پسا‌جنگ را امروز باید ساخت؛ امید و سرمایه اجتماعی، پیروزی امروز و بازسازی فردا

یاوری نسب
جنگ‌ها روزی آغاز می‌شوند و سرانجام پایان می‌یابند؛ اما ملت‌ها تنها با خاموش شدن گلوله‌ها وارد مرحله جدید نمی‌شوند. پایان جنگ، آغاز میدان بزرگ‌تری است؛ میدان بازسازی، ترمیم خسارت‌ها، احیای زیرساخت‌ها و ساختن آینده.
کد خبر: ۱۵۶۲۲۵۲
نویسنده کاظم یاوری نسب

با این حال، یک خطای راهبردی را نباید در میانه بحران مرتکب شد؛ اینکه همه نگاه‌ها را به «پس از جنگ» بدوزیم و فراموش کنیم آینده را باید از همین امروز ساخت. کسی که در میانه طوفان، تمام فکر خود را به تعمیر کشتی پس از رسیدن به ساحل معطوف کند، ممکن است فراموش کند که اگر امروز سوراخ‌های کشتی را نبندد، شاید اصلاً کشتی‌ای برای رسیدن به ساحل باقی نماند.

امروز از اقتصاد، بازسازی، ترمیم زیرساخت‌ها، بازگشت آرامش و قرار گرفتن کشور در مسیر پیشرفت سخن گفته می‌شود؛ اما پیش‌نیاز همه اینها سرمایه‌ای است که اگر در روزهای سخت آسیب ببیند، هیچ برنامه‌ای برای فردا به‌تنهایی قادر به جبران آن نخواهد بود: امید و سرمایه اجتماعی.

سرمایه اجتماعی، ستون پنهان قدرت یک ملت است؛ همان نیرویی که مردم را در روزهای سخت کنار یکدیگر نگه می‌دارد، اعتماد میان جامعه و مسئولان را حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد فشار بیرونی به فروپاشی درونی تبدیل شود.

همه بحران‌ها شبیه یکدیگر نیستند و هر دوره تاریخی اقتضائات خاص خود را دارد؛ اما یک حقیقت در همه آنها ثابت است: ملت‌هایی که امید خود را حفظ کرده‌اند، توان عبور از سخت‌ترین میدان‌ها را داشته‌اند.

جنگ فقط با سلاح و تجهیزات اداره نمی‌شود. قدرت سخت اهمیت دارد، اما قدرت نرم و سرمایه اجتماعی نیز در تعیین سرنوشت یک ملت نقشی اساسی دارد. دشمنان خارجی نیز به‌خوبی می‌دانند که هدف قرار دادن امید مردم می‌تواند آثار فشار اقتصادی و نظامی را چند برابر کند؛ زیرا جامعه‌ای که امید خود را از دست بدهد، حتی بدون شکست نظامی نیز دچار فرسایش می‌شود.

اما امید با سخنرانی و شعار ساخته نمی‌شود. امید، محصول مشاهده واقعیت‌های ملموس است. وقتی مردم عدالت را ببینند، وقتی احساس کنند مسئولان مشکلات آنان را می‌بینند و برای حل آنها اقدام می‌کنند، وقتی با فساد و ناکارآمدی برخورد شود و مدیران در برابر عملکرد خود پاسخگو باشند، امید در جامعه زنده می‌ماند.

در مقابل، بی‌تفاوتی نسبت به مشکلات، عادی جلوه دادن نارضایتی‌ها، تأخیر در اصلاح امور و اصرار بر حفظ شرایط نامطلوب، سرمایه اجتماعی را آرام‌آرام فرسوده می‌کند.

سرمایه اجتماعی مانند درختی است که سال‌ها برای رشد آن زمان لازم است؛ اما اگر خشک شود، با چند قطره آب دوباره به زندگی بازنمی‌گردد. فرصت‌ها نیز بازگشت‌پذیر نیستند و زمان، بزرگ‌ترین سرمایه‌ای است که اگر از دست برود، خرید دوباره آن ممکن نیست.

در برخی مقاطع، حتی صدم ثانیه‌ها اهمیت پیدا می‌کنند. یک تصمیم به‌موقع می‌تواند بحرانی را کنترل کند و یک تعلل کوچک می‌تواند مشکلی محدود را به زخمی بزرگ تبدیل کند.

تعلل در موضوعاتی مانند کاهش امید مردم، افزایش نارضایتی، گسترش احساس بی‌عدالتی و فاصله گرفتن جامعه از مدیران، صرفاً یک ضعف مدیریتی نیست؛ یک آسیب راهبردی است. زیرا هنگامی که اعتماد عمومی آسیب ببیند، بازسازی آن بسیار دشوارتر از حفظ آن خواهد بود.

کشتی اگر سوراخ شود، آب فقط وارد یک قسمت نمی‌شود؛ سرنوشت همه سرنشینان به یکدیگر گره خورده است. تفاوتی ندارد چه کسی روی عرشه ایستاده و چه کسی در پایین کشتی قرار دارد؛ همه با هم نجات پیدا می‌کنند یا همه با هم آسیب می‌بینند.

اکنون، در کنار توجه به مسائل اقتصادی و اجتماعی، اصلاح مدیریت یک ضرورت فوری است. در شرایط جنگ و بحران، هزینه ناکارآمدی چند برابر می‌شود. شاید در دوران عادی بتوان برخی ضعف‌ها را تحمل کرد، اما در میدان بحران، هر تصمیم اشتباه و هر تأخیر، مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذارد.

در استان‌ها، استانداران به‌عنوان عالی‌ترین مقام اجرایی، نقشی مهم در حفظ امید و اعتماد عمومی دارند. مردم باید ببینند که معیار ماندن و ارتقای مدیران، رابطه، ملاحظات اداری یا گزارش‌های تشریفاتی نیست؛ بلکه کارآمدی، سلامت، پاسخگویی و رضایت مردم است.

اصلاح مدیریت باید از چند اولویت روشن آغاز شود:

نخست؛ برخورد قاطع با فساد و اختلاس.

هیچ ساختاری با حضور مدیر فاسد و متخلف اصلاح نمی‌شود. فساد و سوءاستفاده از منابع عمومی، علاوه بر هدر دادن سرمایه‌های کشور، اعتماد مردم را نیز تخریب می‌کند.

دوم؛ برخورد با مدیران متخلف.

مدیری که قانون را رعایت نمی‌کند، نمی‌تواند مجری قانون باشد. چشم‌پوشی از تخلف، پیام خطرناکی به جامعه ارسال می‌کند و این تصور را به وجود می‌آورد که قانون برای همه یکسان اجرا نمی‌شود.

سوم؛ تغییر مدیرانی که عملکردشان موجب نارضایتی جدی مردم شده است.

اداره‌ای که مردم در آن احساس بی‌احترامی، سرگردانی و بی‌پاسخگویی دارند، نیازمند اصلاح است. رضایت مردم باید یکی از مهم‌ترین معیارهای ارزیابی مدیریت باشد.

چهارم؛ توجه به رضایت سرمایه انسانی سازمان‌ها.

کارکنان ناراضی، سازمان پویا نمی‌سازند. مدیری که نتوانسته سرمایه انسانی مجموعه خود را همراه و توانمند کند، در ساختن آینده نیز با دشواری روبه‌رو خواهد بود.

پنجم؛ کنار گذاشتن مدیران ناتوان و بی‌برنامه.

زمان آزمون و خطا نیست. کشور در روزهای سخت به مدیرانی نیاز دارد که قدرت تصمیم‌گیری داشته باشند، مسئولیت بپذیرند و برای حل مسئله اقدام کنند.

ششم؛ ارتقای مدیران سالم، کارآمد و موفق.

اصلاح مدیریت فقط به معنای کنار گذاشتن نیست. مدیرانی که سالم، توانمند، پاسخگو و موفق هستند و رضایت مردم و مجموعه تحت مدیریت خود را جلب کرده‌اند، باید دیده شوند و در صورت احراز شایستگی، فرصت بیشتری برای خدمت پیدا کنند.

جامعه باید احساس کند در مدیریت کشور حرکت وجود دارد؛ مدیر ضعیف کنار می‌رود، مدیر سالم و کارآمد رشد می‌کند و مدیر توانمند فرصت بیشتری برای خدمت می‌یابد. این همان تغییری است که می‌تواند امید ایجاد کند.

مردم فقط با رفتن یک مدیر امیدوار نمی‌شوند؛ زمانی امید شکل می‌گیرد که ببینند شایستگی پاداش دارد و ناکارآمدی هزینه. وقتی مردم احساس کنند صندلی مدیریت جایگاه دائمی نیست و عملکرد، سلامت، رضایت مردم و کارآمدی معیار ماندن و ارتقاست، اعتماد عمومی نیز فرصت بازسازی پیدا می‌کند.

بنابراین، مسئله فقط «تغییر مدیران» نیست؛ مسئله، گردش سالم مدیریت است. همان‌طور که باید مدیران فاسد، متخلف، ناتوان و مسئله‌ساز کنار گذاشته شوند، مدیران سالم، توانمند و موفق نیز باید تقویت و ارتقا یابند.

جامعه‌ای که شاهد چنین تغییر واقعی و مبتنی بر شایستگی باشد، احساس می‌کند هنوز می‌توان آینده را ساخت؛ و همین احساس، یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های امید و سرمایه اجتماعی است.

اما یک آفت بزرگ در مدیریت بحران وجود دارد: ترس از تصمیم، محافظه‌کاری و بهانه‌تراشی.

اگر هر بار برای اصلاح مدیریت گفته شود «الان وقتش نیست»، «شرایط جنگی اجازه تغییر نمی‌دهد»، «مدیر پروژه نیمه‌تمام دارد»، «چند ماه دیگر دوره مدیریتش تمام می‌شود» یا «آدم خوبی است»، نتیجه چیزی جز استمرار ضعف و تحمیل هزینه بیشتر به کشور نخواهد بود.

شرایط جنگی، مجوز انجماد مدیریت نیست؛ اتفاقاً ضرورت تصمیم‌های بزرگ‌تر و شجاعانه‌تر است. در بحران باید متناسب با بحران تصمیم گرفت. نمی‌توان با نسخه روزهای آرام از روزهای سخت عبور کرد.

جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به امید نیاز دارد. امید نیز با شعار و بخشنامه تولید نمی‌شود؛ امید حاصل مشاهده تصمیم‌های شجاعانه، عدالت در انتصاب‌ها، پاسخگویی مدیران و برخورد بدون ملاحظه با فساد و ناکارآمدی است.

 

باید از فضای «همه‌چیز عادی است» فاصله گرفت. عادی‌سازی شرایط دشوار، روزمرگی و خمودگی می‌تواند انگیزه و اعتماد عمومی را فرسوده کند. وقتی کشور با یک بحران جدی مواجه است، مدیریت نیز باید روحیه‌ای متناسب با همان شرایط داشته باشد؛ نه تعلل، نه محافظه‌کاری و نه مصلحت‌اندیشی‌های فرساینده.

موشک، پهپاد و تجهیزات نظامی دیده می‌شوند؛ اما سرمایه اجتماعی دیده نمی‌شود. با این حال، همین قدرت نامرئی می‌تواند یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های یک کشور باشد. اگر این سرمایه آسیب ببیند، هیچ سامانه‌ای نمی‌تواند به‌تنهایی آن را جبران کند.

فرمانده نظامی ابزار خود را دارد و دیپلمات نیز ابزار خود را؛ اما مدیر اجرایی یکی از مهم‌ترین وظایفش ساختن امید، تقویت اعتماد و افزایش رضایت عمومی است. این مأموریت با سخنرانی محقق نمی‌شود؛ با تصمیم‌های درست، اصلاح ساختارها، پاسخگویی و در موارد لازم، تغییر مدیرانی محقق می‌شود که دیگر توان پاسخگویی به نیازهای جامعه را ندارند.

تغییر مدیران، اگر بر پایه شایستگی و کارآمدی باشد، انتقام‌گیری نیست؛ بازسازی سرمایه اجتماعی است. هر مدیری که ماندنش هزینه‌ای بیشتر از رفتنش برای کشور داشته باشد، تأخیر در تغییر او به معنای تحمیل هزینه بیشتر به مردم است.

اگر در روزهای عادی، ناکارآمدی یک مدیر خسارتی محدود ایجاد کند، در شرایط جنگ و بحران همان ناکارآمدی می‌تواند چندین برابر هزینه بر کشور تحمیل کند. از این رو، شجاعت در اصلاح مدیریت‌ها بخشی از مدیریت بحران است، نه اقدامی حاشیه‌ای.

امید و سرمایه اجتماعی، سرمایه‌ای دو سر سود است؛ در زمان بحران، عامل مقاومت و ایستادگی است و پس از بحران، موتور اصلی بازسازی و پیشرفت کشور خواهد بود.

اگر امروز امید حفظ شود، فردا کشوری با پشتوانه مردمی قوی‌تر خواهیم داشت. اما اگر امروز این سرمایه را از دست بدهیم، پس از پایان جنگ ممکن است با جامعه‌ای خسته، فرسوده و بی‌اعتماد روبه‌رو شویم.

فرصت‌ها منتظر نمی‌مانند. تاریخ به عقب بازنمی‌گردد. باغی که در فصل مناسب آبیاری نشود، با آب فراوان در فصل دیگر به‌سادگی سبز نمی‌شود. فرصت اصلاح مدیریت و بازسازی اعتماد نیز چنین است.

امروز زمان اقدام است، نه فردا. زمان شنیدن صدای منتقدان، اصلاح ضعف‌ها، مبارزه با ناکارآمدی و ساختن امید است؛ زیرا پیروزی فقط پایان جنگ نیست. پیروزی واقعی آن روزی است که یک ملت، با امید بیشتر، اعتماد بیشتر و اراده‌ای قوی‌تر، آینده خود را دوباره بسازد.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید دست بر میز تصمیم گذاشت؛ نه از سر عصبانیت، بلکه از سر مسئولیت. کشور، امید می‌خواهد؛ امیدی که از دل اقدام، اصلاح، عدالت، شایسته‌سالاری و شجاعت در تصمیم‌گیری متولد می‌شود، نه از دل سکون، خمودگی، تعلل و بهانه‌تراشی.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها