به گزارش جام جم آنلاین؛ جایی که سالها میان افسانه، روایتهای شرقشناسانه و کمکاری در بازنمایی داخلی معلق مانده بود. اکنون با جهانیشدن این میراث، هم ضرورت حفاظت و پژوهش پررنگتر شده و هم امکان بازخوانی دقیقتر هویت تاریخی این منطقه فراهم آمده است. به همین بهانه با دکتر مراد عنادی، نویسنده کتاب فرمانروایان الموت در رابطه با اهمیت این رویداد و جایگاه الموت در تارخ ایران گفتوگو کردهایم.
امروز خبر ثبت جهانی مجموعه الموت منتشر شد؛ اتفاقی که باعث شده الموت از یک نام تاریخی، به موضوعی با ابعاد جهانی تبدیل شود. این تحول را چگونه ارزیابی میکنید و بهنظر شما حامل چه پیامی است؟
ثبت جهانی مجموعه قلعههای الموت، رویدادی بسیار مهم و ارزشمند است. البته بحث الموت، قلعهها و میراث تاریخی مرتبط با حسن صباح و اسماعیلیان پیش از این نیز در تحقیقات و پژوهشهای مختلف بارها بررسی شده بود، اما این مطالعات عمدتاً در فضای دانشگاهی، کتابخانهای و در میان پژوهشگران و علاقهمندان تخصصی جریان داشت. کسانی که به این حوزه علاقهمند بودند، یا از طریق آثار مکتوب و مقالات با آن آشنا میشدند یا با سفر به منطقه، از نزدیک این ظرفیت را مطالعه میکردند.
اما اکنون با ثبت جهانی این مجموعه، ما با مرحلهای تازه روبهرو هستیم؛ مرحلهای که حاصل سالها تلاش مستمر مجموعهای از پژوهشگران، مدیران و متولیان میراث فرهنگی و گردشگری است. وقتی اثری در فهرست جهانی یونسکو ثبت میشود، دیگر فقط متعلق به یک منطقه یا حتی یک کشور نیست، بلکه در چارچوب حقوق بینالملل فرهنگی، بهعنوان بخشی از میراث مشترک بشری شناخته میشود و همه کشورها و نهادهای بینالمللی موظفاند به آن احترام بگذارند.
اهمیت این اتفاق برای کشوری مثل ایران، با سابقهای چند هزار ساله و انبوهی از آثار تاریخی و فرهنگی، دوچندان است. ایران بهدلیل کثرت و تنوع آثار، اساساً در انتخاب و معرفی پروندههای ثبت جهانی با دشواری مضاعف روبهروست؛ بنابراین ثبت هر اثر، بهویژه اثری مانند الموت، خود بهتنهایی حامل یک پیام روشن است: این مجموعه، ظرفیتی ممتاز و واجد ارزش جهانی دارد.
از این پس، الموت فقط در سطح آرشیوی و دانشگاهی مطرح نخواهد بود، بلکه توجه جهانیان، نهادهای گردشگری، مراکز تحقیقاتی و افکار عمومی بینالمللی را نیز به خود جلب خواهد کرد. بهنظر من، این ثبت جهانی برد و بُعد جدیدی به قلعههای الموت میبخشد و آن را بیش از پیش بهعنوان بخشی از تمدن بزرگ ایرانی در کانون توجه قرار میدهد.

همانطور که در کتاب شما هم دیده میشود، هر زمان نام الموت مطرح میشود، اغلب حسن صباح نخستین نامی است که به ذهن میآید؛ در حالی که تاریخ الموت بسیار گستردهتر از این چهره است. این ثبت جهانی چه فرصتی برای بازخوانی تاریخ الموت، بهویژه برای مخاطب عمومی، فراهم میکند؟
این نکته کاملاً درست است. تاریخ الموت، محدود به دوره حسن صباح نیست. پیش از آن نیز این منطقه واجد اهمیت تاریخی بوده و در دورههایی مانند دوران جستانیان و حکام محلی، آثاری از حیات سیاسی و استقراری در آن وجود داشته است. اما بدون تردید از سال ۴۸۳ هجری قمری، یعنی زمانی که حسن صباح وارد الموت شد، این منطقه وارد مرحلهای تازه از اهمیت تاریخی میشود.
حسن صباح توانست در این جغرافیای خاص، پایگاهی را بنیان بگذارد که بیش از ۱۷۰ سال دوام آورد. پس از او نیز جانشینانش این ساختار را حفظ کردند و مجموعهای از قلعهها و استحکامات را شکل دادند. آنگونه که حمدالله مستوفی روایت کرده، تنها در الموت حدود ۵۰ قلعه و استحکام وجود داشته است. امروز نیز آنچه در پرونده ثبت جهانی مورد توجه قرار گرفته، مجموعهای از همین استحکامات است که بهعنوان نمایندگان این شبکه تاریخی و دفاعی معرفی شدهاند.
نکته مهم این است که حسن صباح در دل امپراتوری سلجوقی، نوعی دولت سایه یا ساختار سیاسی-فکری مستقل را پدید آورد؛ ساختاری که فقط نظامی نبود، بلکه وجه فکری، فرهنگی و علمی هم داشت. وجود کتابخانه بزرگ الموت و حضور چهرهای مانند خواجه نصیرالدین طوسی در آنجا، از همین منظر قابل توجه است.
ثبت جهانی این فرصت را فراهم میکند که مخاطب عمومی، فقط با یک چهره یا یک کلیشه تاریخی مواجه نباشد، بلکه با جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، معماری، نظام استقرار و تحولات سیاسی این منطقه آشنا شود. بهنظر من، این اتفاق میتواند به رشد شناخت عمومی و همچنین بالندگی فرهنگی و گردشگری منطقه و استان قزوین کمک کند.
الموت در ذهن بسیاری از مردم، بیش از آنکه یک واقعیت تاریخی باشد، با افسانه، رازآلودگی و روایتهای اسطورهوار شناخته میشود. این ثبت جهانی چقدر میتواند به حرکت از افسانه بهسوی تاریخ مستند و پژوهشمحور کمک کند؟
واقعیت این است که آمیختگی نام الموت با افسانه و رازآلودگی، بیدلیل نیست. بخشی از این وضعیت به پیچیدگی عملکرد حسن صباح و جانشینان او و نیز نقش فدائیان اسماعیلی بازمیگردد. اما بخش مهمتری از این مسئله، محصول نوع تاریخنگاری درباره الموت است؛ بهویژه تاریخنگاریای که عمدتاً توسط برخی محققان و نویسندگان اروپایی شکل گرفته است.
از پژوهشگرانی مانند ایوانف گرفته تا نویسندگان و سیاحانی، چون فریا استارک و دیگران، بسیاری از این روایتها از زاویهای خاص به اسماعیلیان نگریستهاند و با مفاهیمی مانند اساسین یا قاتلان به سراغ این تاریخ رفتهاند. همین نگاه، به شکلگیری تصویری رازآلود و گاه تحریفشده از الموت دامن زده است. در داخل ایران هم البته آثاری درباره حسن صباح و الموت نوشته شده، اما در ذهن عمومی، هنوز غلبه با همان روایتهای آمیخته به افسانه است.
در عین حال باید تأکید کرد که پژوهشهای تاریخی معتبر و مفصل درباره اسماعیلیان و الموت انجام شده و در دانشگاههای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است؛ چه درباره معماری و آثار باقیمانده، چه درباره روشهای مبارزاتی، اهداف سیاسی، دستگاه فکری و سازمان اجتماعی آنان.
بهنظر من، ثبت جهانی این امکان را فراهم میکند که توجه محققان، گردشگران و نهادهای فرهنگی بهصورت جدیتر به این حوزه جلب شود و روایتهای مستند، علمی و چندلایه، بیش از گذشته در دسترس افکار عمومی قرار گیرد. این یک فرصت مهم برای غلبه دادن تاریخ مستند بر افسانههای رایج است.

در سطح جهانی، نام الموت و حشاشین بارها در محصولات رسانهای، سریالها و بازیهای رایانهای مورد استفاده قرار گرفته، اما بسیاری از این بازنماییها با روایت ایرانی و تاریخی این موضوع فاصله دارند. ثبت جهانی چه کمکی میتواند به بازپسگیری این برند و معرفی درست آن از سوی ایران بکند؟
این مسئله بسیار مهم است. الموت و حشاشین، به هر حال در سطح جهانی به یک برند تاریخی-روایی تبدیل شدهاند؛ برندی که دیگران بارها از آن استفاده کردهاند، اما ما کمتر توانستهایم روایت خودمان را از آن بسازیم و عرضه کنیم. نمونههایی مانند سریال حشاشین که تولید کشور مصر است یا حتی بازیهای رایانهای مشهور، نشان میدهد که این ظرفیت تا چه اندازه برای تولید روایتهای جذاب و پرمخاطب مناسب است.
مشکل اینجاست که وقتی ما خودمان روایتگر نباشیم، دیگران با خوانش و منافع خودشان سراغ این تاریخ میروند. مثلا در سریال حشاشین با تحریف، سیاهنمایی و حتی نوعی داعشسازی از این میراث تاریخی مواجه میشویم؛ در حالی که برای ما، الموت یک ظرفیت مهم فرهنگی، تاریخی و تمدنی است.
ثبت جهانی میتواند این پیام را به نهادهای فرهنگی، رسانهای و سرمایهگذاران داخلی بدهد که اکنون زمان آن رسیده که روی این برند تاریخی کار جدی انجام شود؛ از تولید مستند و انیمیشن گرفته تا ساخت سریالهای تاریخی و آثار نمایشی. من معتقدم اگر درباره حسن صباح، فدائیان اسماعیلی و جهان پیچیده الموت، یک سریال حرفهای و دقیق ساخته شود، ظرفیت جذب مخاطب داخلی، منطقهای و حتی جهانی را چهبسا بسیار جذابتر و پرکششتر از بسیاری از نمونههای شناختهشده خارجی مانند سریال جومونگ و جنگجویان کوهستان خواهد داشت. ما نباید اجازه بدهیم دیگران بهتنهایی درباره بخشی از تاریخ ما روایت بسازند. ثبت جهانی، این امکان را فراهم میکند که با تکیه بر مشروعیت بینالمللی این میراث، برای معرفی درست آن در سطح رسانهای و فرهنگی نیز اقدام کنیم.
بهنظر شما مهمترین ارزش جهانی الموت در چیست؟ در معماری آن، در جغرافیای دفاعیاش، در تاریخ سیاسیاش یا در پیوستگی فرهنگیاش؟
بهنظر من، ارزش جهانی الموت در جمع این عناصر نهفته است، اما اگر بخواهم بر یک وجه بیشتر تأکید کنم، آن وجه، طراحی استراتژیک و هوشمندانه این شبکه استحکامی در دل یک جغرافیای ویژه است.
آنچه در الموت شکل گرفته، صرفاً ساخت چند قلعه در ارتفاعات نبوده است. ما با یک نظام دفاعی-استقراری روبهرو هستیم که در پیوند با جغرافیای طبیعی منطقه طراحی شده و توانسته در برابر یکی از بزرگترین قدرتهای آن عصر، یعنی امپراتوری سلجوقی، برای مدت طولانی دوام بیاورد. سلجوقیان بارها برای فتح این منطقه لشکرکشی کردند، اما بهدلیل همین پیوستگی جغرافیایی، انسجام دفاعی و استحکامات پیچیده، نتوانستند بهسادگی آن را تسخیر کنند.
اینکه در آن دوران و با امکانات محدود، چنین شبکهای از قلعهها و استحکامات در چنین جغرافیایی ساخته شده، بهخودیخود یک دستاورد بزرگ مهندسی، نظامی و مدیریتی است؛ بنابراین معماری، جغرافیای دفاعی، تاریخ سیاسی و هویت فرهنگی در الموت از هم جدا نیستند، بلکه یک کل منسجم را میسازند و همین کل است که به آن ارزش جهانی میدهد.

بهعنوان نویسنده و پژوهشگری که سالها بر این موضوع کار کردهاید، فکر میکنید کدام وجه از الموت هنوز ناگفته مانده یا کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟
الموت، مانند بسیاری از مناطق تاریخی ایران، هنوز لایههای ناشناخته و ابهامهای فراوانی دارد. یکی از دلایل اصلی این مسئله، از میان رفتن بخش مهمی از منابع و آثار مکتوب است. پس از حمله مغول و لشکرکشیهایی که به این منطقه صورت گرفت، بسیاری از اسناد، کتابها و آثار ارزشمند از بین رفت؛ از جمله کتابخانه بزرگ الموت که نابودی آن ضربه بزرگی به شناخت تاریخی ما وارد کرد.
حتی درباره خود حسن صباح هم گفته میشود آثاری در حوزههای مختلف داشته، اما امروز چیزی از آنها در دست نیست یا بسیار محدود باقی مانده است. در کنار آن، بسیاری از اطلاعات مربوط به ابزارها، جنگافزارها، سازمان درونی و ابعاد مختلف حیات این حکومت نیز یا از بین رفته یا بهطور کامل روشن نشده است. همین مسئله طبیعی است که به تداوم ابهامها دامن بزند.
بهنظر من، الموت همچنان به مطالعات تاریخی، باستانشناسی، معماری و فرهنگی بسیار بیشتری نیاز دارد. البته این مسئله فقط به الموت محدود نیست؛ ایران در سراسر جغرافیای خود انباشته از آثار تاریخی و تمدنی است که نیازمند توجه، مرمت، نگهداری و تحقیق جدیاند. ما باید این میراث را هم بهعنوان امانتی از نیاکان خود حفظ کنیم و هم بهعنوان بخشی از میراث بشری، آن را بهدرستی به جهان معرفی کنیم. الموت بیتردید یکی از همین گنجینههای ارزشمند است.
در گفتوگو با دکتر عنادی مطرح شد:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد