او رفت، اما نه چونان آنان که روزگار نامشان را میبرد و فراموششان میکند. او از آن مردانی بود که حیاتشان با میزان عمر سنجیده نمیشود بلکه با وسعت اثری که بر جان انسانها میگذارند. برخی انسانها زندگی میکنند و برخی به زندگی معنا میبخشند. برای من، او فقط یک رهبر نبود؛ تکیهگاهی بود که در هیاهوی جهان، انسان میتوانست به حکمتش پناه ببرد. مردی که در سختترین گردنههای تاریخ، با ایمانی آرام و دلی مطمئن، راه را از بیراهه بازمیشناخت و امید را از دل ناامیدی بیرون میکشید. گویی میان آسمان و زمین، رشتهای از توکل و اخلاص کشیده بود و دلهای بسیاری به آن رشته تمسک داشتند؛ و چه اندوهی بالاتر از این که مردی، همه هستی خویش را وقف دفاع از مظلومان کند برای آنان که در شرق و غرب این جهان زیر بار ظلم خم شدهاند، اما بسیاری هرگز او را آنگونه که بود، نشناسند. چه بسیار حقیقتهایی که در غوغای تبلیغات و غبار سیاست پنهان میشوند و چه بسیار مردانی که زمانه، عظمتشان را دیر میفهمد، اما مگر حقیقت، محتاج تشویق مردمان است؟ مگر خورشید، از آن رو میتابد که همه چشمها به سوی او باشد؟ حقیقت، راه خود را میرود؛ چه آنان که آن را ببینند و چه آنان که از آن روی برگردانند. امروز اگرچه قامتها در سوگ خم شدهاند، اما راه، بیصاحب نمانده است. مردان خدا با رفتنشان تمام نمیشوند. آنان در جان کسانی که به آرمانشان ایمان دارند ادامه مییابند. خون اگر در راه خدا ریخته شود، تاریخ را زنده میکند و اندیشه اگر برای خدا باشد، با مرگ خاموش نمیشود.
اکنون تنها دلم میخواهد این دعا را زمزمه کنم؛ دعایی که از ژرفای ایمان برمیخیزد:
سلام خدا بر او. روزی که دیده به جهان گشود، روزی که با جام شهادت به دیدار پروردگارش شتافت و روزی که در پیشگاه حق، زنده و سربلند برانگیخته خواهد شد.
پروردگارا، او را با اولیای خویش محشور گردان، نور را قرین منزلش ساز، پاداش مجاهدت و اخلاصش را به کمال عطا فرما و ما را از آنان قرار ده که پس از رفتن مردان الهی، پرچم حق را بر زمین نمیگذارند. زیرا راه خدا با رفتن بندگان صالحش پایان نمییابد، بلکه مسئولیت رهروانش سنگینتر میشود.
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛