به همین دلیل، روز پزشک را باید به همه قشر سفیدپوش درمان، نیروهای پشتیبانی و همکارانی تبریک گفت که برای سلامت یک بیمار، از وقت، زندگی و آرامش خود میگذرند.
با این حال، آنچه بیشتر مردم از زندگی یک پزشک میبینند، تنها بخش کوچکی از این مسیر است. بخش مهمی از این زندگی، سالهای دشوار تحصیل، شببیداریها، دوران انترنی، رزیدنتی و حتی فلوشیپ را شامل میشود؛ دورههایی سخت و فرساینده که بسیاری از مردم از نزدیک شاهد آن نبودهاند. حتی پس از فارغالتحصیلی نیز دشواریهای این حرفه تمام نمیشود. پزشک در اتاق عمل، گاهی یک شب تا صبح با نگرانی وضعیت بیمار را دنبال میکند و تا رسیدن به نتیجه مطلوب، آرام و قرار ندارد. این بخش از زندگی پزشکان، کمتر دیده شده است.
در کنار این سختیها، پزشکان بسیاری هستند که برای خدمت به مردم، راهی دورترین و محرومترین نقاط کشور میشوند؛ مناطقی که شاید حتی یک فرد عادی حاضر نباشد آنجا زندگی کند. آنها میروند تا به دیگران خدمت کنند و این بخش از زندگی پزشکان نیز برای بسیاری از مردم نادیده مانده است. پشت این تصمیم، تنها وظیفه حرفهای نیست؛ عشق و علاقهای وجود دارد که پزشک را برای نجات جان یک انسان پای کار نگه میدارد و گاهی این فداکاری به ایثار و جانفشانی میرسد.
شاید در شرایط عادی، بخش زیادی از این تلاشها دیده نشود اما در بحرانها و روزهای سخت، واقعیت بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد. مردم ما نمونههایی از این حضور را در جنگ تحمیلی هشتساله و همچنین جنگهای تحمیلی سال گذشته دیدهاند. زمانی که در برخی شهرهای کشور، بهویژه پایتخت، پرنده پر نمیزد، بسیاری از ادارات تعطیل بودند و تنها نیروهای نظامی و نیروهای خدماتی خاص در سطح شهر حضور داشتند، پزشکان در خط مقدم نجات بیماران، شبانهروز در بیمارستانها و مراکز درمانی مشغول خدمت بودند.
شاید بسیاری از مردم این صحنهها را ندیده باشند اما کسانی که در آن شرایط حضور داشتند، شاهد این تلاشها بودند. اینها همان زوایای کمتر دیدهشده زندگی پزشکان است؛ بخشهایی که گاهی در تصویری که جامعه از پزشک دارد، جایی پیدا نمیکند. گاهی تنها نیمه پر لیوان دیده میشود و پزشکان بهعنوان قشری با وجهه اجتماعی، درآمد و زندگی مناسب شناخته میشوند؛ در حالی که این تصویر، درباره همه پزشکان صدق نمیکند و بسیاری از آنها نیز لزوما از چنین شرایطی برخوردار نیستند. آنچه درباره یک قشر، براساس تجربه یا تصویر مربوط به گروهی محدود تصور میشود، نمیتواند درباره همه اعضای آن قشر صدق کند. بنابراین قضاوت درباره پزشکان، بدون دیدن سختیها و دشواریهای این حرفه، قضاوتی کامل و منصفانه نیست.
از سوی دیگر، شرایط خاص کشور، جنگ، کمبود پزشک و مشکلات موجود در برخی مناطق، گاهی پزشکان را با شرایط دشواری روبهرو میکند. پزشکی که باید به تعداد زیادی از بیماران خدمترسانی کند، ممکن است ناچار باشد با سرعت بیشتری خدمات پزشکی و درمانی خود را ارائه دهد تا بتواند به افراد بیشتری رسیدگی کند. طبیعی است که این شرایط گاهی باعث دلخوری بیماران شود؛ چراکه هر بیماری انتظار دارد پزشک زمان بیشتری برای او بگذارد، با دقت صحبتهایش را بشنود و فرصت بیشتری برای بررسی شرایطش داشته باشد اما واقعیت این است که در برخی مناطق، به دلیل کمبود پزشک و نبود تناسب میان عرضه و تقاضا، همیشه اختصاص زمانی که بیمار انتظار دارد، امکانپذیر نیست. این مسأله لزوما به معنای بیتوجهی پزشک به بیمار نیست؛ گاهی پزشک خود نیز درگیر شرایطی است که انتخاب چندانی برایش باقی نمیگذارد. با همه اینها، باور دارم که پزشکان با تمام وجدان، توان و تلاش خود دوست دارند بیمارشان شفا یابد و بهبود پیدا کند.