب کودک است که تصمیم نهایی را میگیرد.به همین دلیل، تولید محتوای کودک را نباید سادهتر از تولید محتوای بزرگسال دانست.
اتفاقاً در بسیاری از موارد، تولید برای کودک دشوارتر است.
بزرگسال را میتوان با مقدمههای طولانی، استدلالهای پیچیده، اعتبار گوینده یا حتی فضای پیرامونی یک اثر برای مدتی با خود همراه کرد. اما کودک، در برابر محتوای بیکیفیت، معمولاً صبور نیست.
او منتظر نمیماند تا یک برنامه بالاخره جذاب شود. منتظر نمیماند تا سازنده، در قسمت دهم به ایده اصلی خود برسد.
اگر روایت او را درگیر نکند، اگر شخصیتها برایش جذاب نباشند و اگر تجربهای واقعی برای او ساخته نشود، بهسادگی از آن عبور میکند.
اینجاست که باید یک اصل مهم را در تولید محتوای کودک جدی گرفت:
کودک مخاطب کمفهم نیست؛ مخاطب بیواسطه است.
این دو مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند.
کودک شاید ابزارهای تحلیل پیچیده بزرگسالان را نداشته باشد، اما از یک نظام تشخیص بسیار قدرتمند برخوردار است: احساس.
او بهسرعت میفهمد چه چیزی واقعی است و چه چیزی تصنعی.
چه کسی واقعاً با او حرف میزند و چه کسی صرفاً در حال اجرای نقش «حرف زدن با کودک» است.
چه برنامهای برای او ساخته شده و چه برنامهای ابتدا برای بزرگسالان تولید شده و بعد تلاش شده با چند رنگ و شخصیت کارتونی، عنوان «کودک» بر آن گذاشته شود.
هیجان مصنوعی جای شخصیتپردازی واقعی را نمیگیرد
کیفیت را نمیتوان با ظاهر پوشاند. یکی از اشتباهات جدی در تولید محتوای کودک، تقلیل جذابیت به رنگ، موسیقی، شخصیتهای پرتحرک و ریتم تند است. این عناصر میتوانند بخشی از یک محصول موفق باشند، اما بهتنهایی کیفیت ایجاد نمیکنند. کودک، حتی اگر نتواند آن را با زبان تخصصی توضیح دهد، تفاوت میان «شلوغی» و «جذابیت» را احساس میکند. تفاوت میان «سرگرمی» و «هیجان مصنوعی» را میفهمد.
تفاوت میان «شخصیتپردازی» و «بازی درآوردن» را تشخیص میدهد؛ و این همان جایی است که کیفیت واقعی محتوا خودش را نشان میدهد.
یک برنامه کودک موفق، الزاماً برنامهای نیست که بیشترین عناصر بصری را در خود جای داده باشد؛ برنامهای است که جهان کودک را جدی گرفته باشد.
کودک را نباید بزرگسال کوچکشده دانست. او منطق، زبان، تخیل، دغدغه و تجربه زیسته خودش را دارد.
تولیدکنندهای که کودک را نمیشناسد، حتی اگر با بهترین تجهیزات فنی و پرهزینهترین دکورها برنامه بسازد، در نهایت محصولی تولید خواهد کرد که ممکن است برای بزرگسالان «کودکانه» به نظر برسد، اما برای خود کودک، هیچ جذابیتی نداشته باشد.
در واقع، کودک یکی از سختگیرترین داوران صنعت رسانه است؛ زیرا هنوز بسیاری از قراردادهای نانوشته مخاطب بزرگسال را با رسانه نپذیرفته است.
او به رسانه بدهکار نیست. احساس نمیکند که باید به احترام هزینه تولید، برنامهای را تماشا کند. برای اینکه یک برنامه از نظر منتقدان موفق تلقی شده، به آن وفادار نمیماند؛ و به دلیل آنکه شبکهای معتبر آن را تولید کرده، الزاماً آن را نمیپذیرد.
کودک فقط یک سؤال دارد:
آیا این محتوا برای من جذاب است یا نه؟
«محفل ستارهها»؛ نمونهای از جدی گرفتن مخاطب کودک
محفل ستارهها؛ وقتی مخاطب کودک کیفیت را تشخیص میدهد. در میان تجربههای موفق تلویزیونی، «محفل ستارهها» نمونهای قابل توجه از همین واقعیت است.
موفقیت چنین برنامهای را نمیتوان صرفاً با تبلیغات یا قرار گرفتن در کنداکتور توضیح داد. برنامه زمانی میتواند با مخاطب کودک ارتباط برقرار کند که عناصر مختلفی از جمله روایت، شخصیت، فضای بصری، ریتم، موسیقی، تعامل و کیفیت تولید، در یک طراحی منسجم کنار یکدیگر قرار گرفته باشند.
کودک، در چنین برنامهای صرفاً با مجموعهای از تصاویر و صداها مواجه نیست؛ با یک جهان مواجه میشود.
جهانی که باید برای او قابل فهم، جذاب و باورپذیر باشد؛ و این نکته بسیار مهم است: مخاطب کودک، شاید نداند یک برنامه چقدر هزینه داشته، اما نتیجه آن هزینه را میبیند.
او کیفیت تصویر را به زبان خودش میفهمد. کیفیت صدا را احساس میکند. ریتم را تجربه میکند. با شخصیتها ارتباط برقرار میکند؛ و از همه مهمتر، تشخیص میدهد که آیا برنامه واقعاً برای او ساخته شده یا صرفاً تلاش کرده است با چند نشانه ظاهری، خود را کودکانه نشان دهد.
موفقیت برنامههایی از این جنس نشان میدهد که کودک، برخلاف تصور رایج، مخاطبی منفعل نیست. او در حال قضاوت است.
فقط ابزار بیان قضاوتش متفاوت است.ممکن است نقد ننویسد، اما تماشا نکردن او یک نقد است.
ممکن است درباره کیفیت تولید صحبت نکند، اما بازگشتن یا بازنگشتنش به یک برنامه، رأی اوست.
ممکن است درباره شخصیتپردازی نظریه نداشته باشد، اما انتخاب شخصیت محبوبش، یک ارزیابی واقعی است.
تولید برای کودک، تولید برای آینده است. مسئله محتوای کودک، صرفاً یک موضوع فرهنگی یا رسانهای نیست؛ یک مسئله راهبردی است. کودکی که امروز با یک رسانه ارتباط برقرار میکند، مخاطب آینده همان رسانه است.
تولید برای کودک؛ آزمونوخطا نیست، سرمایهگذاری بلندمدت است
کودکی که امروز به یک محتوای باکیفیت عادت میکند، فردا نیز استانداردهای بالاتری از رسانه مطالبه خواهد کرد؛ و کودکی که امروز با محتوای ضعیف، تکراری و کمکیفیت مواجه میشود، بهسرعت گزینههای دیگری را پیدا خواهد کرد.
امروز دیگر رسانهها با یکدیگر برای «دیده شدن» رقابت نمیکنند؛ برای «ساختن عادت مصرف» رقابت میکنند. کودک، از همان سالهای نخست، یاد میگیرد که چه چیزی را ببیند، چه چیزی را دنبال کند و به چه کیفیتی عادت کند. به همین دلیل، تولید محتوای کودک نباید به حاشیه صنعت رسانه رانده شود.
محتوای کودک، نه نسخه سادهشده محتوای بزرگسال است و نه عرصهای برای آزمونوخطای تولیدکنندگان کمتجربه.
اتفاقاً تولید برای کودک، نیازمند بالاترین سطح شناخت مخاطب، نویسندگی، طراحی، کارگردانی، موسیقی، بازیگری و فناوری است.
زیرا مخاطب کودک شاید نتواند کیفیت را تعریف کند، اما میتواند آن را تشخیص دهد.
کودک، مخاطب صادق رسانه است
تماشا کردن یا نکردن؛ رأی نهایی مخاطب کودک
در نهایت، باید یک واقعیت را پذیرفت:
کودک پاک است؛ نه به این معنا که سادهلوح است.
کودک ممکن است هنوز توان تحلیل پیچیده بسیاری از پدیدهها را نداشته باشد، اما در مواجهه با یک اثر هنری و رسانهای، واکنشی صادقانهتر از بسیاری از مخاطبان بزرگسال دارد.
او هنوز بهسادگی تحت تأثیر اعتبارهای بیرونی قرار نگرفته است.
اگر چیزی را دوست داشته باشد، به آن بازمیگردد.
اگر با آن ارتباط برقرار کند، دربارهاش حرف میزند.
اگر جهانی برای او بسازید، در آن زندگی میکند.
اما اگر محتوایی را صرفاً با ظاهر پرزرقوبرق، شعار، تبلیغ و ادعای کیفیت به او عرضه کنید، دیر یا زود، واقعیت خود را نشان خواهد داد.
چون کودک را میتوان سرگرم کرد.
میتوان آموزش داد.
میتوان با او گفتوگو کرد.
اما نمیتوان برای مدت طولانی، کیفیت واقعی را از او پنهان کرد؛ و شاید همین، مهمترین معیار برای تولیدکنندگان محتوای کودک باشد:
به جای آنکه از خود بپرسیم «چگونه میتوانیم کودک را جذب کنیم؟»، باید بپرسیم:
آیا آنقدر محتوای باکیفیتی ساختهایم که کودک واقعاً بخواهد دوباره به آن بازگردد؟
در رسانه کودک، پاسخ واقعی این پرسش را نه مدیران، نه تبلیغات و نه حتی منتقدان حرفهای؛ بلکه خود کودک میدهد.
با یک انتخاب ساده:
تماشا کردن یا نکردن.
رئیس کل بانک مرکزی: با تدبیر رئیسجمهور مقرر شده کسری منابع پیشین کالابرگ از منبع دیگری تامین و مطالبات فروشگاهها هرچهسریعتر تسویه شود
عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در گفتوگو با جامجم آنلاین:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد