بی‌تو 

احمد میراحسان
کد خبر: ۱۵۵۸۱۹۶
نویسنده احمد میراحسان
حالا من ماندم بی‌تو 
بی‌تو چه‌کنم 
تو بودی یک روشنایی وسیع 
چنان که ظلماتم
بی‌هوده می‌نمود
و خدا
با تو 
همین جاها 
لابه‌لای امید و دلم 
بدیهی‌ترین مهربانی و بخشایش 
بی‌تردید بود 
وقتی من این‌همه دور بودم
در دوزخی از بی‌‌برزخی از نا
 
***
برای بچه‌گربه‌ای بی‌دست‌وپا 
شب یخبند یلدا
شیرخواره بی‌پناه 
که مادرش را از دست داده و
مردی در آغوشش می‌گرفت
با دستانش و نگاهش
اضطرابش را می‌تاراند
نوازشش می‌کرد
شیرش می‌داد 
و حالا ناگاه نیامده به خرابه‌‌اش 
چه‌فرق می‌کند 
مقام‌های عالیرتبه کشورهای مختلف 
برای ادای احترام به پیکر تکه‌تکه اش
به ایران آمده‌اند 
و صد هیأت دیپلماتیک
برای تسلیت سفر کرده‌اند 
و گرگان و خائنان 
با مارش عزا به تابوتش تعظیم می‌کنند
و تمام ادارات بسیج شده‌اند 
تا تشییعی از یاد‌نرفتنی بپا دارند 
بچه‌گربه حالا مانده 
او چرا نمی‌آید
مردی که مادرش بود 
حالا کجا برود
بی‌تو چه کند
آقای شهید 
مانده چه‌کند 
نه یک ملت 
نه فرماندهان و مقامات عالی‌مقام
یک بچه‌گربه ولگرد 
در محاصره بچه‌های شیطان 
اتومبیل‌های قاتل 
سگان درنده
مانده بی‌تو چه‌کند
 
***
میدان جنگ خاموش شده
شام جنون به پایان رسیده 
قصر یزید و سرزنش آل‌دشمن
برخاستن با تن زخمی تازیانه‌خورده 
باز گشته به قتلگاه 
حالا بگو بی‌تو چه‌کنم
newsQrCode
برچسب ها: احمد میراحسان
ارسال نظرات

نیازمندی ها