امام خمینی بزرگ ره بنیانگذار عصر نوین نهضت اسلامی در جهان و حکومت اسلامی در ایران، درس های بزرگی از کودتای ۲۸ مرداد گرفت.اثر این رویداد در درک امام ره از تحولات عصری وضرورت نفی سرپرستی و سلطه امریکا بر امت مسلمان و کشور ایران و ناگزیری تشکیل حکومت اسلامی،جدا از همه الهامات قلبی،بمثابه قوام فهم عقلی یک نقطه عطف رهبردی به شمار می آید. به این معنی که آن رهبر الهی در تجربه تاریخی ملاحظه دیگر مستقل زیستن با حکومت های پیرامونی و غربگرا و تحت سلطه ممکن نیست و ابتدایی ترین ضرورت های زندگی شرافت مندانه ی ایرانی بدون حکومتی سالم با ریشه های اعتقادی مستقل ( در ایران اسلام ناب استقلال طلب)، فراهم نمی آید و بدیهتا امر ضروری مقدمات اولیه زندگی حلال و مراعات حلال وحرام اجتماعی در جامعه تحت سلطه کفر ظالم و غارتگر این عصر ناممکن خواهد بود.
۱_کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کاملا یک کودتای آمریکایی با پشتوانه توطئه دیرینه انگلیسی بود . طرح، اسناد کودتا، افراد دخیل خارجی و داخلی، ساختار کودتا ، و رهبری و نیروهای موجود ، و اجرا و نتایج آن کاملا روشن و فاقد ابهام است.
۲_ساختار طبقاتی، زمینه اجتماعی و سیاسی، درگیری ها و تضادهای احزاب و ماهیت و مشی آنان کاملا و بدون ابهام شناخته شده است.
۳_ضعف و قدرت نیرویی که علیه آن کودتا شد و نیرویی که کودتا کرد هم مشخص است. پس ما در خصوص کودتای ۲۸ مرداد با ابهام روبرو نیستیم و می توانیم علت یا علل کودتا و نیروهای دو سو را درست محاسبه کنیم.حتی فواحش و لوطی هایی که همراه تانک و توپ قرار بود نقش سپر مردمی کودتا را بازی کنند و علیه مرحوم مصدق و به سود شاه شعار دهند، بدست آمده و معلوم است. اما مهمترین گنجینه ای که برایش کودتا شد، چه بود :
نفت
علت بی واسطه کودتا پیروزی نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق و حمایت آقای کاشانی و مردم ایران از این جنبش بود.
نکته جذاب ماجرا آن است که به طور مستقیم این انگلیس بود که با ملی شدن نفت طعمه بزرگی را از دست می داد اما کودتا، یک کودتای آمریکایی بود. این پدیده در خود به معنای هم وحدت آمریکا و انگلیس،و هم تغییر هژمونی سلطه گری در جهان بود، که پس از جنگ جهانی دوم محقق شده بود و حالا اولین نشانه های خشونت مداخلات سلطه آمریکایی خبر از ماهیت ارباب جدید و شیطان نوآمد می داد. در همین درس کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد آمریکا در نقش نیرویی مطلقا غیر قابل اعتماد ظاهر می شود: دروغگو و بسیار ناجوانمرد.شاید اگر امریکا روش مدارا با دکتر مصدق را در پیش می گرفت هم محبوبیتش برای سلطه در ایران افزون می شد و نیروهای ملی و مصدق را فریب می داد و هم با توجه به اعتماد آنان به این قدرت افسونگر کار سلطه را فریبنده تر پیش می برد. اما تکبر و روحیه وحشی و خونریز و کابوی گونه اش عقلش را زایل و اتکایش را به خودنمایی قدرتمدارش فزونی می بخشید.
در کودتای ۱۸دی ۱۴٠۴ پس از ۴۷ سال جنگ ترکیبی با انقلاب الهی و رهایی بخش،باز همین رفتار حماقت بار با جفت و جور شدن با اهداف اسرایبل خودنمایی کرد.البته این بار غارت نفت با اهداف بنیادین تغییر خاورمیانه در آمیخت و عوامل انسانی جدید و اهداف ژئو استراتژیک در انبوهی از پدیده های پیچیده حاصل از ۲۵سال سلطه پس از ۲۸مرداد و تغییرات اجتماعی حاصل ازمدرنیزاسیون امریکایی به انضمام نتایج ۴۷سال حیات پرچالش و انقلابی جمهوری اسلامی و شدیدترین هجوم ترکیبی برای هویت زدایی و عملیات فریب و براندازی، و خرابکاری های، نیروی غربگرای داخلی و زمینه های اغتشاشی و فشار معیشتی و نقش ونقشه کابینه های همسو با سیاست آمریکا در برانگیختن مردم به اعتراض خشمگین با ابزارهای عریان کودتا و زمینه سازی اسراییل و آمریکا برای تغییر رژیم کارکرد خشن خود را یافت. چنین شدکه مسئله تصاحب نفت و تغییر رژیم و موضوع خاورمیانه جدید صهیونی و اسلام زدایی و اثر سیاست های مخرب غربگرایان درون دولت در خدمت خواست شیطان بزرگ وشکل دادن یک سپر ازمردم معترض به اضافه جوانان پرورده شده بادستگاه ابلاغی رسانه های صهیونی و آمریکایی و نقش فضای مجازی و... جملگی یک طرح لایه دار از توطئه بوجود آورد.حالا تنها زنان هرجایی نشاندار نبودند که در معرکه حضور داشتند بلکه فشار اقتصادی جاهلانه دولت به سود الیگارشی و عدم اعتنا به وضعیتی که سیاست دولت به سود آشوب و طرح اجنبی عمل می کرد به اضافه رو
ح فحشا و غربزدگی که هفتاد و دوسال در بخشی از طبقه مدرن پرورش داده شده بود نقش تاریخی همان لمپن ها را بازی می کردند. معجزه الهی، پرورش انقلابی دو امام بزرگوار و شدت مقاومت مردمی، بر عکس پاسیفیسم مردم در ۲۸مرداد، در دی۱۴٠۴ همه تدارک دشمن را دود هوا کرد. رهبری قاطع و وجود یک سابقه ۴۷ ساله استقامت در برابر زمینه سازی ۴۷ساله رژیم چنج این کودتا را برعکس ۲۸مرداد باشکست روبرو کرد. و منجر به ظهور یک روح عظیم و خیزش ایرانی علیه اجنبی شد. اما مهمترین پیامد این شکست امریکا ادغام شکست نفتی با شکست سلطه آمریکا در ادامه جنگ بود و ذلت آمریکا در حفظ اقتدار بر آبراهه هرمز این گلوگاه نفت خلیج فارس بود که تحقیر و باخت نفتی وسیع امریکایی را رقم زد. تنها باید مواظب بود ضربه در جنوب با نفوذ اسراییل در دریای شمال از آذربایجان تا ترکمنستان جبران نگردد.
سرنگونی و ابقا
کدام نیرو در کودتا ۲۸ مردادسرنگون و حذف شد؟ کدام نیرو به قدرت بازگردانده شد؟ وفرقش با شکست براندازی امریکایی پس از ۴۷ سال چه بوده است؟
بدیهی است که کودتای ۲۸مرداد با فضا و ماجراهای شکست انقلاب مشروطه و نقش انگلیس و ایادی داخلی آن در این شکست و دوره هرج و مرج بمثابه مقدمه کودتای انگلیسی ۱۲۹۹و بر سر کار آوردن یک رژیم نوکر و کاملا گوش به فرمان اجنبی و ضد منافع ملی با ناسیونالیسم جعلی ربط دارد. این شکست انقلاب مشروطه و دوره هرج و مرج بمثابه مقدمه کودتای انگلیسی و بر سر کار آوردن یک رژیم سیاسی وابسته به امپریالسم انگلیس شد. اوضاع ایران و اسارت و غارت مفت آن طی صد سال اخیر ریشه انواع تلاش های براندازانه ۴۷ سال گذشته امریکا ، انواع کودتاها تحریم ها و تروریسم داخلی و خارجی و ایده رژیم چنج جنایتکارانه حکام آمریکا را معنا می کند. توهم آن که آمریکا حق دارد همچون دیگر کشورهای بی هویت نفتی و میراث متصرفات عثمانی، ایران را از انگلیس به ارث ببرد و ملک طلق خود بداند سرمنشأ رفتار بیمارگونه آمریکا و نیز اذناب مریض و خودفروخته اوست که راه دیگری در تصورشان نمی گنجد . آمریکا چنان در حماقت غرق شد که ترامپ را برای تغییر رژیم بر سرکار آورد و مردک احمق هرگز در نیافت ایران رقیب عثمانی بود نه متصرفات عثمانی تا چون سوریه و ترکیه و عراق و کشورهای جعلی خلیج فارس بشود با آن رفتار کرد. روانشناسی ملتی ریشه دار و سرد و گرم چشیده، حس سروری و نگاه تحقیر آمیزش به دشمن گاوچران و انگیزه های الهی مقاومت و تربیت حسینی و هوشمندی و نبوغ ذاتی، استقامت ایران اسلامی را برای آمریکا محاسبه ناپذیرکرد. تنها مشکل بزرگ این ملت وجود قشر فاسد و حرامخوار اهل تکاثر بود که بیشتر روانشناسی همان لمپنها و فاحشه های بی همه چیز ۲۸مرداد را داشتند که وجیزه بی ارزش دنیا یشان یعنی ثروت باد آورده شان از آنان اسب تروا ساخته بود. اینان روحا نوکر مآب و پاچه خوار قدرت هستند. حرام خواری بانکی و ارزی و مالیاتی و حرص و آز زراندوزی از آنان همسانان سامری خیانت پیشه و علاقمند به همدستی با صهبونیست ها ساخت. در کودتای۱۴٠۴ اینان با بیانیه های حزبی و دانشگاهی عروسک های شعبده الیگارشی متحد آمریکا شدند. این اشرافیت نوکیسه، دشمن انقلاب اسلامی است و آنان مردم را چون ابزاری برای رفع خطر از حذف خود و ابزار بند و بست با آمریکا می خواهند. این یکی از مهمترین تمایزات کودتای دی ۱۴٠۴ با کودتای ۲۸ مرداد است.و خطری است که ولو با بیرون انداختن آمریکا از خلیج فارس پایان نمی پذیرد.، مگر آن که حذف یا مهار و منکوب شود و ابزارهای قدرتش سلب گردد. وگرنه بن ها انور سادات های انقلاب اسلامی هستند.
این قشر، تصور حماقت بار آمریکا در خصوص ایران بیچاره را تقویت کرده و اراباط برده وار ایران و امریکا را امضا می کنند. اینان چه کارخانه دار باشند، چه جبهه غربگرا، چه تراستی چه بانکدار چه استاد دانشگاه، چه روحانی و مافیای ارزی و دیپلمات، اگر در خدمت اهداف آمریکا به اسلام و انقلاب اسلامی و امام خمینی و امام شهید خیانت می ورزند در حقیقت همان فاحشگان ۲۸،مرداد هستند. در حقیفت کپی همان پااندازهای آمریکا که در پی احیای رابطه ارباب رعیتی می باشند. چنین ارتباطی، ارثی است که امریکا از انگلیس تحویل گرفت و پس از جنگ جهانی دوم با کودتای ۲۸مرداد بدان مشروعیت بخشید.و به جهان اعلام کرد ایران تحت قیادت من زندگی می کند. آن چه سبب توهم آمریکا شد عوضی گرفتن روحیه حکومتی نوکر چون پهلوی و نوکران سیاسی ، نظامی ، حزبی، روشنفکری و سینمایی اش با روحیه ملت ایران و مومنان تجاوزستیز بوده است. امام خمینی و امام خامنه ای دو رهبر انقلاب اسلامی پیشوای حرکتی بوده اند که در آن ملت خوب رهبر خود را شناخته و بدرستی به او اعتماد کرده و رهبر هم به مردم با همه وجود اعتماد و محبت یافته است.
آمریکا نیرویی را که در کودتای ۱۳۳۲ به قدرت بازگرداند یک نیروی بی شخصیت و مایه انزجار و سرشکستگی ملت ایران بود و نیرویی را که از قدرت حذف کرد نیروی ملی بود که دچار توهم نسبت به آمریکا و یاری او در تشکیل یک دولت _ملت بود یعنی آنچه که وطن دوستان مدرن حق ایران کهن می دانستند. کودتای آمریکا سبب زایل شدن این توهم شد. اکنون نوبت ظهور قدرت استوار در زایل کردن قدرت آمریکا نفوذ و ربوبیت فرعون عصر بود. زیرا از این پس دیگر ستون پنجم آمریکا کسانی نبودند که سودای حکومت ملی داشته و نسبت به آمریکا متوهم به حساب بیایند بلکه کسانی هستند که شهروند آمریکا محسوب می شده و آگاهانه طوق خدمتگراری غرب را به گردن گرفته اند. در حقیقت در کودتای ۱۴٠۴ مجموعه کسانی که آشکارونهان مدافع کودتاگران تحت فرمان آمریکا و اسرائیل بودند، چه شرکت کنندگان و شعار دهندگان چه بیانیه نویسان دانشگاهی و جبهه غربگرا و چه رهبران اصلاحات برخلاف مردم معترض به گرانی، وبر خلاف مصدق، کسانی بوده اندکه پیشاپیش،نوکری فرعون را در ذهن خود برخلاف مصدق امضا کرده و قلبا و فکرا سرسپرده بودند. چه آنان که بی شخصیت ترین سلطنت طلبان بودند و چه آنان که تفکر ظریف بردگی آمریکا را با مدارک رسمی وطن مهر کرده در جیب داشتندو چه الیگارش هایی که با چهره شیطان سایه شان بر سر ابتکار دوستی با آمریکا یا دلقکی که کرم خبانت و حرص حرامخواری و عقده ضد امام داشتند و در لباس الیگارش های درنده با ماسک رهبری سازندگی در ویرانی ایران می کوشیدند و خواهان تکاثر سیری ناپذیر بودند و شعار بگذار مردم زندگی کنند شان در واقع به معنای اجازه دهید ما نوکری آمریکا و چپاول ایران کنیم بود. و هست. این دلقک ها خواب شاهک ولایات می دیدند و ایالتی کردن غیر قانونی رئیس جمهور چیزی نبود جزمثلا گذاشتن استان کرمان در اختیار مرعشی و استان سمنان در اختیار فریدون و حاکم کردن الیگارش ها بر ایران تا به شیوه ملوک الطوایفی در ولایت تحت تصرف خود بنزین را به قیمت دلار بفروشند و در حالی که سر مردم گول می مالند آخرین سکه ها را از ته جیب شان بربایند.. کودتای ۱۴٠۴،قصد سرنگونی مردم و بارگرداندن مجموعه ای از بی حیاترین اقشار نوکر وکارگزار امریکا جهت ایجاد یک جنگ داخلی فرسایشی برای تکه پاره کردن ایران راهدف قرار داده بود. آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خواهان حکمرانی بر ایران یکپارچه بودو در کودتای ۱۴٠۴ خواهان تکه پاره کردن ایران. و در هردو جا غنیمت نفت اولین غارت مد نظر شیطان بزرگ بود با این تفاوت که این بار آمریکا کمر به نابودی اتحادملی ملتی بسته بود که برایش ناقوس خطر مرگ را به صدا در آورده بود و امر اسرائیل بزرگ و طرح تغییر صهیونی را ناممکن می کرد. بله هم تفاوت ها و هم شباهت های دو کودتا جالب است. کودتایی که در غیاب ایمان به الله پیروز شد و کودتایی که با رهبری الهی و مردمی مبعوث، آمریکای ابر قدرت متفرعن را به ذلیل ترین قدرت رسوای فرعونیت بدل نمود.
☆☆☆☆
در این پیروزی بی شک دو رکن رهبری شیعی و امت برخاسته مهم بوده اند. منفعل کردن قشر شیطان پرست اقتصادی و سیاسی بس مهم بود و درس مهم تر آن که مطلقا باید جلوی خیانت میدان داری الیگارشی را سد کرد.
امروز قشر اشرافیت نوکیسه ایران، آشکارا علیه ارزش های جمهوری اسلامی شمشیر از رو بسته است. آنان ۴۷ سال از رانت های دولتی استفاده کرده، حرام خورده و پروار شده اند. همیشه در سایه قدرت سیاسی نهان بوده و کسانی را داشته اند و ثمره پیوند حرام قدرت سیاسی و اقتصادی انباشت ثروت های موروثی و تاثیر فراوانشان بر سیاست بوده است. امروز چنان ریشه دوانده اند که نیازمند نقاب نیستند. آشکارا برابر انقلاب می ایستند و از منافع نامشروع خود دفاع می کنند. و در این تهاجم می کوشند از مردم بیشترین سوء استفاده را بکنند. جمله ی بگذارید مردم زندگی شان را بکنند جمله رذیلانه، فتنه گر و فسادانگیزی است که معنای حقیقی آن علیه اسلام و قرآن، علیه انقلاب اسلامی و عدالت و به سود نوکری شیطان بزرگ است.
مردم در نگاه اهل ایمان موضوعی برای هدایت و عبودیت و عدالتند اما برای طبقات مستکبر ، مردم ابزاری برای فریب وبه سود زراندوزی و سلطه گری و بهره کشی و بردگی محسوب می شوند. از آغاز تمدن و در تمام طول قیام انبیاء، این تفاوت وجود داشت و اکنون هم وجود دارد. امروز همه قشرهای حرامخوار و رانتخوار، اجزا و اقشار گوناگون الیگارشها ، بانکی ها، تراستی ها تریدرهاو صاحبان ثروت های حرام و شرکتهای کلان و دارایی های محصول بند و بست های نامشروع چنین فریبناک با ملت ایران برخورد کنند . حقیقت آن است که جامعه انسانی، موجودی زنده و عرصه چالش های مرگ و زندگی نیروهای مختلف است. سنت الهی فراخواندن همه حتی فرعون و فرعونیان به راه حق و توحید و صراط مستقیم است. این سخن هرگز به معنای علی السویه بودن وضع ظالم ومظلوم، انسان عاصی و بنده متقی خدا نیست. به معنای آن است که حتی کافر حربی و انسان مستکبر و مجرم فرصت دست شستن از کفر و بدی و گناه را دارد. اما پذیرش بندگی و دست شستن از عصیان علیه خداست که زندگی آنان را ازدوزخ می رهاند.
در انقلاب اسلامی نه نگرش کمونیستی حاکم است و نه نگرش لیبرالیستی سرمایه سالاری استثماری. نگرش مبتنی بر قرآن حاکم است و علت سرکشی قشرهای متفرعن اهل تکاثر، آن است که احکام اسلام با حرامکاری شان نمی سازد.
ما هر روز باید با سخنان دو امام عهدی نو به نو ببندیم و دمی از روح قرآنی آن جدا نشویم:
امام ره و امام شهیددر تر دیدار تکرار می کردند:
«برای خدا باید کار کنید و از دیگران چشمداشتی نداشته باشید. باید با مردم باشید. بدون مردم نمی شود کار کرد. موفقیت حاصل نمی شود.»
نکته مورد تایید و تاکید امام آن است که چون کشورهای مستبد و دموکراسی غربی ازمردم استفاده ابزاری نکنید، برای مردم و خواست مردم کار کنید برای طبقه اسراف کار و اشرافیت نوکیسه و وابسته به آمریکا کار نکنید.
«پیروزی را برای ما وشما این ها این مردم بدست آوردند. و این ها ولینعمت ما هستند وما باید این معنا را در قلبمان احساس کنیم که با این ولی نعمت های خودمان رفتاری کنیم که خ راضی باشد.»
«خدمت بکنبد با مردم رفتارتان خوب باشد.»
اما زندگی اشرافی و بیخبر ازدرد های مردم و در کاخ های مرفه را قبول نداشت:
«دائما در نظرتان باشد یک بنده خدایی هستیم که مردم ما را به اینجا رسانده اند.
ما برای آنها بابد خدمت کنیم.»
«بروید توی مردم، جدا نشوید ازمردم مثل آنوقت زمان شاه که مردم را نمی پذیرفتند» و جدا بودند در حرف مردم مردم می کردند و فشار ها را بر شانه مردم می آوردند.
چیزی که پایه هستی انقلاب و جمهوری اسلامی است وامام بسیار به آن توجه، اتکا و تاکید داشته « مردم» بوده اند . نه هر مردم،« این مردم». امام از پیش مشاهده کرده بود پروردگار قادر به مشیتش، مردم ایران این دوران و استعداد ذاتی افاضه شده اش، آنان را به توان واقعی برای تحول ارتقا داده و این مردم برای کاری بزرگ، به حال ویژه و برگزیده ای دست یافته اند ـ آنان بنا به حدیثی از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله طی تاریخ طولانی، یک فضای مغذی برای حفظ و رشد شیعه صادق و عاشق فرزندان فاطمه و علی علیهم السلام درون خود فراهم کرده وحالا هستی شان ثمر داده و هسته یک امت در دل ملت در زمان مکان و مقتضیات حاضر در آن ها متولد شده که در حد خود آنان را آماده ی قیام لله قیام برای قسط کرده و امام شاهد این وضع این مردم بودو آنان را تا آینده مشاهده کرده و شناخته بود و یقین داشت آن نیروی سرسخت مقاومت برابر کفر سلطه گر در این عهد رشد میکند واز گهواره می بالد و نسل در نسل ملت ایران زهدان رشد امت عاشق عدل و رهایی از سرپرستی کفر و منتظر امام زمان عج تکالیف خود را تحت زعامت یک نظام بنیان گذاشته شده بوسیله او و جانشینانش انجام می دهد و اگر شیاطین و نفوذی ها و غرب پرستان و نیروهای بی باور و واذناب شیطان بزرگ ومنافقان تروریست و تفرقه انداز و تجزیه طلبان بی ایمان به کمک رهروان بی ایمان داخل نظام مایه جدایی و دست برداشتن از ولایت فقیه و سبب قهر و عذاب الهی نشوند این مردم تا قله پیش رفته ندای توحید و استقامت برابر کفر و ظلم در آسمان کره زمین طنین انداز می کنند. آن چه که امام چون سروشی ازعالم غیب، در نظر و عمل پس از پافشاری بر وجه توحیدی قیام و انقلاب و جمهوری اسلامی ، بر اهمیت آن در زندگی نظام اصرار می ورزید و افق بی بدیلی در جهان بر اساس آن در ساختار قدرت گشود، اتکا به این مردم است. فقها و دانشمندان ما به این کانون نگرش امام توجه کمی یافته و عموما بیشتر از ستایش از احساسات مردم دوستانه امام خمینی ره حرف دقیقی نزده و عمدتا آیت الله العظمی جوادی آملی، تأملات علمی ارزشمندی درخصوص رهبری امام و حال امت و انکشاف ولایت فقه ارائه داده اند.اما مشاهده عقلی و فراعقلی و قلبی امام در خصوص این مردم و
نقش الهی
آنان چنان هنوز مغفول مانده که این سستی نظری و عملی و سازماندهی جامعه در ارتباط با مقام مردم مبعوث تاثیر آن بر تحول در جایگاه ملت و حرمت آن یکسر فراموش شده است. درک این جایگاه،صرفا متوقف برای پایان نامه های دانشگاهی و مباحث مجرد حوزوی نیست، بلکه یک تحول حکمرانی با کانون ارتقای جایگاه و حقوق مردم است. نگاه امام به مردم و امت با تاکید بر مقام توحیدی ولایت الهی است که ولی فقیه مودت و دوستی خود را نسبت به مردم با درک ولی نعمت بودن مردم در این سرپرستی در هم می آمیرد و مردمی را گرامی میدارد که جهت اقامه قسط حاضرند جانبازی عجیب از خود نشان دهند و بدنبال رهبری الهی گام بردارند و یکشبه ره صد ساله بپیمایند. مردمی که مسحور نور ولایت هستند و با جان خود در عصر انتظار اثبات میکنند امام معصوم عج را تنها نمیگذارند و با خون خود دعای فرج می خوانند و درک و غیرت و وفا و صفای خود را اثبات می کنند. این مردم مردم دیگری هستند و امام خمینی ( ره) برگردن جمهوری اسلامی تکالیفی نسبت به این مردم می نهد تا جهدو رشدشان تلف نشود بلکه به نیروی فراینده مقاومت توحیدی برای کسب رضای خدا بدل شود در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و امر نظامی و... نقش ولینعمتی شان جدی گرفته شود.. دراین ساختار امام فرمان می دهد ببینید «این مردم» چه میگویند وچه می خواهند و مجری مطالباتشان باشید.
این رازکلید شکست هرکودتا و شبه کودتایی در جمهوری اسلامی است. ابن را فراموش نکنید.