اما ... آن خبر ... «دکتر بادرمینهوف Bader-Meinhof»، پایهگذار ارتش سرخ آلمان، در زندان خودکشی کرد...! «دکتر بادرمینهوف، نویسنده و روزنامهنگار، یکی از شخصیتهای عدالتخواه و تندروی آلمانی بود که سازمان مخفی و زیرزمینی «ارتش سرخ» را، با طراحی حیرتآوری، تاسیس کرد و در طی یک دهه فعالیت، سازمان سیا و نمایندگیهای آن را در اروپا، اسیر خویش نمود و به منافع آمریکا ضربات پرسروصدا زد؛ که یکی از آنها: ترور ریاست کل «دویچهبانک» آلمان، در سال ۹۰ میلادی بود.
در همین سالها، گروه سیاسی عدالتگرای «توپاک آمارو» در شهر «بوئنس آیرس» بزرگترین بازرگان و تاجر «گندم جهان» را، دزدیدند و ماهها او را، در مخفیگاههای خویش نگهداری کردند و «میلیونها دلار» در قبال آزادی او، دریافت کردند و سازمان سیا و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکای لاتین و آرژانتین و اروگوئه را، خجالتزدگی بیپایان بخشیدند.
در همین دوره از روزگار جهانی و ادارهکنندگان جامعه بشری در شهر بزرگ روم، مهمترین حادثه پس از جنگ جهانی دوم، اتفاق میافتد و یک «شب تاریخی» به صفحات تاریخ اروپا، اضافه میگردد. در این شب پرحیرت و پراعجاب، برجستهترین سیاستمدار حزب دموکراتمسیحی ربوده میشود و سازمانهای اطلاعاتی-حفاظتی اروپا و ناتو را؛ در برابر رگبار شرمساری قرار میدهد؛ در این شب پرحیرت تاریخی، «بریگاد سرخ ایتالیا» که از چندین دانشجوی عدالتگرا، شکل یافته است؛ موفق میشود؛ «آلدو مورو»؛ نخستوزیر و رئیس حزب دموکرات-مسیحی را، هنگامیکه عازم منزلش بوده؛ برباید و بیش از ۵۰ روز، این نخستوزیر مطیع «ناتو و آمریکا» را، در مخفیگاههای زیرزمینی بچرخاند و سپس او را، به جرم خیانت به منافع مردم ایتالیا، اعدام انقلابی کند و ...! و حافظان و نگهبانان «دلار» و «ناتو» و ثروتمندان قارونصفت جهان را، لباس تیره و عزا بپوشاند.
اگر باور داریم که کلمه «حسین» یک «کلمه جهانی ضدظلم» است؛ و اگر باور داریم که «عباس» یک «شخصیت فرانژادی و فراملی» است و اگر باور داریم؛ که «آقای شهید ایرانزمین» در قلب و روح همه عدالتگرایان جهان، نقشآفرین و الهامساز شده است؛ چرا نباید، با چشم دوستی و رفاقت، به این «ذره قدرتهای جهانی» نگریست و دایره «دفاع از مظلومین جهانی» را، قدرتمندتر و پرخاصیتتر، ساخت. آیا ندیدن و رویتافتن از این «بنیادهای ذرهای قدرتمند» در میان ملتهای جهان امروز بهسود «ایران حسینی» است؟!
ایران مقدس امروزین، باید در همهی زمینهها و ساحتها و میدانها، صاحب قدرت برتر و پیچیدهتر باشد و بتواند هر دشمنی و هر خائن ضدوطن و ضدحسین را، در هر نقطه دنیای شلوغ امروز و فردا، از روزگار هستی، بهسوی دیار نیستی؛ بفرستد و عرصه پهناور قلبهای مجروح و سوگوار و مشتاق انتقام را آکنده از شادمانیهای پیدرپی کند!
سازمانهای امنیتی و حفاطتی کشور و آن بخشهایی که ذات مسئولیت و ماموریت آنها، طراحی و نقشهسازی عملیاتی برای تحقق «مفهوم انتقام» میباشد باید از این «انگیزههای بیپایان» و ذهنیتهای جوان عدالتگرا و «بنیادهای ذرهای قدرت»، بهرهور شوند و رعب و ترس پهناوری را، در جهان امروز، پهن کنند و که هر خنیاگر خونریز و سفاک، «شاهین انتقام» را، بالای سر خویش حس کند و در هالهای عظیم از ترس و رعب، ساعات حیاتش را سپری کند. نفسکشیدن در هالهی ناپیدای ترس میبایست؛ پایانبخش زندگی دشمنان باشد.