واکنش به بیانیه اخیر جبهه اصلاحات درباره تفاهم ایران و آمریکا؛

همه مقصرند به‌جز آمریکا! /چرا بیانیه جبهه اصلاحات، منتقدان تفاهم را مقصر بازگشت جنگ می‌داند؟

آمریکا
جبهه اصلاحات ایران در بیانیه‌ای از تفاهم ایران و آمریکا دفاع کرده و نسبت به پیامدهای تضعیف روند دیپلماسی هشدار داده است. این موضع‌گیری با انتقادهایی همراه شده که معتقدند بیانیه، نقش بدعهدی آمریکا را نادیده گرفته و بیش از آنکه واشنگتن را مسئول بداند، منتقدان داخلی را عامل بازگشت تنش و بحران معرفی می‌کند.
کد خبر: ۱۵۵۹۵۴۴

جبهه اصلاحات ایران در تازه‌ترین بیانیه خود، با دفاع تمام‌قد از تفاهم ایران و آمریکا، هشدار داده است که هرگونه تضعیف این روند، کشور را بار دیگر در معرض جنگ، تحریم و بحران‌های اقتصادی قرار خواهد داد.

بیانیه‌ای که بیش از آن‌که متوجه رفتار آمریکا باشد، انگشت اتهام را به سمت منتقدان داخلی نشانه گرفته و چنین القا می‌کند که بزرگ‌ترین تهدید پیش‌روی کشور، نه بدعهدی واشنگتن، بلکه مخالفت با روند کنونی مذاکرات است. جبهه اصلاحات در این بیانیه، تفاهم ایران و آمریکا را «فرصتی ارزشمند برای توقف چرخه تنش، کاهش خطر جنگ، رفع تدریجی تحریم‌ها و تأمین منافع ملی» توصیف کرده است. این روایت، اما یک پرسش اساسی را بی‌پاسخ می‌گذارد؛ وقتی طرف آمریکایی در عمل تعهدات خود را نقض کرده و با آغاز جنگ اجرای تفاهم را با چالش مواجه ساخته است، چگونه همچنان می‌توان از همان تفاهم به‌عنوان «فرصتی ارزشمند» یاد کرد، بی‌آن‌که مسئول اصلی نابودی آن مورد مؤاخذه قرار گیرد؟ یکی از محور‌های اصلی این بیانیه، هشدار درباره اختلافات داخلی است. جبهه اصلاحات می‌نویسد اگر اختلاف‌ها به تضعیف دیپلماسی بینجامد، «کشور ممکن است بار دیگر در مسیر رویارویی، ناامنی و جنگ قرار گیرد.» این گزاره، عملا یک دوگانه می‌سازد؛ یا حمایت کامل از تفاهم و سکوت در برابر آن، یا جنگ و بحران. در چنین چارچوبی، هر نقدی نسبت به روند مذاکرات یا نحوه اجرای تفاهم، به‌عنوان عاملی برای افزایش احتمال جنگ معرفی می‌شود؛ در حالی که نقد سیاست خارجی، بخشی از فرآیند طبیعی تصمیم‌سازی در هر نظام سیاسی است و نمی‌توان آن را مترادف جنگ‌طلبی دانست. بیانیه همچنین تأکید می‌کند که «ارسال پیام‌های متناقض، تخریب روند گفت‌و‌گو یا تضعیف جایگاه دستگاه دیپلماسی، تنها به افزایش بی‌اعتمادی، پیچیده‌تر شدن مذاکرات و از دست رفتن فرصت‌های ملی منجر خواهد شد.»، اما در این میان، جای یک مطالبه مهم خالی است؛ مطالبه از آمریکا برای اجرای تعهدات و پاسخگویی نسبت به بدعهدی‌هایش. گویی در این روایت، مسئولیت موفقیت یا شکست تفاهم، به‌طور کامل بر دوش فضای سیاسی داخلی قرار گرفته و نقش طرف مقابل به حاشیه رانده شده است. جبهه اصلاحات در ادامه هشدار می‌دهد که شکست روند دیپلماتیک می‌تواند به «افزایش احتمال بازگشت به رویارویی نظامی، تشدید تحریم‌ها، گسترش بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی، کاهش سرمایه‌گذاری، فرار سرمایه و تعمیق بحران‌های معیشتی» منجر شود. این استدلال، گرچه در ظاهر با دغدغه منافع ملی مطرح می‌شود، اما در عمل به نوعی جنگ‌هراسی سیاسی شباهت پیدا می‌کند. این در حالی است که تجربه مذاکرات هسته‌ای و دیگر توافق‌های گذشته نشان داده موفقیت دیپلماسی، نه صرفا به حمایت داخلی، بلکه بیش از هر چیز به میزان پایبندی طرف مقابل وابسته است. اگر آمریکا هزینه‌ای برای نقض توافق نپردازد و همزمان همه فشار‌ها متوجه منتقدان داخلی باشد، طبیعی است که انگیزه‌ای برای تغییر رفتار خود نخواهد داشت. بیانیه جبهه اصلاحات با دعوت به «عقلانیت، گفت‌و‌گو و اجماع ملی» پایان می‌یابد؛ مفاهیمی که هیچ مخالفتی با اصل آنها وجود ندارد، اما عقلانیت زمانی کامل است که خوشبینی به مذاکره، در کنار بدبینی مبتنی بر تجربه قرار گیرد. گفت‌و‌گو نیز زمانی در خدمت منافع ملی است که طرف مقابل به تعهدات خود پایبند باشد، نه آن‌که هر بار با نقض توافق، هزینه‌ای متوجه ایران شود و باز هم نسخه‌ای که ارائه می‌شود، صرفا دعوت به حمایت بیشتر از همان مسیر باشد. دیپلماسی، یکی از ابزار‌های قدرت ملی است، نه جایگزین آن. اگر حمایت از مذاکره به معنای نادیده گرفتن بدعهدی آمریکا، کمرنگ کردن ضرورت بازدارندگی و تبدیل هر نقدی به اتهام جنگ‌طلبی باشد، این دیگر دفاع از دیپلماسی نیست؛ بلکه تقلیل منافع ملی به حفظ هر توافقی، حتی زمانی که طرف مقابل نخستین ناقض آن باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها