
حکمرانی اجرایی، اما نه از نوعِ پشتمیزی
یزد بیش از هر چیز به حکمرانی اجرایی نیاز دارد؛ حکمرانیای که فقط گزارش تولید نکند، بلکه اثر تولید کند. حکمرانیای که از پشت میز بلند شود، بیشتر وارد میدان شود، گره را لمس کند و برایش راه باز کند. اما مشکل همینجاست: وقتی حکمرانی اجرایی استان یزد در مدارِ روزمرگی، مصلحتاندیشی و سکوت میچرخند، استان هم در همان استنبای میماند.
دیوار مصلحتاندیشی و سکوت نباید آنقدر بلند شود که صدای واقعیت را خفه کند. وقتی انتقادها نزدیک به صفر میرسد، این نشانهی آرامش نیست؛ نشانهی این است که یا کاری انجام نمیشود، یا کسی جرأت گفتن ندارد یا کسی حوصله شنیدن. و هر سه برای حکمرانی خطرناکاند و اولی خطرناکتر.
وقت آن است حکمرانی اجرایی پاشنه کفش را محکم بکشد
وقت آن است استاندار و معاونین پاشنه کفش را محکم بکشند، کت و شلوار اداری از تن بکنند و لباس جهاد بپوشند و...
یعنی دیگر دورهی محافظهکاری شیک، جلسههای تکراری و وعدههای مرتب تمام شده است. الان وقت میدان است، وقت تصمیم سخت، وقت حرکت بیتعارف.
وقت آن است محکم آب به صورت بزنید، قهوه بخورید تا خواب نروید، کافئین بخورید تا بیدار بمانید، قهوه اسپرسو، ترک یا عربی یا یزدی غلیظ خودمان را بخورید، زیاد هم بخورید تا خوابتان نبرد و بیشتر بیدار بمانید، نوشابه انرژیزا بخورید تا بیشتر انرژی و انگیزه داشته باشید، دمنوشهای نشاطآور بخورید، زعفران و گلاب و بهارنارنج بخورید تا شاد باشید و مردم را شاد کنید تا باعث و بانی امید شوید.
اما این فقط برای بیدار ماندن نیست؛ اصل حرف این است که مدیر باید خودش بیدار باشد، نه اینکه با مُسکن و مُحرک سرپا بماند. مدیر درست، از درون زنده است؛ اورجینال بیدار و شاد است، نه مصنوعی و نه وابسته به تلنگرهای بیرونی.
سفرهی مدیریتی؛ از عطرِ بهارنارنج تا تلخیِ سکوت
دیگر زمانِ آن گذشته که بخواهیم با دمنوشهای سنتی، زعفران و گلاب و بهارنارج، یا قهوههای تلخ، خواب محافظهکاری را از چشمان مدیران بزداییم. این “بیداریِ مصنوعی” دیگر اثرگذار نیست. یزد به مدیرانی نیاز دارد که به جای پناه بردن به دمنوشهای نشاطآور برای فرار از واقعیت، “شور و نشاطِ درونی” را در رگهای شهر جاری کنند. بیداری اصیل، نه در فنجانهای کافئیندار است و نه در استکانهای کمرباریک چای و نه در لیوان بلورین قد بلند شربت بهارنارنج؛ “بیداری در جسارتِ تغییر است.”
تغییر افراد؛ اصلِ راهحل همینجاست
اگر بخواهیم صریح حرف بزنیم، مهمترین راهکار در تغییر افراد است. تا وقتی چهرههای خسته، بیانرژی و عبوس باشند، هیچ تحولی رخ نمیدهد. باید افرادی را بیاورند که نیاز به قهوه و چای و دمنوش و زعفران و... نداشته باشند چون خودشان ذاتاً بیدارند، ذاتاً باانرژیاند، ذاتاً امید میپراکنند.
باید آدمهایی بیایند که چهرهشان لبخند دارد، نه اخم. آدمهایی که مردم با دیدنشان شاد شوند و نترسند. مدیری که مردم از دیدنش جمع شوند، نه عقب بروند. مدیر باید چنان اعتماد و گرما داشته باشد که حضورش خودش پیام آرامش، امید و حرکت باشد.
پس بحث فقط جابهجایی صندلی نیست؛ بحث تعویض روحیههاست. استان با مدیرِ عبوس و بیرمق، از استنبای بیرون نمیآید. استان با آدمهای تازهنفس، گرم، شاد، جسور و عملگرا جان میگیرد.
موفقیتهای کوچک اما ملموس، اما کافی نیستند
بله، موفقیتهای کوچک اما ملموس مهماند. هیچکس منکرشان نیست. اما اگر این موفقیتها به موجی از امید، انگیزه و حرکت تبدیل نشوند، باز هم در همان مدارِ کمجان میمانیم. مردم فقط نتیجه نمیخواهند؛ مردم نشانهی زندگی میخواهند. نشانهای که بگوید سیستم از استنبای خارج شده و دارد به سمت رشد میرود.
جوانان، مغزهای طراحیاند
جوانان، نه تنها کارگران اجرا، بلکه مغزهای طراحی و خلق راهکارهای نوین هستند. این جمله باید با صدای بلند شنیده شود. جوانان فقط برای کارهای سخت و پرزحمت نیستند؛ آنها میتوانند ایده بسازند، مسیر طراحی کنند و راهحلهای تازه بیاورند. اما این شور، بدون پشتوانه تجربه، میتواند آسیبپذیر باشد.
حل چالشهای پیچیده استان و کشور، نیازمند نگاهی نو است؛ نگاهی که در آن، انرژی، خلاقیت و جسارت نیروهای جوان با پختگی، تجربه و شناخت ساختاری مدیران و کارشناسان باسابقه پیوند خورد. این ترکیب، همچون اکسیری راهگشا، میتواند راهحلهایی بیافریند که هم علمی و هم اجرایی باشند.
جوانان، نه تنها کارگران اجرا، بلکه مغزهای طراحی و خلق راهکارهای نوین هستند. با این حال، شور و انرژی جوانی، بدون تکیه بر ریشههای تجربه، همچون نهالی شکننده در باد خواهد بود. تجربه بزرگان، همچون ریشهای استوار، به این نهال استحکام میبخشد. پیوند شور و جسارت با حکمت و دانش مدیریتی پیشکسوتان، تضمینکننده استواری است؛
“نه نسلی حذف شود و نه نسلی بیپشتوانه به میدان بیاید.”
سخن پایانی: وقتِ بیداریِ اصیل است!
یزد دیگر نباید در وضعیتِ استنبای بماند! این استان، نیازمندِ جریانِ زندگی است، نه فقط گردش چرخدندههای اداری. و این جریان، جز با بیداریِ اصیل ممکن نیست.
یزد باید از وضعیتِ استنبای خارج شود، نه با قهوههای دمدستی، نه با اسپرسوهای زودگذر، نه با نوشابههای انرژیزای پر از قند، و نه حتی با دمنوشهای نشاطآورِ موقتی؛ بلکه با مدیرانی که خودشان اورجینال بیدار، شاد و پرانرژی هستند. مدیرانی که لبخندشان واقعی است، نگاهشان نافذ و امیدوارکننده، و حضورشان مایه دلگرمی، نه ترس.
مدیرانی که نیاز به «محرک» ندارند؛ انگیزهشان از درون میجوشد، خلاقیتشان طبیعی است، و جسارتشان ریشه در باور به توانایی خود و تیمشان دارد. این همان «چهرهی شاد» است که مردم دوست دارند ببینند، به آن اعتماد کنند و با او مسیرِ تحول را طی کنند.
پس، اگر یزد قرار است از این وضعیتِ استنبای خارج شود، باید:
ü افراد درست را در جایگاه درست قرار داد؛ کسانی که ذاتاً «بیدار» و «شاد» هستند.
ü امید و انگیزه را در سیستم جاری کرد؛ نه با مسکنهای زودگذر، بلکه با ایجاد فرهنگی که در آن، کار درست، پاداش خودش را دارد.
ü هیجان مثبت را تزریق کرد؛ هیجانی که از موفقیتهای واقعی، از نگاه رو به جلو، و از جسارت اقدام ناشی میشود.
این همان بیداریِ اصیل است که یزد به آن نیاز دارد؛ بیداریای که از درون مدیران شروع میشود و به رگهای جامعه تزریق میگردد.
“راه نجات، در تغییر است؛ و تغییر، جسارت میخواهد، امید بیوقفه میخواهد، و عزمی جزم برای شکستن رکود.”
وقت آن رسیده که قهرمانان بیدار، سکان تحول را به دست بگیرند؛ یا تغییر میکنیم، یا در تکرار ملالآور محافظهکاری دفن میشویم!