فیلم در ظاهر میکوشد بیطرف بماند، اما «بیطرفی» همان نقطهای است که در آن سیاست در سکوت به کار میافتد. گارلند پس از فیلم تحسینشده Civil War این بار در همکاری ری مندوزا، کهنهسرباز نیروی دریایی ایالاتمتحده و شاهد مستقیم نبرد رمادی، تلاش کرده است تجربه سربازان را بازنمایی کند. شعار تبلیغاتی فیلم «همهچیز براساس حافظه است»، بهروشنی مسیر آن را مشخص میسازد: بازنمایی جنگ از خلال حافظه سرباز نه نقد ساختار قدرت. دوربین در Warfare با رویکردی مستندگونه و مینیمالیستی تماشاگر را بیمقدمه به قلب نبرد پرتاب میکند؛ میان دود و آوار، بدون هیچ پیشزمینه سیاسی یا تاریخی. این حذف عامدانه زمینه اگرچه بر شدت واقعنمایی میافزاید، اما مسئولیت سیاسی اثر را میزداید: جنگ به تجربهای زیباشناختی و درونی تقلیل مییابد نه به کنشی سیاسی و اشغالگرانه. این همان جایی است که «واقعگرایی» بدل به توهم حقیقت میشود. گارلند در ظاهر از قهرمانسازی میگریزد و روایتی بیطرفانه ارائه میدهد، اما حذف سیاست خود عملی سیاسی است. در فقدان بستر تاریخی، سرباز آمریکایی از عامل خشونت به قربانی آن بدل میشود و حضور نظامی آمریکا در عراق از اشغال به «تقدیر انسانی» تقلیل مییابد و واقعگرایی تصویری نه ابزار حقیقت بلکه سازوکار پنهان ایدئولوژی است. سینمای گارلند با حذف نشانههای آشکار قدرت آن را در سطحی بصری و ناخودآگاه بازتولید میکند؛ مخاطب نه سیاست را میبیند و نه نقد آن را بلکه صرفا تأثر انسانی از جنگ را تجربه میکند. تجربهای که خشونت ساختاری را طبیعی و اجتنابناپذیر جلوه میدهد. یکی از مؤلفههای فیلم حضور مکرر نشانههای اسلامی در پسزمینه صحنههاست: قابهای «الله» و «محمد» که بر دیوار خانه عراقی آویخته شدهاند. در نگاه نخست، این عناصر نشانه دقت مستندسازانه فیلمسازند، اما در تداوم روایی، کارکردی ایدئولوژیک مییابند. در صحنهای سرباز آمریکایی در اتاقی میایستد که قاب «الله» پشت سر اوست؛ در نمای بعد، دیوار روبهرو که برای شلیک سوراخ شده، دیده میشود. این جابهجایی از قاب قدسی به قاب خشونت، نوعی گذار از حضور به غیاب است: ایمان به تهدید تبدیل میشود. در سطح نشانهشناسی تصویری، فیلم پیوندی ناآگاهانه میان ایمان اسلامی و ویرانی برقرار میکند. در گفتوگویی در فیلم سرباز آمریکایی میگوید: «آنها (عراقیهای پشت دیوار) آماده جهاد میشوند.» واژهای که در گفتمان اسلامی معنایی دفاعی و معنوی دارد، اما در گفتار نظامی غربی به نشانه افراطگرایی تقلیل یافته است. این همان بازتولید گفتمان شرقشناسانهای است که ادوارد سعید آن را «شیوه دیدن دیگری از خلال ترس» مینامد. گارلند و مندوزا در مصاحبهها بر «بیطرفی» فیلم تأکید کردهاند، اما در سینما تصویر بیطرف نیست. در Warfare دشمن چهره ندارد، اما ایمانش همهجا حاضر است. سرباز آمریکایی مرکز روایت است و «دیگری» تنها از خلال نشانههای مذهبی بازنمایی میشود، الگویی که از American Sniper تا The Hurt Locker در سینمای جنگی هالیوود تکرار شده است: جایی که قهرمان غربی رنجدیده و معنوی است و شرقی، چهرهای از ایمان تهدیدگر. تماشای Warfare برای مخاطب ایرانی تجربهای دوگانه است. از یکسو نمایش فروپاشی روانی سربازان آمریکایی با نوعی انسانگرایی همراه است و از سوی دیگر همان ایمان و مقاومت که در حافظه جمعی ما معنایی مقدس دارد در قاب فیلم به نشانه تهدید تبدیل میشود. فیلم دوگانهای میان «عقلانیت مدرن» و «ایمان سنتی» میسازد؛ جایی که سرباز آمریکایی نماینده نظم است و نشانههای دینی، تجسد خشونت. معنویت شرقی حذف میشود و تنها منطق نظامی باقی میماند. از منظر فنی Warfare اثری دقیق، حسابشده و از نظر میزانسن چشمگیر است که در لایه گفتمانی، تکرار همان ساختار شرقشناسانهی مألوف سینمای جنگی غرب است. فیلم با زبانی سرد و مستندگونه، خشونت را تطهیر و ایمان را جرمانگاری میکند. گارلند میخواهد از شعار و قهرمانسازی بگریزد، اما سکوتش خود موضعی سیاسی است: موضعی که جنگ را نه محصول سیاست بلکه پیامد ایمان معرفی میکند. در نهایت Warfare تصویری است از چگونگی بازنمایی جنگ در ذهن قدرت؛ واقعگراییای مسخشده که در نام حقیقت، معنا را در چارچوب ایدئولوژی بازتعریف میکند.
نگاهی به سه قسمت نخست سریال کوری